»» پایگاه خبری و اطلاع رسانی جــارچی
ku

اماکن زيارتي منتسب به امام زمان (عج)
علي اكبر مهدي پور


اشاره‌
مقام‌ حضرت‌ مهدي(عج) در وادي‌ السلام‌ نجف‌ اشرف، يكي‌ از قديمي‌ترين‌ مقامات‌ منتسب‌ به‌ حضرت‌ بقيه` ‌اللّه‌ ارواحنا فداه‌ مي‌باشد.
در طول‌ قرون‌ و اعصار همه‌ روزه‌ هزاران‌ تن‌ از عاشقان‌ و شيفتگان‌ به‌ اين‌ مكان‌ مقدس‌ روي‌ آورده، با كعبهِ‌ مقصود و قبلهِ‌ موعود راز دل‌ گفته، كام‌ دل‌ جسته، در مواردي‌ توفيق‌ تشرف‌ يافته‌اند.
امام‌ صادق(ع) مكرر به‌ اين‌ نقطه‌ تشريف‌ آورده، در آن جا نماز گزارده، آن جا را به‌ عنوان: <محل‌ منبر حضرت‌ قائم(ع)> معرفي‌ فرموده‌ است.
در روزهاي‌ آغازين‌ دولت‌ حقه، حضرت‌ ولي‌ عصر(عج) از اين‌ نقطه‌ عبور فرموده‌ به‌ سوي‌ پايتخت‌ دولت‌ كريمه‌ - كوفه‌ - رهسپار مي‌شوند.
پيامبر اكرم(ص) و اميرمؤ‌منان(ع) به‌ هنگام‌ رجعت‌ در اين‌ نقطه‌ ديدار مي‌فرمايند.
احاديث‌ فراوان‌ در عظمت‌ و قداست‌ اين‌ مكان‌ مقدس‌ از پيشوايان‌ معصوم(ع) رسيده، كه‌ با شماري‌ از آن ها در اين‌ نوشتار آشنا مي‌شويم.

‌مقام‌ حضرت‌ مهدي(عج) در وادي‌ السلام‌

وادي‌ السلام‌ و پيشينهِ‌ آن‌
بزرگ‌ترين‌ گورستان‌ در جهان‌ اسلام، قبرستان‌ وادي‌ السلام‌ در نجف‌ اشرف‌ مي‌باشد. اين‌ گورستان‌ علاوه‌ بر وسعت، از لحاظ‌ قدمت‌ نيز كهن‌ترين‌ گورستان‌ جهان‌ مي‌باشد. وجود مقام‌ هود و صالح‌ و گنبد و بارگاه‌ بر فراز قبر آن‌ دو پيامبر عظيم‌الشأن‌ و تصريح‌ معصومان‌بر دفن ‌آن‌ها در اين‌ مكان،1 از قدمت‌ بسيار زياد اين‌ مكان‌ حكايت‌ مي‌كند.
دفن‌ آدم‌ ابوالبشر و نوح‌ پيامبر در نجف‌ اشرف‌ و در داخل‌ ضريح‌ اميرمؤ‌منان(ع)2 دليل‌ روشني‌ است‌ بر اين‌ كه‌ قديمي‌ترين‌ مقبره‌ بر فراز كرهِ‌ خاكي‌ در همين‌ منطقه‌ است.
بر اساس‌ روايتي‌ كه‌ از امام‌ صادق(ع) نقل‌ شده، پيكر مقدس‌ اميرمؤ‌منان‌ در طرف‌ قبلهِ‌ حضرت‌ نوح‌ و در محاذات‌ سر و سينهِ‌ او دفن‌ شده‌ است.3

مقام‌ هود و صالح‌
از مقابر معلوم‌ و مقام‌هاي‌ مشهور در نجف‌ اشرف‌ مقام‌ هود و صالح‌ مي‌باشد كه‌ در اوايل‌ وادي‌ السلام‌ قرار دارد.
كسي‌ كه‌ از باب‌ طوسي‌ وارد وادي‌ السلام‌ مي‌شود، چند قدمي‌ كه‌ پيش‌ مي‌رود گنبد سبز زيبايي‌ را در سمت‌ راست‌ راه‌ خود مي‌بيند كه‌ بر طاق‌ آن‌ نوشته‌ شده: <مقام‌ هود و صالح>.
اولين‌ سايباني‌ كه‌ بر فراز قبور مطهر هود و صالح‌ ساخته‌ شد، به‌ فرمان‌ سيد بحرالعلوم‌ (متوفاي‌ 1212 ه .ق) بود؛ چنان‌كه‌ نخستين‌ ضريح‌ چوبي‌ نيز توسط‌ ايشان‌ تهيه‌ و نصب‌ گرديد.4 آن‌گاه‌ يكي‌ از افراد خيّر گنبد آن‌ را با كاشي‌ تزيين‌ نمود.
به‌ سال‌ 1333 ه .ق‌ هنگامي‌ كه‌ نيروهاي‌ انگليسي‌ به‌ مدت‌ 40 روز نجف‌ اشرف‌ را محاصره‌ كردند، قبور مطهر هود و صالح‌ را همانند بسياري‌ از اماكن‌ مقدسه‌ ويران‌ كردند و سنگ‌ ارزشمندي‌ را كه‌ در آن‌ با خط‌ كوفي‌ <مقام‌ هود و صالح> حك‌ شده‌ بود، به‌ غارت‌ بردند و آن‌جا را به‌ تلّي‌ از سنگ‌ و آجر مبدّل‌ ساختند.
گفته‌ مي‌شود كه‌ مقام‌ هود و صالح‌ قبلاً در قسمت‌ ديگري‌ از وادي‌ السلام‌ اشتهار داشت، ولي‌ سيد بحرالعلوم‌ اين‌جا را به‌ عنوان‌ <مقام‌ هود و صالح> اعلام‌ كرد و دستور داد گنبد و بارگاهي‌ بر فراز آن‌ ساخته‌ شود5 و توليت‌ آن‌ را با <محمدعلي‌ قسام> جد اعلاي‌ تيرهِ‌ <آل‌ قسام> قرار داد و برخي‌ از زمين‌هاي‌ زراعتي‌ ناحيهِ‌ <كفل> را براي آن‌جا وقف‌ نمود.6
پس‌ از رفع‌ محاصره، بناي‌ فعلي‌ به‌ سال‌ 1337 ه .ق‌ در همان‌ نقطه‌اي‌ كه‌ سيد بحرالعلوم‌ تعيين‌ كرده‌ بود، بنياد گرديد.
در ضمن‌ وصاياي‌ اميرمؤ‌منان(ع) آمده‌ است:
فَادفِنُوني في هذَا الظهرِ في قَبرِ اخَوَيّ هُودٍ وَصالِح.
مرا در همين‌ پشت‌ - نجف‌ - در قبر دو برادرم‌ هود و صالح‌ دفن‌ كنيد.7
آن‌چه‌ مسلّم‌ است‌ اين‌ است‌ كه‌ مولاي‌ متقيان‌ در كنار قبر آدم‌ و نوح(ع) دفن‌ شده‌ است. چنان‌كه‌ امام‌ صادق(ع) به‌ آن‌ تصريح‌ فرموده8 و زيارتنامهِ‌ مخصوصي‌ براي‌ آن‌ها در حرم‌ اميرمؤ‌منان(ع) بيان‌ فرموده9 و براي‌ هر يك‌ از آن‌ها دو ركعت‌ نماز زيارت‌ مقرر فرموده‌ است.10
در طول‌ قرون‌ و اعصار سه‌ قبر در داخل‌ ضريح‌ مقدس‌ اميرمؤ‌منان(ع) جدا از يكديگر ظاهر و مشخص‌ بوده، چنان‌كه‌ ابن‌ بطوطه‌ و برخي‌ ديگر از جهانگردان‌ آن‌ را مشاهده‌ نموده‌اند.11
روي‌ اين‌ بيان، آن‌چه‌ در وصيّت‌ مولاي‌ متقيان‌ <هود و صالح> به‌ جاي‌ <آدم‌ و نوح> آمده، احتمالاً از باب‌ تقيه‌ و به‌ منظور اخفاي‌ محل‌ قبر مي‌باشد.
در روايات‌ مربوط‌ به‌ خروج‌ سفياني‌ نيز از مقام‌ هود(ع) نامي‌ به‌ ميان‌ آمده‌ است:
سفياني‌ يك‌ سپاه‌ 130000 نفري‌ به‌ سوي‌ كوفه‌ گسيل‌ مي‌دارد، در <رَوحا> و <فارُق> فرود مي‌آيند، سپس‌ 60000 از آن‌ها حركت‌ كرده، در نخيله، در محل‌ قبر هود(ع) فرود مي‌آيند و در روز عيد تهاجم‌ خود را آغاز مي‌كنند.12
و در نقلي‌ ديگر تعداد آن‌ها 80000 نفر آمده‌ است.13

وادي‌ السلام‌ در عهد اميرمؤ‌منان(ع)
در احاديث‌ فراوان‌ آمده‌ است‌ كه‌ اميرمؤ‌منان(ع) در دوران‌ اقامتش‌ در كوفه‌ به‌ پشت‌ كوفه‌ تشريف‌ مي‌برد، در وادي‌ السلام‌ توقف‌ مي‌كرد و ساعت‌ها به‌ راز و نياز مي‌پرداخت.14 گاهي‌ همراهان‌ خسته‌ مي‌شدند، ولي‌ حضرت‌ هم‌چنان‌ سرِ پا مي‌ايستاد و مشغول‌ مناجات‌ بود، رخصت‌ مي‌طلبيدند كه‌ جامه‌اي‌ پهن‌ كنند تا مدتي‌ استراحت‌ فرمايد، ولي‌ قبول‌ نمي‌كرد.15
نخستين‌ كسي‌ كه‌ در وادي‌ السلام‌ از اصحاب‌ مدفون‌ شد خباب‌ بن‌ ارت متوفاي‌ 37 ه .ق بود كه‌ از سابقين‌ دراسلام‌ بود و ششمين‌ فردي‌ بود كه‌ اسلام‌ را پذيرفت.16 وي در جنگ‌ بدر شركت‌ داشت، در جنگ‌هاي‌ صفين‌ و نهروان‌ نيز در خدمت‌ اميرمؤ‌منان‌ بود. در دوران‌ خلافت‌ اميرمؤ‌منان(ع) در كوفه‌ در گذشت، مولاي‌ متقيان‌ بر پيكرش‌ نماز خواند، در كنار قبرش‌ حضور يافت‌ و برايش‌ طلب‌ مغفرت‌ نمود.17
هنگامي‌ كه‌ به‌ حالت‌ احتضار در آمد وصيت‌ كرد كه‌ او را در پشت‌ كوفه‌ دفن‌ كنند، پس‌ او را در <ثويّه> در نزديكي‌ مسجد حنانه‌ دفن‌ كردند، سپس‌ افراد ديگري‌ چون: سهل‌ بن‌ حنيف، رُشيد هَجَري، عبداللّه‌ بن‌ يقطر، جويريه` بن‌ مسهر عبدي، كميل‌ بن‌ زياد، عبدالملك‌ لخمي‌ و عبيداللّه‌ بن‌ابي اوفي‌ در همان‌ قطعه‌ مدفون‌ شدند، كه‌ قبر هيچ كدام‌ به‌ طور مشخص‌ معلوم‌ نيست، فقط‌ اخيراً براي‌ كميل‌ بن‌ زياد گنبد و بارگاهي‌ ساخته‌ شده‌ است.18

وادي‌ السلام‌ در شب‌ معراج‌
امام‌ صادق(ع) در يك‌ حديث‌ طولاني‌ از فضيلت‌ مسجد كوفه‌ سخن‌ مي‌گويد، راوي‌ مي‌پرسد: آيا مسجد كوفه‌ خيلي‌ قديمي‌ است؟
امام(ع) مي‌فرمايد:
آري‌ آن جا مصلاّي‌ پيامبران‌ بود، رسول‌ اكرم(ص) نيز در آن‌ نماز خوانده‌ است‌ و آن‌ هنگامي‌ بود كه‌ جبرئيل‌ او را بر فراز براق‌ به‌ سوي‌ بيت‌المقدس‌ مي‌برد، هنگامي‌ كه‌ به‌ <دارالسلام> در پشت‌ كوفه‌ رسيدند، عرضه‌ داشت:
<اي‌ محمد(ص) اين جا مسجد پدرت‌ آدم‌ و مصلاّي‌ پيامبران‌ مي‌باشد، در اين جا فرود آي‌ و نماز بگزار>.19
به‌ نظر مي‌رسد كه‌ در اين‌ حديث‌ شريف‌ منظور از <دارالسلام> همان‌ <وادي‌السلام> مي‌باشد، زيرا:
اوّلاً: تعبير <و هو ظَهر الكوفه`؛ و آن‌ همان‌ پشت‌ كوفه‌ است>، بر آن‌ دلالت‌ مي‌كند.
ثانياً: در برخي‌ از نسخه‌هاي‌ تفسير عيّاشي، به‌ جاي‌ <دارالسلام>، <وادي‌ السلام> بوده؛ لذا علامه مجلسي‌ آن‌ را <وادي‌ السلام> ثبت‌ كرده‌ است.20
و اگر منظور از آن‌ نجف‌ اشرف‌ باشد، طبعاً <وادي‌ السلام> را در بر مي‌گيرد.

وادي‌ السلام‌ در عهد كهن‌
دفن‌ شدن‌ حضرت‌ آدم(ع) در سرزمين‌ مقدس‌ نجف‌ اشرف‌ گواه‌ روشني‌ بر قدمت‌ اين‌ سرزمين‌ مي‌باشد و در احاديث‌ فراواني‌ به‌ آن‌ اشاره‌ شده، از جمله‌ حديث‌ بسيار طولاني‌ امام‌ باقر(ع) در مورد تأ‌سيس‌ كعبهِ‌ معظم‌ مي‌باشد كه‌ از قداست‌ خاص‌ اين‌ سرزمين‌ حكايت‌ مي‌كند.
امام‌ باقر(ع) در اين‌ حديث‌ نوراني، از تأ‌سيس‌ كعبه‌ در عهد حضرت‌ آدم‌ ابوالبشر توسط‌ جبرئيل(ع) به‌ تفصيل‌ سخن‌ گفته، در پايان‌ مي‌فرمايد:
خداوند به‌ جبرئيل‌ امين‌ امر فرمود كه‌ چهار سنگ‌ از چهار نقطهِ‌ جهان‌ برداشته، در چهار ركن‌ كعبه‌ قرار دهد:
1) سنگي‌ از كوه‌ صفا؛
2) سنگي‌ از كوه‌ مروه؛‌
3) سنگي‌ از طور سينا؛
4) سنگي‌ از <جبل‌ السلام> و آن‌ ظهر كوفه‌ است.21
در اين جا منظور از <جبل‌ السلام> همان‌ وادي‌ السلام‌ است‌ و يا نجف‌ اشرف‌ كه‌ شامل‌ وادي‌ السلام‌ است.
از اين‌ حديث‌ رابطهِ‌ خاص‌ كعبه‌ و مولود كعبه‌ نيز استفاده‌ مي‌شود. اگر ولادت‌ با سعادت‌ اميرمؤ‌منان‌ در داخل‌ كعبه‌ مايهِ‌ شرف‌ و قداست‌ كعبه‌ شده، چنان‌كه‌ امام‌ صادق(ع) به‌ آن‌ تصريح‌ كرده، در زيارت‌ مأ‌ثور مي‌فرمايد: <اَلسلامُ عَلَيكَ يا مَن شُرِّفَت بِهِ مَكه`ُ وَمِني؛ سلام‌ بر تو اي‌ اميرمؤ‌منان، كه‌ مكّه‌ و مني‌ از تو شرف‌ و آبرو پيدا كرد>،22 خاك‌ و گل‌ آن‌ نيز از سنگ‌ حرم‌ اميرالمؤ‌منين‌ به‌ عزت‌ و آبرو رسيده‌ است.

وادي‌ السلام‌ در آستانهِ‌ ظهور
مولاي‌ متقيان، اميرمؤ‌منان، حضرت‌ علي(ع) به‌ هنگام‌ ترسيم‌ خط‌ سير حضرت‌ بقيه`‌اللّه(ارواحنافداه) در روزهاي‌ آغازين‌ ظهور به‌ سوي‌ پايتخت‌ دولت‌ كريمه‌ مي‌فرمايد:
كَأ‌نّي بِهِ قَد عَبَرَ مِن وادِي‌ السلامِ اِلي مَسجِدِ السهلِه`ِ، عَلي‌ فَرَسٍ مُحَجلٍ،23 لَهُ شِمراخٌ24 يَزهُو، وَيَدعُو، وَيَقُولُ في دُعائِهِ: لا اِلهَ اِلا اللّهُ حَقّاً حَقّاً....
گويي‌ او را با چشم‌ خود مي‌بينم‌ كه‌ از <وادي‌ السلام> عبور كرده، بر فراز اسبي‌ كه‌ سپيدي‌ پاها و پيشاني‌اش‌ مي‌درخشد و برق‌ مي‌زند، به‌ سوي‌ مسجد سهله‌ در حركت‌ است‌ و زير لب‌ زمزمه‌اي‌ دارد و خداي‌ را اين‌گونه‌ مي‌خواند: لااله‌ الا الله‌ حقا حقا... .25

وادي‌ السلام‌ در يوم‌ اللّه‌ رجعت‌
بازگشت‌ گروهي‌ از مؤ‌منان‌ خالص‌ و عدّه‌اي‌ از منافقون‌ فاجر پيش‌ از رستاخيز به‌ اين‌ جهان‌ <رجعت> ناميده‌ مي‌شود.
اعتقاد به‌ رجعت‌ يكي‌ از اعتقادات‌ مسلّم‌ و ترديدناپذير شيعه‌ است، همهِ‌ شيعيان‌ اماميه‌ در مورد رجعت‌ اجماع‌ كرده‌اند.26 آيات‌ فراواني‌ در احاديث‌ پيشوايان‌ به‌ آن‌ تفسير شده27، احاديث‌ بي‌شماري‌ از پيشوايان‌ معصوم‌ در اين‌ رابطه‌ وارد شده28كه تعداد اين‌ احاديث‌ خيلي‌ بيش‌ از تواتر29 و ثبوت‌ آن‌ از ضروريات‌ مذهب‌ شيعه‌ است.30
اول‌ كسي‌ كه‌ از امامان‌ نور در دوران‌ رجعت‌ بر مي‌گردد حضرت‌ سيدالشهدا(ع) است، كه‌ با 75000 نفر از شيعيانش‌ رجعت‌ مي‌كند.31 در اين‌ رجعت‌ هفتاد تن‌ از شهداي‌ كربلا نيز در محضر سالار شهيدان‌ رجعت‌ مي‌كنند.32
دوران‌ فرمانروايي‌ امام‌ حسين(ع) به‌ قدري‌ طولاني‌ خواهد شد كه‌ ابروهايش‌ روي‌ ديدگانش‌ مي‌ريزد.33
بعد از امام‌ حسين(ع) دوران‌ فرمانروايي‌ مولاي‌ متقيان‌ اميرمؤ‌منان‌ فرا مي‌رسد، او نيز به‌ مدت‌ 44000 سال‌ حكومت‌ مي‌كند.34
بر اساس‌ روايات‌ فراوان، اميرمؤ‌منان(ع) رجعت‌هاي‌ مختلف‌ و متعدد دارد.35 يكي‌ از اين‌ رجعت‌ها در عهد امام‌ حسين(ع)36 و يكي‌ ديگر در عهد رسول‌ خدا(ص) خواهد بود.37
امام‌ صادق(ع) مي‌فرمايد:
هِيَ كَرُه` رَسوُلِ اللّهِ(ص) فَيَكُونُ مُلكُهُ في كَرّتِهِ خَمسينَ اَلفَ سَنَهً`، وَيَملِكُ اَميرُالمُؤ‌مِنينَ(ع) في كَرتِهِ اربَعاً وَاَربَعينَ سَنَه`ً.
منظور از آن‌ (50000 سال‌ در آيهِ‌ 4 از سورهِ‌ معارج) رجعت‌ رسول‌ خدا مي‌باشد كه‌ مدت‌ حكومت‌ آن‌ حضرت‌ در رجعت‌ 50000 سال‌ است، و اميرمؤ‌منان‌ در دوران‌ رجعتش‌ 44000 سال‌ فرمانروايي‌ مي‌كند.38
در روايات‌ فراوان‌ آمده‌ است‌ كه‌ به‌ هنگام‌ رجعت‌ اميرمؤ‌منان(ع) همهِ‌ پيامبران‌ رجعت‌ مي‌كنند و تحت‌ فرماندهي‌ آن‌ حضرت‌ قرار مي‌گيرند.39
در آن‌ روز رسول‌ اكرم(ص) پرچم‌ را به‌ دست‌ با كفايت‌ اميرمؤ‌منان‌ مي‌دهد، همهِ‌ مخلوقات‌ تحت‌ فرماندهي‌ آن‌ حضرت‌ قرار مي‌گيرند.40
اين‌ ديدار شكوهمند رسول‌ گرامي‌ و مولاي‌ متقيان‌ در سرزمين‌ وادي‌ السلام‌ در بخشي‌ به‌ نام‌ <ثويّه> رخ‌ خواهد داد، چنان‌كه‌ رئيس‌ مذهب‌ شيعه‌ امام‌ جعفر صادق(ع) در تفسير آيهِ‌ 85 از سورهِ‌ قصص‌ مي‌فرمايد:
لا تَنقَضِي‌ الدُّنيا وَلا تَذهَبُ حَتّي‌ يَجتَمِعَ رَسُولُ اللّهِ(ص) وَاَميرُالمُؤمِنينَ(ع) بِالثّوِيه`ِ، فَيَلتَقِيانِ وَيَبنِيانِ بِالثوِيه`ِ مَسجِداً لَهُ اِثنا عَشَرَ اَلفَ بابٍ.
دنيا سپري‌ نمي‌شود و به‌ پايان‌ نمي‌رسد؛ جز اين كه‌ رسول‌ خدا با اميرمؤ‌منان‌ در سرزمين‌ <ثويّه> گرد مي‌آيند، پس‌ مسجدي‌ در آن جا بنياد مي‌نهند كه‌ 12000 در دارد.41
علاوه‌ بر تصريح‌ علماي‌ تاريخ‌ بر اين‌ كه‌ <ثويه> بخشي‌ از وادي‌ السلام‌ است، رسول‌ گرامي‌ اسلام‌ با صراحت‌ تمام‌ از آن‌ خبر داده، خطاب‌ به‌ اميرمؤ‌منان(ع) فرمود:
اَنتَ اَخي، وَميعادُ ما بَيني وَبَينَكَ وادِي‌ السلامِ.
تو برادر من‌ هستي، وعدهِ‌ ديدار من‌ و شما در وادي‌ السلام‌ است.42
در همين‌ رابطه‌ حديث‌ ديگري‌ شيخ‌ مفيد در كتاب‌ <الاختصاص> از امام‌ صادق(ع) روايت‌ كرده‌ كه‌ در آخرين‌ فراز آن‌ آمده‌ است:
جبرئيل‌ امين‌ خطاب‌ به‌ رسول‌ گرامي‌ عرضه‌ داشت:
مَوعِدُكُمُ السلامُ .
وعدهِ‌ شما و علي‌ بن‌ ابي‌طالب‌ با منافقان‌ امت‌ در سرزمين‌ <سلام> مي‌باشد.
ابان‌ بن‌ تغلب‌ پرسيد كه‌ سرزمين‌ سلام‌ كجاست؟ امام(ع) فرمود:
يا اَبانُ! اَلسلامُ مِن ظَهرِ الكُوفَه`ِ .
اي‌ ابان‌ سرزمين‌ سلام‌ بخشي‌ از پشت‌ كوفه‌ است.43
از ديگر جلوه‌هاي‌ زيباي‌ وادي‌ السلام‌ در يوم‌ اللّه‌ رجعت، بازگشت‌ 27 تن‌ از ياران‌ خاص‌ حضرت‌ بقيّه`‌اللّه(عج) در سرزمين‌ وادي‌ السلام‌ است، چنان‌كه‌ امام‌ صادق(ع) مي‌فرمايد:
يُخرِجُ القائِمُ(ع) مِن ظَهرِ الكُوفَه`ِ سَبعَه`ً وَعِشرينَ رَجُلاً....؛
حضرت‌ قائم(ع) تعداد 27 تن‌ (از ياران‌ خاص‌ خود) را از پشت‌ كوفه‌ بيرون‌ مي‌آورد كه‌ 15 تن‌ از آن‌ها از امت‌ حضرت‌ موسي(ع) است، 7 تن‌ از آن‌ها اصحاب‌ كهف‌ مي‌باشند، 5 نفر ديگر عبارتند از: يوشع‌ بن‌ نون، سلمان، ابودجانهِ‌ انصاري، مقداد و مالك‌ اشتر. اين‌ 27 تن‌ ياران‌ حضرت‌ قائم(عج) و فرماندهان‌ امت‌ به‌ فرمان‌ او مي‌باشند.44
مرحوم‌ كليني‌ با سلسله‌ اسناد خود در ضمن‌ يك‌ حديث‌ طولاني‌ از امام‌ صادق(ع) روايت‌ مي‌كند كه‌ شيعيان‌ و دوستان‌ اميرمؤ‌منان(ع) چگونه‌ مورد عنايت‌ حق‌ تعالي‌ قرار مي‌گيرند، با جامه‌هاي‌ بهشتي‌ پوشانيده‌ مي‌شوند، از نعمت‌هاي‌ بهشتي‌ برخوردار مي‌شوند، در مجالس‌ اهلبيت‌ شركت‌ مي‌كنند، به‌ هنگام‌ قيام‌ حضرت‌ مهدي(ع) خداوند منان‌ آن‌ها را بر مي‌انگيزاند، تا دسته‌ دسته‌ به‌ ياري‌ آن‌ حضرت‌ بشتابند و ندايش‌ را لبيك‌ گويند.
آن‌گاه‌ در مقام‌ بيان‌ اين‌كه‌ از كجا بر انگيخته‌ مي‌شوند، امام‌ صادق(ع) مي‌فرمايد: رسول‌ خدا خطاب‌ به‌ اميرمؤ‌منان‌ فرمود: <تو برادر من‌ هستي، وعدهِ‌ ديدار من‌ و شما در وادي‌ السلام‌ مي‌باشد>.45

وادي‌ السلام‌ از ديدگاه‌ روايات‌
در احاديث‌ فراواني‌ از قداست، عظمت‌ و ويژگي‌هاي‌ وادي‌ السلام‌ سخن‌ رفته، كه‌ به‌ تعدادي‌ از آن‌ها اشاره‌ مي‌كنيم:
1. مرحوم‌ كليني‌ با سلسله‌ اسناد خود از <حَبه`ُ العُرَني>46 روايت‌ مي‌كند كه‌ گفت: در محضر اميرمؤ‌منان‌ در وادي‌ السلام ايستاد و شروع‌ به‌ راز دل‌ گفتن‌ كرد، گويي‌ با كسي‌ سخن‌ مي‌گفت.
به‌ احترام‌ آن‌ حضرت‌ مدتي‌ ايستادم‌ تا خسته‌ شدم، پس‌ نشستم، تا حوصله‌ام‌ سر رفت، باز هم‌ ايستادم‌ تا خسته‌ شدم، باز هم‌ آن قدر نشستم‌ كه‌ حوصله‌ام‌ سر رفت. اين‌ بار ايستادم‌ و عبايم‌ را تا كردم‌ و گفتم: اي‌ اميرمؤ‌منان! از طول‌ قيام‌ شما من‌ نگران‌ شدم، ساعتي‌ استراحت‌ بفرماييد.
پس‌ عباي‌ خود را روي‌ زمين‌ پهن‌ كردم‌ تا بر روي‌ آن‌ بنشينند. فرمود:
يا حَبه`ُ اِن هُوَ اِلاّ مُحادَثَه`ُ مُؤمِنٍ و مؤ‌انسته ُ.
اي‌ حبّه‌ اين‌ چيزي‌ جز گفت‌ و گوي‌ با مؤ‌من‌ و انس‌ با مؤ‌من‌ نمي‌باشد.
گفتم: آيا آن‌ها نيز با يكديگر چنين‌ گفت‌وگويي‌ دارند؟ فرمود:
نِعَم، وَلَو كُشِفَ لَكَ لَرَايتَهُم حَلَقاً حَلَقاً مُحتَبينَ يَتَحادَثُونَ.
آري، اگر پرده‌ از مقابل‌ ديدگانت‌ كنار برود، خواهي‌ ديد كه‌ آن‌ها نيز جامه‌ به‌ خود پيچيده، حلقه‌ حلقه‌ نشسته، با يكديگر سخن‌ مي‌گويند.
پرسيدم‌ آيا ارواح‌ مؤ‌منان‌ در اين‌جا گرد آمده‌اند يا پيكرهاي‌ آن‌ها؟ فرمود:
اَرواحٌ، وَما مِن مُؤ‌مِنٍ يَمُوتُ في بُقعَه`ٍ مِن بِقاعِ الاَرضِ اِلاّ قيلَ لِروحِهِ: اِلحَقي‌ بِوادِي‌ السلامِ وَاِنها لَبُقعَه`ٌ مِن جَنه`ِ عَدنٍ .
ارواح‌ مؤ‌منان‌ در اين جا گرد آمده‌ است، هيچ‌ مؤ‌مني‌ در هيچ‌ بقعه‌اي‌ از بقعه‌هاي‌ روي‌ زمين‌ از دنيا نمي‌رود جز اين‌ كه‌ به‌ روحش‌ گفته‌ مي‌شود: به‌ وادي‌ السلام‌ بپيوند، به‌ راستي‌ آن جا بقعه‌اي‌ از بهشت‌ برين‌ مي‌باشد.47
علامه مجلسي‌ در مقام‌ تبيين‌ و تشريح‌ اين‌ حديث‌ شريف‌ مي‌فرمايد:
به‌ طوري‌ كه‌ پيامبر اكرم(ص) جبرئيل‌ و ديگر فرشته‌ها را مي‌ديد، ولي‌ اصحاب‌ آن ها را نمي‌ديدند و به‌ طوري‌ كه‌ علي(ع) ارواح‌ را در وادي‌السلام‌ مي‌ديد، ولي‌ <حَبّه> راوي‌ حديث‌ آن‌ها را نمي‌ديد، امكان‌ اين‌معني‌ هست‌ كه‌ در وادي‌ السلام‌ باغ ها، بوستان‌ها، چشمه‌ها و استخرهايي‌ باشد كه‌ مؤ‌منان‌ با پيكرهاي‌ مثالي‌ و برزخي‌ خود از آن ها برخوردار باشند، ولي‌ ما از ديدن‌ آن ها ناتوان‌ باشيم.48
سيد نعمه`‌اللّه‌ جزايري‌ نيز در همين‌ رابطه‌ مي‌فرمايد:
بهشت‌ روي‌ زمين‌ سرزمين‌ وادي‌ السلام‌ در نجف‌ اشرف‌ مي‌باشد كه‌ ارواح‌ مؤ‌منان‌ در پيكرهاي‌ مثالي‌متنعّم از نعمت هاي‌ الهي‌ در آن جا هستند تا روزي‌ كه‌ به‌ جايگاه‌ اصلي‌ خود در بهشت‌ برين‌ راه‌ يابند.49
مكاشفهِ‌ مشهور و شگفتي‌ كه‌ براي‌ مرحوم‌ نراقي‌ در وادي‌ السلام‌ رخ‌ داده،‌ مؤ‌يد نظر علامهِ‌ مجلسي‌ و محدث‌ جزايري‌ مي‌باشد.
در اين‌ رابطه‌ مكاشفهِ‌ بسيار جالب‌ و شنيدني‌ براي‌ يكي‌ از نواده‌هاي‌ محقق‌ طباطبايي50 روي‌ داده‌ كه‌ به‌ جهت‌ اختصار از نقل‌ آن‌ صرف‌ نظر مي‌كنيم. بر اساس‌ اين‌ مكاشفه‌ ارواح‌ همهِ‌ مؤ‌منان‌ شب ها در وادي‌ السلام‌ گرد آمده، از محضر مقدس‌ مولاي‌ متقيان‌ كسب‌ فيض‌ مي‌كنند.
به‌ همين‌ دليل‌ از زيارت‌ اهل‌ قبور در شب‌ نهي‌ شده‌ و تعليل‌ شده‌ كه‌ ارواح‌ مؤ‌منين‌ شب‌ها در وادي‌ السلام‌ هستند و هرگز نمي‌خواهند كه‌ لحظه‌اي‌ از آن جا محروم‌ شوند و زيارت‌ آن‌ها در شب‌ موجب‌ محروميّت‌ آن ها از حضور در وادي‌ السلام‌ مي‌شود.
2. فضل‌ بن‌ شاذان‌ در كتاب‌ <القائم> با سلسله‌ اسناد خود از اصبغ‌ بن‌ نباته‌ روايت‌ كرده‌ كه‌ فرمود:
مولاي‌ متقيان‌ اميرمؤ‌منان(ع) روزي‌ از كوفه‌ بيرون‌ رفتند تا به‌ سرزمين‌ <غَرِيّ> (نجف‌ فعلي) رسيدند و در آن جا روي‌ خاك‌ها دراز كشيدند.
قنبر عرضه‌ داشت: اجازه‌ بفرماييد جامه‌ام‌ را پهن‌ كنم‌ تا روي‌ آن‌ استراحت‌ فرماييد. امام(ع) فرمود:<نه، اين‌ چيزي‌ جز تربت‌ مؤ‌من‌ و يا مزاحمتِ مجلس‌ او نمي‌باشد>.
اصبغ‌ بن‌ نباته‌ گويد: عرض‌ كردم: مولاي‌ من، تربت‌ مؤ‌من‌ را متوجه‌ شديم، ولي‌ منظور شما را از مزاحمت‌ مجلس‌ مؤ‌من‌ متوجه‌ نشديم.
فرمود:
َيا ابنَ نُباتَه`، لَوكُشِفَ لَكُم لَرَايتُم ارواحَ المُؤ‌مِنينَ في هذَا الظَهرِ حَلَقاً يَتَزاوَرُونَ وَيَتَحَدّثُونَ، اِن في هذَا الظَهرِ رُوحُ كُلّ مُؤ‌مِنٍ وَبِوادي بَرَهُوتَ نَسَمَه`ُ كُلٍّ كافِرٍ.
اي‌ پسر نباته، اگر پرده‌ از برابر ديدگان‌ شما كنار برود خواهيد ديد كه‌ ارواح‌ همهِ‌ مؤ‌منان‌ در اين‌ پشت‌ گرد آمده، حلقه‌ زده، با يكديگر ديدار مي‌كنند و از هر دري‌ سخن‌ مي‌گويند، كه‌ ارواح‌ همهِ‌ مؤ‌منان‌ در اين‌ نقطه‌ گرد آمده‌ و ارواح‌ كافران‌ در وادي‌ برهوت>.51
3. شيخ‌ طوسي با سلسله‌ اسناد خود از مروان‌ بن‌ مسلم‌ روايت‌ كرده‌ كه‌ به‌ محضر امام‌ صادق(ع) عرضه‌ داشت:
برادرم‌ در بغداد زندگي‌ مي‌كند، مي‌ترسم‌ كه‌ اجلش‌ در آن جا فرا رسد. امام(ع) فرمود:
ما تُبالي حَيثُما ماتَ، اَما اِنهُ لا يَبقي‌ مُؤ‌مِنٌ في شَرقِ الاَرضِ وَغَربِها اِلاّ حَشَرَ اللّهُ روُحَهُ اِلي‌ وادِي‌ السلام .
چرا در انديشه‌ هستي‌ كه‌ كجا بميرد، بدون‌ ترديد هيچ‌ مؤ‌مني‌ در مشرق‌ و يا مغرب‌ نمي‌ميرد، جز اين‌ كه‌ خداوند روحش‌ را به‌ وادي‌ السلام‌ مي‌فرستد.
راوي‌ پرسيد: وادي‌ السلام‌ كجاست؟ فرمود:
ظَهرُ الكُوفَه`ِ، اَما اِنّي كََأنّي‌ بِهِم حَلَقٌ حَلَقٌ قُعُودٌ يَتَحَدثُونَ.
وادي‌ السلام‌ پشت‌ كوفه‌ است، گويي‌ من‌ با چشم‌ خود مي‌بينم‌ كه‌ حلقه‌ حلقه‌ نشسته‌ با يكديگر سخن‌ مي‌گويند.52
4. ديلمي‌ از امام‌ صادق(ع) روايت‌ كرده‌ كه‌ فرمود:
ما مِن مُؤمِنٍ يَمُوتُ في‌ شَرقِ الا َِرضِ وَغَربِها، اِلاّ حَشَرَ اللّهُ جَل وَعَلا روحَهُ اِلي‌ وادِي‌ السلام.
هيچ‌ مؤ‌مني‌ در شرق‌ يا غرب‌ دنيا نمي‌ميرد، جز اين‌ كه‌ روحش‌ را خداوند متعال‌ به‌ سوي‌ وادي‌ السلام‌ گسيل‌ مي‌دارد.
راوي‌ پرسيد: وادي‌ السلام‌ كجاست؟ فرمود:
بَينَ وادِي‌ النجَفِ وَالكُوفَه`ِ، كَأنّي بِهِم خَلقٌ كَبيرٌ قُعُودٌ، يَتَحَدّثُونَ عَلي مَنابِرَ مِن نُور.
در ميان‌ صحراي‌ كوفه‌ و نجف‌ مي‌باشد، گويي‌ با چشم‌ خود مي‌بينم‌ كه‌ مخلوقات‌ بسياري‌ بر فراز منبرهايي‌ از نور نشسته‌ با يكديگر سخن‌ مي‌گويند.53
5. زيد نرسي، از اصحاب‌ امام‌ صادق(ع) از آن‌ حضرت‌ روايت‌ مي‌كند كه‌ فرمود:
چون‌ روز جمعه‌ و عيدين‌ (فطر و قربان) فرا رسد، خداوند منّان‌ به‌ رضوان‌ - خازن‌ بهشت‌ - فرمان‌ مي‌دهد كه‌ در ميان‌ ارواح‌ مؤ‌منان‌ كه‌ در عرصه‌هاي‌ بهشت‌ قرار دارند فرياد بر آورد كه‌ خداوند به‌ شما رخصت‌ داده‌ كه‌ به‌ خويشان‌ و دوستان‌ خود در دنيا سر بزنيد...
آن گاه‌ امام(ع) تشريح‌ مي‌كند كه‌ با چه‌ تشريفاتي‌ آن ها را به‌ روي‌ زمين‌ مي‌آورند. سپس‌ مي‌فرمايد:
فَيَنزِلُونَ بِوادِي‌ السلامِ، وَهُوَ وادٍ بِظَهرِ الكُوفَه`ِ، ثُم يَتَفَرّقُونَ فِي‌ البُلدانِ وَالاَمصارِ، حَتّي‌ يَزُورُونَ اهاليهِمُ الذينَ كانُوا مَعَهُم في دارِ الدُّنيا.
پس‌ آن ها در وادي‌ السلام‌ فرود مي‌آيند و آن‌ منطقه‌اي‌ در پشت‌ كوفه‌ است.از آن جا به‌ شهرها و كشورها پراكنده‌ مي‌شوند، سپس‌ به‌ خويشان‌ و آشنايان‌ خود كه‌ در دنيا با آن ها آميزش‌ داشتند سر مي‌زنند... و شامگاهان‌ به‌ جايگاه‌ خود در بهشت‌ برين‌ باز مي‌گردند.54

ملك‌ نقّال‌
احاديث‌ ياد شده‌ به‌ صراحت‌ دلالت‌ دارند بر اين‌ كه‌ ارواح‌ مؤ‌منان‌ به‌ وادي‌ السلام‌ نجف‌ منتقل‌ مي‌شوند، در عالم‌ برزخ‌ در آن‌ سرزمين‌ پاك‌ با يكديگر انس‌ مي‌گيرند و به‌ گفت‌ و گو مي‌پردازند و از نعمت‌هاي‌ بي‌كران‌ الهي‌ متنعم‌ مي‌باشند، ولي‌ در احاديث‌ ديگري‌ از وجود <ملك‌ نقّال> و نقل‌ و انتقال‌ اجساد برخي‌ از مؤ‌منان‌ به‌ وادي‌ السلام‌ نجف‌ و ديگر مشاهد مشرفه‌ سخن‌ رفته‌ است.55
اين‌ احاديث‌ را محمدنبي‌ تويسركاني‌ (م. 1320 ه) در كتاب‌ لئالي‌ الا‌خبار گرد آورده56 و سيد محمدباقر قزويني، از شاگردان‌ شريف‌ العلما (م. 1245 ه .) در اين‌ رابطه‌ كتاب‌ مستقلي‌ تأ‌ليف‌ كرده، آن‌ را رسالهِ‌ اثبات‌ ملك‌ نقّال نام‌ نهاده‌ است.57
در اين‌ رابطه‌ مكاشفهِ‌ بسيار جالبي‌ براي‌ مرحوم‌ ملامهدي‌ نراقي‌ در وادي‌ السلام‌ رخ‌ داده، كه‌ سه‌ تن‌ از ملائكهِ‌ نقال‌ را مشاهده‌ كرده‌ كه‌ پيكر مؤ‌مني‌ را به‌ وادي‌ السلام‌ نجف‌ اشرف‌ حمل‌ مي‌كنند.
مشروح‌ اين‌ داستان‌ را شيخ‌ محمود عراقي‌ با سند بسيار معتبر و قابل‌ استناد از مرحوم‌ نراقي‌ نقل‌ كرده‌ است.58
داستان‌ جالب‌ ديگري‌ در همين‌ رابطه‌ براي‌ مرحوم‌ شيخ‌ فضل‌ اللّه‌ نيشابوري‌ (م.1357‌ه.) رخ‌ داده، كه‌ مشروح‌ آن‌ را به‌ صورت‌ مستند در كتاب‌ <اجساد جاويدان> آورده‌ايم.59

از ويژگي هاي‌ وادي‌ السلام‌
مرحوم‌ ديلمي‌ در ارشاد مي‌فرمايد:
از ويژگي هاي‌ تربت‌ اميرالمؤ‌منين(ع) اين‌ است‌ كه‌ از كساني‌ كه‌ در آن‌ سرزمين‌ دفن‌ شوند عذاب‌ قبر و سؤ‌ال‌ نكير و منكر برداشته‌ مي‌شود، چنان كه‌ در روايات‌ صحيح به‌ آن‌ تصريح‌ شده‌ است.60
براي‌ همين‌ است‌ كه‌ بسياري‌ از بزرگان‌ وصيت‌ مي‌كردند كه‌ جنازه‌شان‌ را به‌ نجف‌ اشرف‌ منتقل‌ كنند و در جوار حرم‌ ملكوتي‌ اميرمؤ‌منان، در بهشت‌ روي‌ زمين‌ <وادي‌ السلام> به‌ خاك‌ بسپارند.
تعداد كساني‌ را كه‌ در طول‌ چهارده‌ قرن‌ در اين‌ سرزمين‌ مقدس‌ به‌ خاك‌ سپرده‌ شده‌اند، جز خداوند منان‌ نمي‌داند.
گذشته‌ از سفرنامه‌هاي‌ جهانگردان، در گزارش‌هاي‌ محرمانهِ‌ بريتانيا نيز از رقم‌ بالاي‌ جنازه‌هايي‌ كه‌ به‌ جهت‌ قداست‌ مكان‌ از ممالك‌ مختلف‌ جهان‌ با امكانات‌ محدود آن‌ زمان‌ به‌ وادي‌ السلام‌ آورده‌ مي‌شد، گفت‌وگو شده‌ است.61
مرحوم‌ ديلمي‌ از برخي‌ از صلحاي‌ نجف‌ اشرف‌ نقل‌ كرده‌ كه‌ در عالم‌ روِ‌يا ديده‌ است‌ از هر قبري‌ كه‌ در آن‌ سرزمين‌ وجود دارد، ريسماني‌ بيرون‌ آمده‌ به‌ گنبد مولاي‌ متقيان‌ گره‌ خورده‌ است.62
سپس‌ اضافه‌ مي‌كند كه‌ از ويژگي‌هاي‌ اين‌ سرزمين‌ مقدس‌ اين‌ است‌ كه‌ ارواح‌ همهِ‌ مؤ‌منان‌ به‌ سوي‌ آن‌ گسيل‌ مي‌شوند.63

مقام‌ صاحب‌ الزمان(عج)
از درب‌ طوسي‌ صحن‌ مقدس‌ اميرمؤ‌منان(ع) بيرون‌ آمده، از مسجد شيخ‌ طوسي‌ مي‌گذريم، از درب‌ اصلي‌ وادي‌ السلام‌ وارد شده، از مقام‌ هود و صالح‌ مي‌گذريم، اولين‌ مسير ماشين‌ رو كه‌ در سمت‌ چپ‌ ما قرار دارد، مسير مقام‌ حضرت‌ مهدي(ع) مي‌باشد.
مسير كوتاهي‌ را پيموده‌ با گنبد سبزي‌ روبه‌رو مي‌شويم‌ كه‌ در طول‌ قرن ها به‌ مقام‌ حضرت‌ مهدي(ع) شهرت‌ داشته، در طول‌ قرون‌ و اعصار صدها نفر در اين‌ مكان‌ مقدس‌ به‌ محضر كعبهِ‌ مقصود و قبلهِ‌ موعود تشرف‌ يافته، كرامات‌ و معجزات‌ بي‌شماري‌ از آن‌ بزرگوار در اين‌ مقام‌ مشاهده‌ شده، بيماران‌ صعب‌ العلاجي‌ با نفس‌ مسيحايي‌اش‌ شفا يافته، عاشقان‌ دلسوخته‌ و شيعيان‌ شيفته‌اي‌ پس‌ از يك‌ عمر <ياابن‌ الحسن> گفتن‌ و اشك‌ حسرت‌ ريختن، در اين‌ مكان‌ مقدس‌ شاهد مقصود را مشاهده‌ نموده، پيشاني‌ ادب‌ بر آستان‌ ملك‌ پاسبانش‌ نهاده، خاك‌ زير پايش‌ را توتياي‌ چشم‌ خود قرار داده‌اند، كه‌ به‌ چند نمونه‌ از آن ها در پايان‌ اين‌ نوشتار اشاره‌ خواهيم‌ نمود.
كاشي‌كاري‌ گنبد و بارگاه‌ موجود، در سال‌ 1310 ه .ق توسط‌ شخصي‌ به‌ نام‌ سيد محمدخان‌ پادشاه‌ سند انجام‌ شده‌ است.
ساختمان‌ قبلي‌ توسط‌ سيد بحرالعلوم‌ (متوفاي‌ 1212 ه .ق) تجديد بنا شده‌ بود.64
در محراب‌ مقام‌ حضرت‌ مهدي(ع) سنگي‌ موجود است‌ كه‌ زيارتنامهِ‌ حضرت‌ بقيه`‌اللّه(ارواحنافداه) بر آن‌ نقش‌ شده‌ است تاريخ‌ كنده‌كاري‌ اين‌ سنگ‌ نهم‌شعبان‌1200 ه .ق مي‌باشد.65
محدث‌ نوري‌ در مورد تاريخچهِ‌ مقام‌ حضرت‌ مهدي(ع) مي‌نويسد: در بيرون‌ سور شهر نجف‌ در سمت‌ غربي‌ قبرستان‌ معروفِ وادي‌ السلام‌ مقام‌ مقدس‌ حضرت‌ مهدي(عج) واقع‌ است، كه‌ از براي‌ آن: صحن، گنبد، مقام‌ و بارگاهي‌ است‌ و در آن جا محرابي‌ است‌ منتسب‌ به‌ حضرت‌ مهدي(عج) كه‌ علت‌ اين‌ انتساب‌ معلوم‌ نيست، نمي‌دانيم‌ كه‌ آيا در آن جا كسي‌ آن‌ سرور را ديده، يا كرامتي‌ از آن‌ حضرت‌ در آن‌ مكان‌ مقدس‌ ظاهر گشته؟ جز اين‌ كه‌ آن‌ مقام‌ شريف‌ از قديم‌ الايام‌ وجود داشته‌ است.66
مرحوم‌ محدث‌ قمي‌ نيز در <هديه` الزائرين> همان‌ بيان‌ استادش‌ محدث‌ نوري‌ را آورده‌ است.
در داستان‌ تشرّف‌ يك‌ سعادتمند كاشاني‌ كه‌ در مقام‌ حضرت‌ مهدي(عج) در وادي‌ السلام، رخ‌ داده‌ و مشروح‌ داستانش‌ در بحارالانوار آمده و به‌ عنوان‌ <مقام‌ مهدي> تصريح‌ شده است.67 محدث‌ نوري‌ پس‌ از نقل‌ اين‌ داستان‌ مي‌فرمايد: از امثال‌ اين‌ داستان‌ معلوم‌ مي‌شود كه‌ اين‌ مقام‌ شريف‌ در آن‌ زمان‌ وجود داشته‌ و انتسابش‌ به‌ حضرت‌ مهدي(ع) معروف‌ و مشهور بوده‌ است.68
علامهِ‌ بزرگوار مولا محمدتقي‌ مجلسي‌ (متوفاي‌ 1070 ه .ق) در كتاب‌ گرانسنگ‌ <لوامع‌ صاحب‌ قراني> كه‌ در سال‌ 1066 ه .ق به تأ‌ليف‌ آن‌ پرداخته،69 گزارش‌ سفر خود به‌ عتبات‌ عاليات‌ را به‌ طور مشروح‌ آورده‌ و در ضمن‌ آن‌ فرموده: 28 سال‌ پيش‌ از اين70 به‌ زيارت‌ حضرت‌ اميرالمؤ‌منين‌ مشرف‌ شدم... مشغول‌ رياضت‌ شاقه‌ شدم، اكثر ايام‌ در مقام‌ حضرت‌ صاحب‌ الامر(ع) مي‌بودم‌ كه‌ در خارج‌ نجف‌ اشرف‌ واقع‌ است... شب ها پروانه‌وار بر دور روضهِ‌ مقدسه‌ مي‌گشتم... روزها در مقام‌ حضرت‌ صاحب‌ الامر(ع)...71
بيان‌ مجلسي‌ اول‌ صريح‌ است‌ در اين‌ كه‌ اين‌ مقام‌ در عهد او نيز موجود بوده‌ و به‌ حضرت‌ صاحب‌الامر(ع) منتسب‌ بوده‌ است.
در كتاب‌ لؤ‌لؤ‌ الصّدف‌ في‌ تاريخ‌ النجف تأ‌ليف‌ سيد عبداللّه، مشهور به‌ ثقه`‌الاسلام، كه‌ در تاريخ‌ 1322 ه .ق تاليف شده،72 آمده است‌ كه‌ در مقام‌ حضرت‌ مهدي(ع) سنگ‌ مرمري‌ هست‌ كه‌ زيارتنامهِ‌ آن‌ حضرت‌ بر آن‌ حك‌ شده، و تاريخ‌ كنده‌كاري‌ آن‌ 912 هجري‌ مي‌باشد.
از بررسي‌ مطالب‌ بالا به‌ اين‌ نتيجه‌ مي‌رسيم‌ كه‌ اين‌ مقام‌ در طول‌ قرون‌ و اعصار به‌ عنوان‌ مقام‌ حضرت‌ مهدي(ع) اشتهار داشته‌ و همه‌ روزه‌ پذيراي‌ هزاران‌ تن‌ از شيفتگان‌ دلسوخته‌ و عاشقان‌ پاكباختهِ‌ كعبهِ‌ موعود و قبلهِ‌ مقصود بوده‌ است.
نگارنده‌ در سفرهاي‌ خود به‌ عتبات‌ عاليات، در سال هاي‌ 1357، 1377، 1379 و 1382 ش. به‌ زيارت‌ اين‌ مكان‌ مقدس‌ شرفياب‌ شده، و در هر نوبت‌ شاهد اجتماع‌ صدها نفر از مشتاقان‌ و ارادتمندان‌ ساحت‌ مقدس‌ حضرت‌ بقيه`‌اللّه(ارواحنافداه) در طول‌ ساعات‌ روز بوده‌ است. ولي‌ به‌ طوري‌ كه‌ محدث‌ نوري‌ و محدث‌ قمي‌ بيان‌ فرموده‌اند از تاريخچهِ‌ دقيق‌ آن‌ اطلاعي‌ در دست‌ نيست.
در سمت‌ راست‌ مقام‌ چاهي‌ است‌ كه‌ راهيان‌ نور و عاشقان‌ كوي‌ محبوب‌ از آبِ آن‌ تبرك‌ مي‌جويند و مي‌گويند كه‌ مكرر ديده‌ شده‌ كه‌ حضرت‌ صاحب(ع) از آن‌ وضو گرفته‌اند.
در سمت‌ چپ‌ مقام‌ نيز اطاق‌ و محرابي‌ هست‌ كه‌ به‌ مقام‌ امام‌ صادق(ع) مشهور است.
در طول‌ قرون‌ و اعصار مقام‌ حضرت‌ مهدي(ع) خدمه‌اي‌ داشت‌ كه‌ متصدي‌ تنظيف‌ و ادارهِ‌ آن‌ بودند و براي‌ مقام‌ موقوفاتي‌ بوده‌ كه‌ براي‌ روشن‌ نگاه‌ داشتن‌ مقام‌ هزينه‌ مي‌شد.
در گذشته‌ در اطراف‌ مقام‌ خانه‌هايي‌ بوده‌ كه‌ خدّامِ مقام‌ در آن ها سكونت‌ داشتند، پس‌ از هجوم‌ وهابيان‌ و ناامن‌ شدن‌ آن‌جا، آن ها نيز خانه‌هاي‌ خود را ترك‌ گفته، به‌ داخل‌ شهر رفتند، اين‌ خانه‌ها به‌ تدريج‌ متروكه‌ و مخروبه‌ شدند.
ادارهِ‌ مقام‌ اينك‌ در دست‌ تيره‌اي‌ از اهالي‌ نجف‌ به‌ نام‌ آل‌ ابو اصيبع مي‌باشد.73

جايگاه‌ منبر حضرت‌ قائم(عج)
در احاديث‌ فراواني‌ از منبر قائم‌ آل‌ محمد(عج) و جايگاه‌ آن‌ گفت‌وگو شده، كه‌ به‌ چند نمونه‌ از آن‌ها اشاره‌ مي‌كنيم:
1. امام‌ صادق(ع) مي‌فرمايد:
كَأنّي‌ اَنظُرُ اِلَي‌ القائِمِ عَلي مِنبَرِ الكُوفَه`ِ وَحَولَهُ اَصحابُهُ ثَلاثُ مِائَه`ٍ وَثَلاثَه`َ عَشَرَ رَجُلاً عِده`َ اَهلِ بَدرٍ، وَهُم اَصحابُ الاَلوِيَه`ِ، وَهُم حُكّامُ اللّهِ في اَرضِهِ عَلي خَلقِهِ.74
گويي‌ قائم(ع) را بر فراز منبر كوفه‌ مي‌بينم‌ كه‌ 313 تن‌ يارانش‌ - به‌ تعداد اصحاب‌ بدر - در اطراف‌ او حلقه‌ زده‌اند؛ آن ها پرچمداران‌ و فرمانروايان‌ خداوند در روي‌ زمين‌ در ميان‌ بندگان‌ خدايند.
2. فرات‌ بن‌ احنف‌ كوفي‌ مي‌گويد:
در محضر امام‌ صادق(ع) عازم‌ زيارت‌ مولاي‌ متقيان‌ اميرمؤ‌منان(ع) بوديم، هنگامي‌ كه‌ به‌ <ثويه>75 رسيديم، امام(ع) پياده‌ شدند و دو ركعت‌ نماز به‌ جاي‌ آورد، پرسيدم‌ اين‌ چه‌ نمازي‌ بود؟ فرمود:
هذا مَوضِعُ مِنبَرِ القائِمِ، اَحبَبتُ اَن اَشكُرَ اللّهَ في هذَا المَوضِع.76
اين جا محلّ منبر حضرت‌ قائم(ع) است، دوست‌ داشتم‌ كه‌ در اين جا نماز شكر به‌ جاي‌ آورم.
3. ابان‌ بن‌ تغلب‌ از اصحاب‌ سرشناس‌ امام‌ باقر و امام‌ صادق(ع)77 مي‌گويد: در محضر امام‌ صادق(ع) بودم، كه‌ از ظَهر كوفه‌ گذر كرد، در نقطه‌اي‌ پياده‌ شد و دو ركعت‌ نماز خواند، كمي‌ جلوتر رفته‌ دو ركعت‌ ديگر به‌ جاي‌ آورد، اندكي‌ جلوتر رفته‌ دو ركعت‌ ديگر خواند، آن گاه‌ فرمود: اين جا محل‌ قبر اميرمؤ‌منان(ع) مي‌باشد.
پرسيدم: جانم‌ به‌ فداي‌ شما باد، آن‌ دو مورد ديگر كه‌ نماز گزارديد كجا بود؟ فرمود:
مَوضِعُ رَا‌سِ الحُسَينِ(ع) وَمَوضِعُ مِنبَرِ القائِمِ(ع).
يكي‌ محل‌ سرِ مقدس‌ امام‌ حسين(ع) و ديگري‌ محل‌ منبر حضرت‌ قائم(ع) مي‌باشد.78
4. مبارك‌ خباز گويد: هنگامي‌ كه‌ امام‌ صادق(ع) به‌ حيره79 تشريف‌ فرما شد به‌ من‌ امر فرمودند كه‌ بر استر و دراز گوش‌ زين‌ بگذارم، چون‌ زين‌ نهادم‌ سوار شد.من‌ نيز سوار شدم، به‌ محلي‌ رسيديم‌ كه‌ سيل‌ آن جا را گود كرده‌ بود، در آن‌جا فرود آمده‌ دو ركعت‌ نماز گزارد، اندكي‌ جلوتر رفته‌ دو ركعت‌ ديگر به‌ جاي‌ آورد، كمي‌ جلوتر رفته‌ دو ركعت‌ ديگر نيز نماز خواند. آن‌گاه‌ سوار شده‌ بازگشت.
عرض‌ كردم: <جانم‌ به‌ فداي‌ شما، اين‌ سه‌ مورد كه‌ نماز گزارديد كجا بود؟>فرمود: <اولي‌ محل‌ قبر اميرمؤ‌منان(ع)، دومي‌ محل‌ سر مقدس‌ امام‌ حسين(ع)، سومي‌ محل‌ منبر حضرت‌ قائم(ع)>.80
سيد بن‌ طاووس‌ اين‌ حديث‌ را از طريق‌ خواجه‌ نصير طوسي‌ با سند معتبر از مبارك‌ خباز روايت‌ كرده‌ است.81
5. سيد بن‌ طاووس‌ عين‌ اين‌ حديث‌ را با سلسله‌ اسناد خود از <ابوالفرج‌ سندي>82 روايت‌ كرده‌ است، در آن جا نيز تصريح‌ شده‌ كه‌ سومي‌ محل‌ منبر حضرت‌ قائم(ع) است.83
در اين‌ احاديث‌ پنجگانه، به‌ <محلّ منبر قائم>(ع) به‌ عنوان‌ محلّي‌ در ظهر كوفه‌ كه‌ امام‌ صادق(ع) در آن جا فرود آمده‌ و دو ركعت‌ نماز گزارده‌ و فرموده: <اين‌جا محل‌ منبر قائم(ع) مي‌باشد> تصريح‌ شده‌ است.
علامه‌ مامقاني‌ در شمار آداب‌ زيارت‌ نجف‌ اشرف، از زيارت‌ پيامبران‌ عظيم‌الشأن‌ مدفون‌ در نجف: حضرت‌ آدم، حضرت‌ نوح، حضرت‌ هود و حضرت‌ صالح‌ سخن‌ گفته، سپس‌ مي‌فرمايد:
شايسته‌ است‌ در نجف‌ اشرف‌ زيارت‌ سرِ مقدس‌ امام‌ حسين‌ و محل‌ منبر حضرت‌ قائم(ع).84
در مورد سرِ مقدس‌ توضيحاتي‌ داده، در پايان‌ مي‌فرمايد:
مستحب‌ است‌ زيارت‌ امام‌ حسين(ع) در مسجد حنانه؛ زيرا بر اساس‌ روايتي‌ ساعت‌ها سرِ مقدس‌ امام‌ حسين(ع) در آن جا بر زمين‌ نهاده‌ شده‌ بود.85
امّا در باره جايگاه‌ منبر حضرت‌ قائم(ع) مي‌فرمايد:
تا كنون‌ محل‌ منبر حضرت‌ قائم(ع)(عج) به‌ صورت‌ مشخص‌ معلوم‌ نيست.
ولي‌ به‌ عنوان‌ يك‌ احتمال‌ مي‌فرمايد:
من‌ احتمال‌ مي‌دهم‌ - بدون‌ دليل‌ استوار - كه‌ محلّ منبر قائم(عج) همان‌ مقام‌ مشهور به‌ مقام‌ حضرت‌ مهدي(ع) در وادي‌ السلام‌ باشد.86
علامه‌ سيد جعفر آل بحر العلوم ، اين‌ احتمال‌ را به‌ صورت‌ قطعي‌ و به‌ طور ارسال‌ مسلّم‌ نقل‌ كرده‌ مي‌فرمايد:
محل‌ منبر قائم(ع) محلّي‌ است‌ در خارج‌ نجف، كه‌ گنبدي‌ با كاشي‌ سبز دارد و به‌ عنوان: مقام‌ مهدي(ع) شناخته‌ مي‌شود، كه‌ پدر بزرگم‌ سيد بحرالعلوم‌ آن‌ را تعمير كرد، سپس‌ در سال‌ 1310 ه .ق سيد محمدخان‌ پادشاه‌ سند آن‌ را تعمير و مرمّت‌ نمود و كراماتي‌ به‌ آن جا نسبت‌ داده‌ مي‌شود.87
سيد بحرالعلوم‌ در فصل‌ ديگري‌ پس‌ از بر شمردن‌ روايات‌ وادي‌ السلام‌ مي‌نويسد:
<محل‌ منبر حضرت‌ قائم(ع) در وادي‌ السلام‌ است‌ كه‌ از آن جا به‌ عنوان‌ مقام‌ حضرت‌ مهدي(ع) ياد مي‌شود، پس‌ از آن‌ قبر هود و صالح‌ است، چنان كه‌ در روايات‌ به‌ صراحت‌ آمده‌ است و آن ها زيارتگاه هاي‌ مشهوري‌ است‌ كه‌ همگان‌ به‌ زيارت‌ آن ها مي‌روند>.88
نگارنده‌ گويد:
احتمال‌ انطباق‌ محل‌ منبر حضرت‌ قائم(عج) با مقام‌ حضرت‌ مهدي(ع) در وادي‌ السلام، احتمال‌ بسيار معقولي‌ است‌ و يكي‌ از شواهد اين‌ احتمال‌ وجود <مقام‌ امام‌ صادق(ع>) در كنار اين‌ مقام‌ است‌ .
توضيح‌ اين‌ كه: شهرت‌ اين‌ مكان‌ مقدّس‌ به‌ عنوان‌ <مقام‌ امام‌ صادق(ع)> طبعاً به‌ دليل‌ نزول‌ امام‌ صادق(ع) در اين‌ مكان‌ و به‌ جاي‌ آوردن‌ دو ركعت‌ نماز در اين‌ مكان‌ مي‌باشد، چنان‌كه‌ در احاديث‌ منقول‌ از ابان‌ بن‌ تغلب، ابوالفرج‌ سندي، فرات‌ بن‌ احنف‌ و مبارك‌ خبّاز به‌ آن‌ تصريح‌ شده‌ است.
در همهِ‌ احاديث‌ ياد شده، امام‌ صادق(ع) آن جا را به‌ عنوان‌ <محل‌ منبر قائم(عج)> معرفي‌ فرموده‌ است.
روي‌ اين‌ بيان‌ احتمال‌ انطباق‌ مقام‌ حضرت‌ با محل‌ محراب‌ آن‌ حضرت‌ كاملاً احتمال‌ به‌ جايي‌ مي‌باشد.
تا جايي‌ كه‌ ما اطلاع‌ داريم، نخستين‌ كسي‌ كه‌ اين‌ احتمال‌ را ابراز كرده، علامهِ‌ بزرگوار، آيه`‌اللّه‌ حاج‌ شيخ‌ عبداللّه‌ مامقاني، متوفاي‌ 1351 ه .ق (صاحب‌ تنقيح‌ المقال) در كتاب‌ ارزشمند <مرآه` الكمال> مي‌باشد89. سپس‌ علامه‌ آل‌ بحرالعلوم‌ مرحوم‌ سيد جعفر آن‌ را به‌ صورت‌ ارسال‌ مسلّم‌ بيان‌ كرده‌ است.90
علامهِ‌ مامقاني‌ مرآه`‌الكمال‌ را به‌ سال‌ 1335 ه .ق تأ‌ليف‌ كرده است،91 اين كتاب‌ در سال‌ 1342 ه . به‌ چاپ‌ رسيده‌ است.92
مرحوم‌ بحرالعلوم‌ نيز كتاب‌ <تحفه`‌العالم> را به‌ سال‌ 1342 ه .ق به‌ رشتهِ‌ تحرير در آورده93و به‌ سال‌ 1355 ه .ق به‌ چاپ‌ رسانيده‌ است.94
با توجه‌ به‌ زمان‌ تحرير مرآت‌ و تحفه‌ احتمال‌ مي‌رود كه‌ مرحوم‌ بحرالعلوم‌ از آيت‌اللّه‌ مامقاني‌ استفاده‌ كرده‌ باشد و شايد براي‌ هر دو بزرگوار تداعي‌ شده‌ باشد.

چند نكته:
در پايان‌ شايسته‌ است‌ براي‌ تكميل‌ مطلب‌ به‌ چند نكته‌ اشاره‌ شود:
1. حديث‌ ابان‌ بن‌ تغلب‌ را مرحوم‌ كليني‌ با همان‌ سند روايت‌ كرده، جز اين‌ كه‌ به‌ جاي‌ <موضع‌ منبرالقائم(ع)>، <موضع‌ منزل‌ القائم(ع)> آورده‌ است.95
ما اين‌ حديث‌ را از كامل‌ الزيارات‌ نقل‌ كرديم‌ و به‌ پيروي‌ از ابن‌ قولويه‌ آن‌ را <موضع‌ منبر القائم(ع)>، آورديم.
علامه‌ مجلسي‌ در مرآت‌ از كليني‌ پيروي‌ كرده،96 ولي‌ در بحار از ابن‌ قولويه‌ و سيد بن‌ طاووس‌ تبعيت‌ نموده‌ است.97
2. وادي‌ السلام‌ بسيار وسيع‌ و گسترده‌ است، ولي‌ مساحت‌ آن‌ را در دست‌ نداريم، در يكي‌ از سفرهاي‌ زيارتي‌ از رانندهِ‌ تاكسي‌ پرسيدم، گفت: 10 كيلومتر در 15 كيلومتر مي‌باشد، ولي‌ سند مكتوب‌ ندارم.
3. در بسياري‌ از حكايات‌ و منابع‌ به‌ هنگام‌ بحث‌ از وادي‌ السلام‌ تعبير بيرون‌ نجف‌ به‌ كار برده‌ شده؛ در حالي‌ كه‌ وادي‌ متصل‌ به‌ نجف‌ اشرف‌ مي‌باشد و از صحن‌ مقدس‌ تا درِ وادي‌ بيش‌ از چند صد قدم‌ نيست. علت‌ اين‌ تعبير اين‌ است‌ كه‌ در طول‌ قرون‌ و اعصار‌ همواره‌ براي‌ حفاظت‌ شهر و تأ‌مين‌ امنيت‌ عمومي‌ ديواري‌ به‌ دور شهر كشيده‌ بودند كه‌ آن‌ را <سور> مي‌ناميدند، اين‌ سور بين‌ شهر و وادي‌ السلام‌ فاصله‌ انداخته‌ بود و لذا بيرون‌ از سور را بيرون‌ نجف‌ تعبير مي‌كردند.
4. در طول‌ قرون‌ و اعصار وادي‌ السلام‌ مركز خلوت‌ اهل‌ دل‌ بود. بسياري‌ از فقها، علما و صلحا ساعاتي‌ از روز را در وادي‌ السلام‌ به‌ تفكر، عبادت، اذكار و اوراد مي‌پرداختند، چنان‌كه‌ از مجلسي‌ اول‌ نقل‌ كرديم‌ كه‌ در ايام‌ تشرّف‌ خود به‌ نجف‌ اشرف، شب‌ها در حرم‌ مطهر و روزها در مقام‌ حضرت‌ صاحب‌ الامر(ع) در وادي‌ السلام‌ به‌ عبادت‌ و رياضت‌ مشغول‌ مي‌شد.98
5. در منابع‌ فراوان‌ از وادي‌ اسلام‌ گفت‌وگو شده‌ و كتاب‌ مستقل‌ مبسوطي‌ به‌ نام: <وادي‌ السلام‌ ا‌وسع‌ مقابر العالم> توسط‌ محسن‌ بن‌ عبدالصاحب‌ بن‌ جابر آل‌ مظفر نجفي‌ تأ‌ليف‌ شده99 كه‌ در 248 صفحه‌ با مقدمهِ‌ مرحوم‌ سيد جواد شبّر، در 1384 ه .ق در نجف‌ اشرف‌ به‌ طبع رسيده‌ است.100

ره‌ يافته‌ها
در ميان‌ افراد بي‌شماري‌ كه‌ همه‌ روزه‌ از اقطار و اكناف‌ جهان‌ به‌ سرزمين‌ مقدس‌ نجف‌ اشرف‌ تشرف‌ يافته، پس‌ از آستان‌ بوسي‌ حرم‌ مطهر مولاي‌ متقيان‌ اميرمؤ‌منان(ع) در وادي‌ السلام‌ حضور پيدا كرده، به‌ سوي‌ مقام‌ حضرت‌ مهدي(عج) رهسپار مي‌شوند، در كوي‌ يار گام‌ نهاده، با محبوب‌ دل‌ و كعبهِ‌ آمال‌ و آرزوهايش‌ به‌ گفت‌وگو پرداخته، در حومهِ‌ مغناطيسي‌ معشوق‌ قرار مي‌گيرند، نيك‌ بختاني‌ يافت‌ مي‌شوند كه‌ مشمول‌ عنايات‌ خاص‌ حضرت‌ حق‌ قرار مي‌گيرند، به‌ تماشاي‌ جمال‌ عالم‌ آراي‌ يوسف‌ زهرا مفتخر شده، طلوع‌ خورشيد جهان‌ افروز امامت‌ را از افق‌ وادي‌ السلام‌ و مقام‌ حضرت‌ صاحب‌ الزّمان(عج) مشاهده‌ مي‌كنند.
تعداد اين‌ افراد سعادتمند در طول‌ قرون‌ و اعصار بسيار فراوان‌ مي‌باشد، ما در اين جا با نقل‌ چند نمونه‌ از آن ها تبرك‌ مي‌جوييم:
1. باريافته‌اي‌ از دارالمؤ‌منين‌ كاشان‌
علامه مجلسي‌ به‌ نقل‌ از گروهي‌ از اهالي‌ نجف‌ اشرف‌ نقل‌ مي‌كند كه‌ مردي‌ از اهل‌ كاشان‌ به‌ قصد حج‌ وارد نجف‌ اشرف‌ گرديد، در آن جا به‌ شدّت‌ مريض‌ شد؛ به‌ طوري‌ كه‌ پاهايش‌ فلج‌ شد و از راه‌ رفتن‌ باز ماند.
همراهانش‌ او را در نزد مردي‌ از صلحا كه‌ در يكي‌ از حجره‌هاي‌ صحن‌ مقدس‌ مسكن‌ داشت،‌ گذاشتند و به‌ سوي‌ زيارت‌ خانهِ‌ خدا حركت‌ نمودند.
اين‌ مرد هر روز درِ حُجره‌ را به‌ روي‌ او مي‌بست‌ و خود به‌ دنبال‌ كسب‌ و زندگي‌ مي‌رفت.
روزي‌ مرد كاشي‌ به‌ صاحب‌ حجره‌ گفت: من‌ در اين‌ حجره‌ ملول‌ و دلتنگ‌ گشته‌ام، امروز مرا بيرون‌ ببر و در جايي‌ بينداز و هر كجا خواهي‌ برو.
او را به‌ مقام‌ حضرت‌ مهدي(ع) در بيرون‌ نجف‌ (وادي‌ السلام) برد و در گوشه‌اي‌ نشاند. پيراهن‌ خود را در حوض‌ شست، بر بالاي‌ درختي‌ آويخت، آن‌گاه‌ به‌ سوي‌ صحرا حركت‌ كرد.
شخص‌ مفلوج‌ كاشاني‌ مي‌گويد: هنگامي‌ كه‌ او مرا غريب‌ و تنها در مقام‌ گذاشت‌ و رفت، غم‌هاي‌ عالم‌ بر دلم‌ فرو ريخت. در عاقبت‌ كار خود مي‌انديشيدم‌ و راه‌ به‌ جايي‌ نمي‌بردم. ناگهان‌ جواني‌ خوب‌ روي‌ و گندم‌گون‌ داخل‌ صحن‌ شده‌ بر من‌ سلام‌ كرد و وارد مقام‌ شد، چند ركعت‌ نماز در مقام‌ در نهايت‌ خضوع‌ و خشوع‌ به‌ جاي‌ آورد كه‌ هرگز چنين‌ خضوع‌ و خشوعي‌ از احدي‌ نديده‌ بودم.
چون‌ از نماز فارغ‌ شد، از مقام‌ بيرون‌ آمد و از حالم‌ جويا شد، گفتم: به‌ بلايي‌ دچار شده‌ام‌ كه‌ به‌ سبب‌ آن‌ دلم‌ تنگ‌ شده، خداوند منان‌ نه‌ شفايم‌ مي‌دهد كه‌ سالم‌ شوم، نه‌ جانم‌ را مي‌گيرد كه‌ راحت‌ گردم.
فرمود: <اندوهگين‌ مباش‌ كه‌ خداوند منّان‌ اين‌ هر دو را به‌ تو عنايت‌ مي‌كند> [يعني‌ هم‌ شفا مي‌دهد كه‌ تندرست‌ شوي، هم‌ قبض‌ روحت‌ مي‌كند كه‌ راحت‌ شوي].
هنگامي‌ كه‌ آن‌ جوان‌ نوراني‌ بيرون‌ رفت، آن‌ پيراهن‌ از درخت‌ افتاد، من‌ بي‌توجه‌ به‌ وضع‌ خودم، از جاي‌ برخاستم، آن‌ را از روي‌ زمين‌ برداشتم، در حوض‌ شستم‌ و بر بالاي‌ درخت‌ انداختم.
يك‌ مرتبه‌ به‌ خود آمدم‌ و گفتم: من‌ كه‌ قدرت‌ حركت‌ نداشتم، پس‌ چگونه‌ برخاستم‌ و حركت‌ نمودم‌ و پيراهن‌ را شستم. چون‌ در وضع‌ خويش‌ انديشيدم، ديدم‌ كه‌ از آن‌ بيماري‌ مُزمن‌ و مهلك‌ هيچ‌ اثري‌ در بدنم‌ نمانده‌ است.
پس‌ متوجه‌ شدم‌ كه‌ آن‌ جوان‌ كسي‌ جز يوسف‌ زهرا نبوده‌ است، پس‌ بيرون‌ دويدم‌ و اطراف‌ را به‌ دقت‌ نگريستم‌ و كسي‌ را نديدم. هنگامي‌ كه‌ صاحب‌ حجره‌ آمد، از وضع‌ من‌ دچار شگفت‌ شد و از وضعم‌ جويا شد، داستان‌ را نقل‌ كردم. از اين‌ كه‌ از چنين‌ فيضي‌ دست‌ من‌ و ايشان‌ كوتاه‌ شده، بسيار متأ‌ثر شد، آنگاه‌ با يكديگر به‌ سوي‌ حجره‌ رفتيم.
سپس‌ علامه‌ مجلسي‌ مي‌نويسد:
اهالي‌ نجف‌ براي‌ من‌ نقل‌ كردند كه‌ ايشان‌ كاملاً بهبودي‌ يافت، دوستانش‌ از سفر حج‌ بازگشتند، چند روزي‌ با آن ها مأ‌نوس‌ شد، سپس‌ بيمار گشت‌ و در گذشت‌ و در صحن‌ مطهر اميرمؤ‌منان(ع) مدفون‌ گرديد.
روي‌ اين‌ بيان‌ هر دو خواستهِ‌ ايشان، همان‌ طور كه‌ حضرت‌ ولي‌ عصر(ارواحنافداه) اشاره‌ فرموده‌ بود، تحقق‌ يافت.101
علامه‌ مجلسي‌ تأ‌كيد مي‌كند كه‌ اين‌ داستان‌ در ميان‌ اهالي‌ نجف‌ بسيار مشهور بود و عدّه‌اي‌ از افراد صالح‌ و مورد اعتماد براي‌ من‌ نقل‌ كردند.
شيخ‌ حرّ عاملي‌ نيز آن‌ را به‌ نقل‌ از علامه‌ مجلسي‌ نقل‌ كرده‌ است.102
محدّث‌ نوري‌ پس‌ از نقل‌ اين‌ داستان‌ مي‌فرمايد: از امثال‌ اين‌ قضايا معلوم‌ مي‌شود كه‌ اين‌ مقام‌ شريف‌ در آن‌ زمان‌ وجود داشت‌ و انتساب‌ آن‌ به‌ حضرت‌ مهدي(ع) معروف‌ و مشهور بوده‌ است.103
ميرزا عبداللّه‌ افندي‌ تبريزي‌ (صاحب‌ رياض‌ العلما، شاگرد ممتاز علامه‌ مجلسي‌ و متوفاي‌ 1130 ه.ق) نيز به‌ اين‌ نكته‌ توجه‌ نموده، در جمع‌ بندي‌ خود از مجلدات‌ مختلف‌ بحار، در گزارشي‌ كه‌ به‌ خدمت‌ علامه‌ مجلسي‌ تقديم‌ مي‌كند، مي‌نويسد: شما در جلد سيزدهم‌ بحار معجزات‌ و كراماتي‌ را از حضرت‌ حجت(ع) نقل‌ فرموده‌ايد كه‌ در <وادي‌ السلام> رخ‌ داده‌ است.104
2. حاج‌ ملاعلي‌ محمد بهبهاني‌ (متوفاي‌ حدود 1300 ه .ق)
عراقي، صاحب‌ دارالسلام، از مرحوم‌ حاج‌ ملاعلي‌ محمد كتاب فروش، معاصر شيخ‌ انصاري‌ و داماد ملاباقر بهبهاني105 كه‌ او را به‌ عنوان‌ اهل‌ تقوي‌ و فضيلت‌ ستوده، نقل‌ مي‌كند كه‌ مبتلا به‌ سل‌ مي‌شود و بدنش‌ به‌ طور كلي‌ به‌ تحليل‌ مي‌رود و پزشك‌ معالج‌اش‌ كاملاً از او مأ‌يوس‌ مي‌شود، ولي‌ براي‌ اين‌ كه‌ او از زندگي‌ نوميد نشود داروهايي‌ برايش‌ تجويز مي‌كند.
روزي‌ يكي‌ از دوستانش‌ او را با اصرار به‌ <وادي‌ السلام> مي‌برد، در وادي‌ السلام‌ با شخصيّت‌ بزرگواري‌ در لباس‌ عرب‌ها مواجه‌ مي‌شود كه‌ با جلالت‌ و متانت‌ خاصي‌ به‌ سويش‌ مي‌آيد و چيزي‌ را به‌ او مي‌دهد و مي‌فرمايد: <بگير>.
او هر دو دستش‌ را به‌ طرف‌ آن‌ مرد جليل‌ القدر دراز مي‌كند و مي‌بيند كه‌ قطعه‌ ناني‌ به‌ مقدار پشت‌ ناخن‌ مي‌باشد.
با توجه‌ به‌ شخصيت‌ آن‌ شخص، با ادب‌ تمام‌ آن‌ نان‌ را مي‌گيرد، ولي‌ در همان‌ لحظه‌ آن‌ شخص‌ از ديدگانش‌ ناپديد مي‌شود.
حاج‌ علي‌ محمد آن‌ نان‌ را مي‌بوسد و مي‌بويد، سپس‌ در دهان‌ نهاده،‌ مي‌خورد.
به‌ مجرد اين‌ كه‌ آن‌ قطعه‌ نان‌ را مي‌بلعد احساس‌ مي‌كند كه‌ كاملاً بهبودي‌ يافته، غم‌ و اندوهش‌ برطرف‌ مي‌شود، حالت‌ خفگي‌ و دل‌مردگي‌ از او زايل‌ مي‌شود، انبساط‌ خاطر و نشاط‌ عجيبي‌ به‌ او دست‌ مي‌دهد.
اطمينان‌ پيدا مي‌كند كه‌ صاحب‌ آن‌ دم‌ مسيحايي، كسي‌ جز يوسف‌ زهرا، محبوب‌ دل‌ها، كعبهِ‌ آرزوها، وجود اقدس‌ امام‌ عصر(ع) نبوده‌ است.
حاج‌ علي‌ محمد بهبهاني‌ مي‌گويد: با سرور و شادي‌ به‌ منزل‌ آمدم‌ و هيچ‌ اثري‌ از آن‌ بيماري‌ خانمان‌ سوز در خود احساس‌ نكردم. روز بعد به‌ خدمت‌ پزشك‌ معالج‌ خود106 رفتم، تا نبض‌ مرا در دست‌ گرفت‌ تبسّمي‌ كرد و فرمود: چه‌ كار كرده‌اي؟ گفتم: هيچ.
فرمود: از من‌ پوشيده‌ مدار، راستش‌ را بگوي. چون‌ اصرار زيادي‌ كرد داستان‌ را گفتم، فرمود: آري‌ نفس‌ مسيحايي‌ يوسف‌ زهرا به‌ تو رسيده، تو ديگر به‌ هيچ‌ طبيبي‌ نياز نداري.
حاج‌ علي‌ محمد كتاب فروش‌ مي‌گويد:
آن‌ شخص‌ بزرگواري‌ كه‌ آن‌ قطعه‌ نان‌ را در وادي‌ السلام‌ به‌ من‌ عنايت‌ فرمود، ديگر او را نديدم، جز يك‌ بار در حرم‌ مطهر مولاي‌ متقيان(ع) كه‌ بي‌تابانه‌ به‌ سويش‌ دويدم، ولي‌ پيش‌ از آن‌ كه‌ پيشاني‌ ادب‌ بر آستانش‌ بسايم‌ از ديدگانم‌ غايب‌ گشت.107
3. بار يافته‌اي‌ از خاندان‌ عثماني‌
بانوي‌ محترمي‌ از خاندان‌ سلاطين‌ عثماني‌ به‌ نام‌ <ملكه> كه‌ از هر دو چشم‌ نابينا شده‌ بود، روز سوم‌ ربيع‌المولود 1317 ه .ق در مقام‌ حضرت‌ مهدي(ع) به‌ پيشگاه‌ آن‌ حضرت‌ شرفياب‌ شد و ديدگانش‌ روشن‌ گرديد.
محدّث‌ نوري‌ كه‌ در آن‌ ايام‌ در نجف‌ اشرف‌ اقامت‌ داشت، در اين‌ رابطه‌ مي‌نويسد:
در اين‌ ايام‌ معجزهِ‌ ظاهره‌ و كرامت‌ باهره‌اي‌ از سوي‌ حضرت‌ مهدي(ع) در مورد بانويي‌ وابسته‌ به‌ يكي‌ از افراد برجستهِ‌ دولت‌ عثماني‌ به‌ وقوع‌ پيوست‌ كه‌ همانند خورشيد درخشان‌ در آسمان‌ نجف‌ درخشيد و لذا به‌ نقل‌ آن‌ با يك‌ سند عالي‌ تبرك‌ مي‌جوييم:
مدرّس، خطيب‌ و فاضل‌ گرامي، سيد محمد سعيد افندي‌ به‌ خط‌ خود براي‌ ما نوشت:
كرامت‌ باهره‌اي‌ از خاندان‌ رسالت‌ در اين‌ ايام‌ ظاهر گشته‌ كه‌ شايسته‌ است‌ براي‌ اطلاع‌ برادران‌ مسلمان‌ خود آن‌ را مشروحاً بيان‌ كنيم:
زني‌ به‌ نام‌ <ملكه> دختر عبدالرحمن‌ و همسر ملاّ امين، كه‌ همكار ما در ادارهِ‌ مدرسهِ‌ حميدي‌ در نجف‌ اشرف‌ مي‌باشد، در شب‌ دوم‌ ربيع‌ المولود امسال‌ (1317 ه) كه‌ مصادف‌ با شب‌ سه‌شنبه‌ بود؛ به‌ سردرد شديدي‌ مبتلا شد. چون‌ شب‌ به‌ سر آمد، هر دو چشم‌ خود را از دست‌ داد، ديگر چيزي‌ را تشخيص‌ نمي‌داد.
هنگامي‌ كه‌ همسرش‌ اين‌ خبر اسفبار را به‌ من‌ گفت، او را دلداري‌ دادم‌ و گفتم: او را شبانه‌ به‌ حرم‌ مولاي‌ متقيان(ع) ببريد و به‌ آن‌ حضرت‌ توسل‌ بجوييد و آن‌ حضرت‌ را شفيع‌ خود قرار دهيد، اميد است‌ خداوند به‌ او شفا عنايت‌ فرمايد.
آن‌ شب‌ كه‌ شب‌ چهارشنبه‌ بود از‌شدت‌ ناراحتي‌ نتوانسته‌ بود به‌ حرم‌ مشرف‌ شود.
چون‌ پاسي‌ از شب‌ گذشته‌ بود، خواب‌ بر وي‌ مستولي‌ شده، در عالم‌ روِ‌يا ديده‌ بود كه‌ به‌ همراه‌ شوهرش‌ و بانوي‌ ديگري‌ به‌ نام‌ <زينب> به‌ زيارت‌ اميرمؤ‌منان(ع) مشرف‌ مي‌شود، در سرِ راهش‌ به‌ يك‌ مسجد بزرگي‌ مي‌رسد كه‌ پر از جمعيت‌ بوده، وارد مسجد مي‌شود كه‌ ببيند چه‌ خبر است، يك‌ مرتبه‌ صداي‌ آقاي‌ بزرگواري‌ را مي‌شنود كه‌ خطاب‌ به‌ او مي‌فرمايد: <اي‌ خانمي‌ كه‌ ديدگانت‌ را از دست‌ داده‌اي‌ غمگين‌ مباش، ان‌شاءاللّه‌ خداوند هر دو چشم‌ تو را شفا عنايت‌ مي‌كند>.
عرض‌ مي‌كند: خداوند عناياتش‌ را بر شما مستدام‌ بدارد، شما كي‌ هستيد؟ مي‌فرمايد: <من‌ مهدي‌ هستم>.
با خوشحالي‌ و شادماني‌ از خواب‌ بيدار مي‌شود، براي‌ فرا رسيدن‌ وعدهِ‌ مولا ثانيه‌ شماري‌ مي‌كند، سرانجام‌ آفتاب‌ روز چهارشنبه‌ مي‌دمد و شهر مقدس‌ نجف‌ اشرف‌ را منور مي‌سازد، <ملكه> با گروهي‌ از بانوان‌ به‌ مقام‌ حضرت‌ مهدي(ع) در بيرون‌ نجف‌ (وادي‌ السلام) مشرف‌ مي‌شود و به‌ تنهايي‌ وارد مقام‌ مي‌شود، ناله‌ها سر مي‌دهد، گريه‌ها مي‌كند تا از هوش‌ مي‌رود، در آن‌ حال‌ بيهوشي‌ دو مرد جليل‌ القدر را مي‌بيند كه‌ يكي‌ با صلابت‌ و جلالت‌ خاصي‌ در پيشاپيش، و ديگري‌ در سنين‌ جواني‌ با متانت‌ خاصي‌ در پشت‌ سر تشريف‌ فرما شدند.
آن‌ مرد عظيم‌الشأ‌ني‌ كه‌ در جلو حركت‌ مي‌كرد، خطاب‌ به‌ آن‌ زن‌ مي‌فرمايد: <هيچ‌ ترس‌ و واهمه‌اي‌ به‌ خود راه‌ مده>.
مي‌پرسد: شما كي‌ هستيد؟ مي‌فرمايد: <من‌ علي‌ بن‌ ابي‌طالب، و او فرزندم‌ مهدي(ع) است>.
آن‌گاه‌ اميرمؤ‌منان(ع) خطاب‌ به‌ بانوي‌ بزرگواري‌ كه‌ در محضرشان‌ بوده‌ مي‌فرمايد:
قُومي يا خَديجَه`ُ وَامسَحي عَلي عَينَي هذِهِ المِسكينَه`ِ.
اي‌ خديجه108 برخيز و دست‌ خود را بر ديدگان‌ اين‌ زن‌ بينوا بكش.
پس‌ خديجه‌ برخاسته‌ بر ديدگان‌ او دست‌ مي‌كشد، در همان‌ لحظه‌ ملكه‌ به‌ هوش‌ مي‌آيد و مي‌بيند كه‌ ديدگانش‌ نه‌ تنها شفا يافته، بلكه‌ از اول‌ هم‌ بهتر شده‌ است.
بانواني‌ كه‌ در معيّت‌ ملكه‌ به‌ مقام‌ حضرت‌ مهدي(عج) شرفياب‌ شده‌ بودند با يك‌ دنيا شادي‌ و سرور، هلهله‌ كنان‌ او را به‌ حرم‌ مطهر مولاي‌ متقيان(ع) مي‌آورند و با نثار صلوات‌ و سلام‌ توجه‌ همگان‌ را به‌ اين‌ كرامت‌ باهره‌ جلب‌ مي‌كنند.
و اينك‌ ديدگان‌ او خيلي‌ بهتر از قبل‌ مي‌بيند.109
مرحوم‌ نهاوندي‌ به‌ هنگام‌ بروز اين‌ معجزهِ‌ باهره‌ در نجف‌ اشرف‌ حضور داشته‌ و هلهلهِ‌ بانوان‌ همراهِ ملكه‌ را با چشم‌ خود ديده‌ و با گوش‌ خود شنيده، به‌ هنگام‌ تأ‌ليف‌ كتاب‌ <عبقري‌ الحسان> داستان‌ ملكه‌ را از روي‌ دستنويس‌ سيد محمد سعيد نقل‌ كرده، تصريح‌ مي‌كند كه‌ وي‌ از علماي‌ اهل‌ سنت‌ بوده، در مدرسهِ‌ <حميري> -كه‌ در طرف‌ شرق‌ وادي‌ السلام‌ و در نزديكي‌ درب‌ وادي‌ قرار داشت‌ - خطيب‌ و مدرّس‌ بوده، مكرّر با او تماس‌ داشته، در قرائت‌ قرآن‌ بي‌نظير بوده‌ است.
سپس‌ به‌ هنگام‌ گزارش‌ صلوات‌ و سلام‌ و صداي‌ هلهلهِ‌ بانوان‌ مي‌نويسد:
صداي‌ هلهلهِ‌ آن‌ها را اهالي‌ نجف‌ از وادي‌ السلام‌ مي‌شنيدند از جمله‌ مؤ‌لّف‌ اين‌ كتاب.
سپس‌ اضافه‌ مي‌كند: الان‌ كه‌ نزديك‌ چهارده‌ سال‌ از آن‌ قضيّه‌ مي‌گذرد، صداي‌ آن ها هنوز در گوش‌هاي‌ من‌ طنين‌انداز است.110
4. شيخ‌ محمدتقي‌ قزويني‌
يكي‌ از فضلاي‌ نجف‌ به‌ نام‌ شيخ‌ محمدتقي‌ قزويني‌ به‌ مدت‌ 18 سال‌ در مدرسهِ‌ صدر، در جوار مولاي‌ متقيان‌ مشغول‌ تهذيب‌ نفس‌ و تحصيل‌ علوم‌ دين‌ بوده، مبتلا به‌ مرض‌ سل‌ مي‌شود، به‌ طور مداوم‌ سرفه‌ مي‌كرده‌ و به‌ هنگام‌ سرفه‌ كردن‌ از سينه‌اش‌ خون‌ مي‌آمد، به‌ همين‌ جهت‌ از حجره‌ خود به‌ انبار مدرسه‌ منتقل‌ شد.
وي‌ از شيفتگان‌ حضرت‌ بقيه`‌اللّه‌ (ارواحنافداه) بوده، شب‌ و روز در حرم‌ مولاي‌ متقيان‌ از خداوند منان‌ مي‌خواست‌ كه‌ توفيق‌ ديدار حضرت‌ صاحب‌ الزّمان(ع) را به‌ او ارزاني‌ دارد.
شبي‌ از شب‌ها حالش‌ بسيار وخيم‌ مي‌شود، از زندگي‌ خود نوميد مي‌شود، يك‌ مرتبه‌ حالت‌ مكاشفه‌ به‌ او دست‌ مي‌دهد و مي‌بيند كه‌ سقف‌ اطاق‌ شكافت، شخص‌ مجللي‌ از آن‌ روزنه‌ پايين‌ آمد و يك‌ صندلي‌ همراه‌ داشته، آن‌ صندلي‌ را در مقابل‌ او بر زمين‌ نهاد. آن‌گاه‌ شخصيّت‌ جليل‌ القدري‌ تشريف‌ فرما شده‌ بر روي‌ آن‌ صندلي‌ قرار گرفت.
متوجه‌ مي‌شود كه‌ آن‌ بزرگوار مولاي‌ متقيان(ع) مي‌باشد، به‌ محضرش‌ ملتجي‌ مي‌شود، حضرت‌ مي‌فرمايد: <اما سينه‌ات‌ خوب‌ شد و خداوند شفايت‌ داد>.
عرض‌ مي‌كند: پس‌ آن‌ حاجت‌ مهم‌تر و آرزوي‌ ديرينه‌ام‌ چه‌ مي‌شود؟
امام(ع) مي‌فرمايد:
فردا پيش‌ از طلوع‌ آفتاب‌ به‌ وادي‌ السلام‌ رفته، در جاي‌ بلندي‌ استقرار پيدا كن، فرزندم‌ صاحب‌ الزّمان(عج) با دو نفر ديگر مي‌آيد، به‌ آن ها سلام‌ كرده، در پشت‌ سرشان‌ حركت‌ كن.
پس‌ از اين‌ مكاشفه‌ سرفه‌اش‌ كلاً قطع‌ مي‌شود و لذا اطمينان‌ پيدا مي‌كند كه‌ وعدهِ‌ حضرت‌ قطعي‌ مي‌باشد. از اين‌ رهگذر پيش‌ از طلوع‌ آفتاب‌ به‌ وادي‌ السلام‌ مي‌رود، مي‌بيند كه‌ سه‌ نفر از سمت‌ كربلا تشريف‌ مي‌آورند، يكي‌ از آن ها جلوتر و دو نفر ديگر پشت‌ سرِ او حركت‌ مي‌كنند.
اين‌ سه‌ نفر از كنار او عبور كرده‌ به‌ مقام‌ حضرت‌ مهدي(ع) تشريف‌ مي‌برند.
آن‌ شخص‌ برجسته‌ وارد مقام‌ شده، در آن‌ اطاق‌ مشغول‌ عبادت‌ مي‌شود و آن‌ دو نفر در دو طرف‌ درِ ورودي‌ مقام‌ مي‌ايستند.
او نيز در كنار آن‌ دو نفر مي‌ايستد، تاحوصله‌اش‌ تمام‌ مي‌شود و كاسهِ‌ صبرش‌ لبريز مي‌گردد. وارد مقام‌ مي‌شود و مي‌بيند كه‌ در آن جا كسي‌ نيست. دنيا در نظرش‌ تيره‌ و تار مي‌شود و همهِ‌ روز را در فراق‌ مولايش‌ اشك‌ حسرت‌ مي‌ريزد.111
5. سيد هاشم‌ شوشتري‌
مرحوم‌ نهاوندي‌ از سيد كاظم‌ شوشتري‌ نقل‌ مي‌كند كه‌ در سال‌ 1357 ه .ق روزها در نجف‌ اشرف‌ به‌ مقام‌ حضرت‌ مهدي(ع) در وادي‌ السلام‌ مشرف‌ مي‌شدم، روزي‌ در ميان‌ راه‌ با آقاي‌ سيد هاشم‌ شوشتري‌ مصادف‌ شدم‌ و به‌ اتفاق‌ ايشان‌ به‌ مقام‌ حضرت‌ مهدي(ع) مشرف‌ شدم.
به‌ هنگام‌ بازگشت‌ نقطه‌اي‌ را در وادي‌ السلام‌ به‌ من‌ نشان‌ داد و گفت: روزي‌ به‌ هنگام‌ مراجعت‌ از مقام‌ حضرت‌ مهدي(ع) در اين‌ نقطه‌ با سيد جليل‌ القدري‌ مواجه‌ شدم‌ كه‌ عمامهِ‌ سبز بر سر داشت. سلام‌ كرد، جواب‌ گفتم‌ و تشريف‌ برد.
شب‌ در عالم‌ روِ‌يا عدّه‌اي‌ را در همان‌ نقطه‌ ديدم، آن‌ سيد نيز به‌ همراه‌ آن ها بود، لحظه‌اي‌ بعد راه‌ خود را كج‌ كرد و از آن‌ نقطه‌ تشريف‌ برد، از آن ها پرسيدم‌ اين‌ سيد كيست؟ گفتند: فرزند امام‌ حسن‌ عسكري(ع) مي‌باشد.112
6. تشرّف‌ بحرالعلوم‌ يمني‌
تشرّف‌ بحرالعلوم‌ يمني‌ در مقام‌ حضرت‌ مهدي(ع) يكي‌ از زيباترين، پربارترين‌ و مهم‌ترين‌ تشرفات‌ در طول‌ غيبت‌ كبري‌ مي‌باشد.
داستان‌ تشرّف‌ اين‌ ره‌ يافتهِ‌ يمني‌ را بارها از مرحوم‌ آيه`‌اللّه‌ ميرجهاني113 با تفصيل‌ تمام‌ شنيده‌ و يادداشت‌ كرده‌ام‌ و اينك‌ فشردهِ‌ آن‌ را تيمّناً و تبرّكاً در اين جا مي‌آورم:
آيه`‌الله‌ ميرجهاني،‌ كه‌ از ملازمان‌ مرجع‌ اعلاي‌ جهان‌ تشيع‌ مرحوم‌ آيه`‌الله‌ سيد ابوالحسن‌ اصفهاني بود، نقل‌ فرمود كه‌ روزي‌ در محضر آن‌ مرجع‌ والامقام‌ بودم‌ كه‌ نامه‌اي‌ از يك‌ دانشمند زيدي‌ مذهب‌ يمني‌ به‌ دست‌ ايشان‌ رسيد، كه‌ اشعار معروف‌ به‌ <قصيدهِ‌ بغداديه>114 را در داخل‌ آن‌ قرار داده، خطاب‌ به‌ مرحوم‌ آيه`‌اللّه‌ اصفهاني‌ نوشته‌ بود: اگر جواب‌ قانع‌ كننده‌اي‌ به‌ اين‌ اشعار داشته‌ باشيد براي‌ من‌ بنويسيد و اگر مي‌خواهيد به‌ اين‌ كتاب‌ و آن‌ كتاب‌ حواله‌ دهيد نمي‌خواهم.
آيه`‌الله‌ اصفهاني‌ به‌ محرّر خود دستور داد كه‌ در پاسخ‌ نامهِ‌ بحرالعلوم‌ يمني‌ بنويسد: از شما دعوت‌ مي‌شود كه‌ براي‌ زيارت‌ مولاي‌ متقيان(ع) به‌ نجف‌ اشرف‌ مشرف‌ شويد، تا پاسخ‌ نامه‌ را حضوري‌ دريافت‌ كنيد.
پس‌ از مدتي‌ به‌ سيّد خبر آوردند كه‌ بحرالعلوم‌ يمني‌ با گروهي‌ از علماي‌ يمن‌ به‌ نجف‌ اشرف‌ شرفياب‌ شده، در فلان‌ منزل‌ رحل‌ اقامت‌ افكنده‌ است.
سيد امر فرمود به‌ ايشان‌ اطلاع‌ دهند كه‌ آيت‌اللّه‌ اصفهاني‌ امشب‌ بعد از نماز مغرب‌ و عشاء به‌ ديدار شما خواهد آمد.
پس‌ از اقامهِ‌ نماز مغرب‌ و عشاء، سيّد به همراه جمعي‌ از اطرافيان‌ - كه‌ من‌ نيز در ميان‌ آن ها بودم‌ - به‌ ديدار بحرالعلوم‌ تشريف‌ بردند.
پس‌ از طرح‌ مسايلي‌ درباره‌ امامت‌ و مهدويت، خطاب‌ به‌ بحرالعلوم‌ و هيئت‌ همراه‌ فرمود فردا شب‌ براي‌ صرف‌ شام‌ منتظر شما هستم.
شب‌ بعد بحرالعلوم‌ با پسرش‌ سيد ابراهيم‌ و هيئت‌ همراه‌ به‌ ديدار سيد آمدند، ساعتي‌ درباره ضرورت‌ شناخت‌ امام‌ زمان(عج) گفت‌وگو شد، شام‌ در محضر سيد صرف‌ شد، آن‌گاه‌ سيّد به‌ خادم‌ خود <مشهدي‌ حسين> امر فرمود كه‌ چراغ‌ را مهيا كند و آمادهِ‌ حركت‌ باشد.
ما نيز مشتاقانه‌ برخاستيم‌ كه‌ در محضر سيّد باشيم، فرمود: فقط‌ سيد بحرالعلوم‌ و فرزندش‌ ما را همراهي‌ خواهد كرد.
روز بعد كه‌ با سيد بحرالعلوم‌ ديدار كردم‌ شرح‌ ماجرا را پرسيدم، گفت: <الحمدللّه‌ ما به‌ مذهب‌ شيعه‌ شرفياب‌ شديم‌ و به‌ وجود مقدس‌ حضرت‌ بقيه`‌اللّه(عج) اعتقاد راسخ‌ پيدا كرديم>.
پرسيدم: چگونه؟ فرمود: <آيه`‌اللّه‌ اصفهاني‌ حضرت‌ بقيه`‌اللّه(عج) را به‌ ما نشان‌ داد>.
پرسيدم: چگونه‌ نشان‌ داد؟ فرمود:
هنگامي‌ كه‌ ما در محضر آيه`‌الله‌ اصفهاني‌ بيرون‌ رفتيم‌ نمي‌دانستيم‌ كه‌ كجا مي‌رويم، ايشان‌ ما را تا وادي‌السلام‌ برد، در داخل‌ وادي‌ ما را به‌ مقام‌ حضرت‌ مهدي(ع) رهنمون‌ شد. آن‌جا چراغ‌ را از دست‌ مشهدي‌ حسين‌ گرفت، شخصاً از چاهي‌ كه‌ در آن جا بود آب‌ بيرون‌ كشيد و وضو ساخت، آن‌گاه‌ به‌ تنهايي‌ داخل‌ مقام‌ شد، دو ركعت‌ نماز خواند، صداي‌ قرائتش‌ كاملاً براي‌ من‌ واضح‌ بود، چون‌ از نماز پرداخت، فضاي‌ مقام‌ روشن‌ گرديد، گويي‌ صدها چراغ‌ در آن‌ روشن‌ شده‌ است. احساس‌ كردم‌ كه‌ با شخصي‌ سخن‌ مي‌گويد، ولي‌ سخنانش‌ بر من‌ روشن‌ نبود.
آن‌گاه‌ به‌ من‌ امر فرمود كه‌ داخل‌ شوم، چون‌ پاي‌ در حريم‌ يار نهادم‌ خورشيد امامت‌ را ديدم‌ كه‌ از افق‌ مقام‌ طلوع‌ كرده‌ است، چون‌ چشمم‌ به‌ جمال‌ عديم‌ النظير يوسف‌ زهرا افتاد، از هوش‌ رفتم‌ و ديگر چيزي‌ متوجه‌ نشدم.
پسرش‌ سيد ابراهيم‌ ادامه‌ داد:
تنها پدرم‌ وارد مقام‌ شد، من‌ و مشهدي‌ حسين‌ بيرون‌ مقام‌ ايستاده‌ بوديم، نور خيره‌ كننده‌اي‌ از مقام‌ بيرون‌ مي‌زد. تا پدرم‌ پاي‌ در اطاق‌ معروف‌ به‌ مقام‌ حضرت‌ مهدي‌ نهاد، يك‌ مرتبه‌ فريادي‌ كشيد و افتاد.
آيت‌اللّه‌ اصفهاني‌ مرا صدا كرد و فرمود: سيد ابراهيم‌ پدرت‌ را درياب‌ من‌ وارد مقام‌ شدم‌ و ديدم‌ بيهوش‌ افتاده‌ و آيت‌اللّه‌ اصفهاني‌ شانه‌هايش‌ را مالش‌ مي‌دهد.
آب‌ بردم‌ و بر سر و صورت‌ پدرم‌ ريختم، تا به‌ هوش‌ آمد خود را روي‌ پاهاي‌ آيت‌اللّه‌ اصفهاني‌ انداخت‌ و گفت: من‌ ديگر باور كردم، به‌ هيچ‌ نشان‌ ديگري‌ نياز ندارم، من‌ به‌ آيين‌ تشيع‌ در آمدم.
چون‌ به‌ منزل‌ آمديم‌ از پدرم‌ پرسيدم‌ كه‌ چه‌ حادثه‌اي‌ رخ‌ داد؟ پدرم‌ گفت: من‌ خورشيد فروزان‌ امامت‌ را با چشم‌ خود ديدم‌ و به‌ دست‌ ايشان‌ به‌ حقانيت‌ شيعهِ‌ اثنا عشري‌ پي‌ بردم. اين‌ را گفت‌ و توضيح‌ بيش‌تري‌ نداد.
آيت‌اللّه‌ ميرجهاني‌ مي‌فرمود: بحرالعلوم‌ به‌ يمن‌ بازگشت‌ و پس‌ از مدتي‌ به‌ محضر آيت‌اللّه‌ اصفهاني‌ اطلاع‌ داده‌ شد كه‌ تا كنون‌ 4000 نفر از ارادتمندان‌ ايشان‌ به‌ مذهب‌ شيعهِ‌ اثنا عشري‌ مشرف‌ شده‌اند.
نگارنده‌ اين‌ داستان‌ را يك‌ بار در مشهد و چندين‌ بار در اصفهان‌ از مرحوم‌ آيت‌اللّه‌ ميرجهاني‌ استماع‌ نمودم‌ و فشردهِ‌ آن‌ در منابع‌ مختلف‌ آمده‌ است.115
در پايان‌ با اعتراف‌ به‌ قصور و تقصير آرزومنديم‌ كه‌ در آينده‌ بتوانيم‌ درباره‌ وادي‌ السلام‌ و مقام‌ مقدس‌ حضرت‌ ولي‌ عصر(عج) در آن، تحقيق‌ بيشتري‌ نموده، مطالب‌ پربارتري‌ به‌ محضر شيفتگان‌ حضرتش‌ تقديم‌ نماييم.

روز 12 رجب‌ 36 ه امير مؤ‌منان‌ (صلوات‌ الله‌ عليه) وارد كوفه‌ شده، آنجا را به‌ عنوان‌ پايتخت‌ دولت‌ علوي‌ برگزيد، و به‌ زودي‌ فرزند برومندش‌ حضرت‌ بقيه‌ الله‌ (ارواحنافداه) به‌ فرمان‌ حق‌ ظاهر شده، با اصحاب‌ و فرشتگان‌ و مؤ‌منان‌ از مكهِ‌ مكرمه‌ حركت‌ نموده، كوفه‌ را به‌ عنوان‌ پايتخت‌ حكومت‌ جهاني‌ خود انتخاب‌ مي‌كند، همهِ‌ مؤ‌منان‌ از اقطار و اكناف‌ جهان‌ در آن‌ جا گرد ميآيند و آنجا به‌ مدت‌ 309 سال‌ پايتخت‌ دولت‌ مهدوي(عج) ، سپس‌ پايتخت‌ دولت‌ خاندان‌ عصمت‌ و طهارت‌ در دوران‌ رجعت‌ مي‌شود.
روايات‌ فراواني‌ در قداست‌ و فضيلت‌ كوفه‌ وارده‌ شده ، كه‌ با برخي‌ از آنها در اين‌ نوشتار آشنا مي‌شويم .

پايتخت‌ دولت‌ كريمه‌
دنيايي‌ كه‌ در آن‌ زندگي‌ مي‌كنيم‌ دردزا و درد آلود است، سراسر درد و اندوه‌ است‌ و آينده‌اي‌ كه‌ در برابر ديدگانمان‌ ترسيم‌ مي‌شود، تاريك، ابهام‌آميز و يأس‌آور است.
انسان‌ها يكي‌ پس‌ از ديگري‌ مي‌آيند و مي‌روند و التهاب‌ سوزانِ اين‌ <فردايِ بهتر> را با خود به‌ گور مي‌برند، لكن‌ روزي‌ ديگر، انساني‌ ديگر از راه‌ مي‌رسد و اين‌ اميد بي‌پايان‌ را از نو آغاز مي‌كند.
اين‌ انتظار و اميد به‌ نوار خاصي‌ از زمان‌ و مقطع‌ خاصي‌ از دوران‌ محدود نمي‌باشد، بلكه‌ همهِ‌ انسان‌ها، در همهِ‌ اعصار و امصار، در تب‌ و تاب‌ اين‌ انتظار سوخته‌ و مي‌سوزند، تا روزي‌ آن‌ دست‌ نيرومند الهي‌ از آستين‌ غيبت‌ بيرون‌ آيد و آرزوي‌ ديرينهِ‌ جامعهِ‌ بشري‌ را برآورده‌ و روِ‌ياهاي‌ طلايي‌ افلاطون‌ را جامهِ‌ عمل‌ پوشانده، جامعه‌اي‌ برتر از <مدينهِ‌ فاضله> در پهن‌ دشت‌ جهان‌ هستي، بر اساس‌ عدالت‌ و آزادي‌ بنياد نهد.
اگر نقاش‌هاي‌ چيره‌ دست‌ روزگار دور هم‌ نشينند و تابلويي‌ به‌ پهناي‌ فلك‌ ترسيم‌ نمايند، هرگز نتوانند كه‌ فرازهاي‌ برجستهِ‌ جهان‌ پرفروغ‌ عصر ظهور را منعكس‌ نمايند، كه‌ سيماي‌ دل‌ رباي‌ آن‌ جمال‌ الهي‌ در آيينهِ‌ بشري‌ منعكس‌ نشود.
ما نيز در اين‌ سطور در پي‌ آن‌ نيستيم‌ كه‌ دورنماي‌ حكومت‌ واحد جهانيِ آن‌ امام‌ نور را در اين‌ نوشتار منعكس‌ نماييم، بلكه‌ مي‌خواهيم‌ با اقتباس‌ از سخنان‌ نغز و پرمغز پيشوايان‌ معصوم‌ (عليهم‌ السلام) گامي‌ هر چند كوتاه، در ارايهِ‌ سيماي‌ تابناك‌ <پايتخت‌ دولت‌ كريمه> برداشته، در محضر خوانندگان‌ دل‌ آگاه، در كوچه‌ و بازار شهر باستاني‌ <كوفه> به‌ گشت‌ و گذار بپردازيم.

فرمان‌ ظهور
در شب‌ 23 ماه‌ رمضان، كه‌ مصادف‌ با شب‌ آدينه‌ است، پيك‌ وحي، حضرت‌ جبرئيل‌ امين، بين‌ زمين‌ و آسمان، فرمان‌ ظهور آن‌ واپسين‌ امام‌ نور را با نام‌ و نام‌ پدرش‌ (امام‌ حسن‌ عسكري) به‌ جهانيان‌ اعلام‌ مي‌دارد.
اين‌ آواي‌ روح‌ بخش‌ در سرتاسر گيتي‌ از شرق‌ و غرب‌ عالم‌ به‌ گوش‌ همهِ‌ انسان‌ها مي‌رسد.
هيچ‌ خفته‌اي‌ نمي‌ماند جز اين‌ كه‌ بيدار مي‌شود، هيچ‌ نشسته‌اي‌ نمي‌ماند، جز اين‌ كه‌ بر مي‌خيزد و هيچ‌ ايستاده‌اي‌ نمي‌ماند جز اين‌ كه‌ به‌ حركت‌ درمي‌آيد.1
جالب‌ است‌ كه‌ اين‌ بانگ‌ آسماني‌ را هر كسي‌ به‌ زبان‌ مادري‌ خود مي‌شنود.2 نخستين‌ نغمه‌اي‌ كه‌ گوش‌ جان‌ را نوازش‌ مي‌دهد، اين‌ نغمه‌ است‌ كه‌ توسط‌ يوسف‌ زهرا در سرتاسر جهان‌ شنيده‌ مي‌شود:
<بَقِيه‌ اللهِ خَيرٌ لَكُم ان كُنتُم مُؤمِنينَ3>
بقيه‌ الله‌ براي‌ شما بهتر است، اگر مؤ‌من‌ باشيد.
آنگاه‌ آن‌ آخرين‌ بازمانده‌ از حجّت‌هاي‌ پروردگار، در حالي‌ كه‌ بر خانهِ‌ خدا تكيه‌ نموده، خطاب‌ به‌ همهِ‌ انسانها مي‌فرمايد:
انَا بَقيه‌ اللهِ في‌ ارضِهِ وَ خَليفَتُهُ وَ حُجَّتُهُ عَلَيكُم4
اينك‌ بقيه‌ الله، خليفه‌ الله‌ و حجت‌ خدا بر شما منم.
آنگاه313 تن‌ اصحاب‌ خاص‌ حضرت‌ بقيه‌ الله(عج) كه‌ فرماندهان‌ لشكري‌ و كشوري‌ آن‌ حضرت‌ مي‌باشند، در خدمت‌ آن‌ حضرت‌ گرد مي‌آيند. در دست‌ هر يك‌ از آنها شمشيري‌ است‌ كه‌ نام، نام‌ پدر، سيرت، حسب‌ و نسب‌ صاحب‌اش‌ بر آن‌ نبشته‌ شده‌ است.5
نخست‌ جبرئيل‌ امين‌ دست‌ آن‌ حضرت‌ را به‌ عنوان‌ <بيعت> مي‌فشارد، آنگاه‌ اصحاب‌ خاص، كه‌ 313 تن‌ به‌ تعداد اصحاب‌ بدر هستند، با آن‌ حضرت‌ بيعت‌ مي‌كنند.6
يك‌ بار ديگر بانگ‌ جبرئيل‌ در فضا طنين‌ انداز مي‌شود كه: <البيعه‌ لله>7
سه‌ روز در مكّه‌ اقامت‌ مي‌كند، از مردم‌ بيعت‌ مي‌گيرد، روز چهارم‌ به‌ استار كعبه‌ آويخته، از خداوند منّان‌ طلب‌ ياري‌ نموده، به‌ سوي‌ مدينهِ‌ منوره‌ حركت‌ مي‌كند.8
با ده‌ هزار لشكر مجهّز و منظّم‌ وارد مدينه‌ شده، اصلاحات‌ خود را آغاز نموده، مردم‌ ستم‌ ديده‌ و رنج‌ كشيدهِ‌ جهان‌ كه‌ در زير فشار جنگ، ستم، تحقير و تبعيض‌ به‌ ستوه‌ آمده‌اند، با دميدن‌ فجر اميد و ديدن‌ روزنهِ‌ رهايي، سيل‌ آسا به‌ سوي‌ آن‌ مصلح‌ غيبي‌ مي‌شتابند و دست‌ بيعت‌ به‌ دست‌ با كفايت‌ يداللهي‌اش‌ مي‌دهند.
اگر چه‌ آن‌ مصلح‌ آسماني‌ از سلاح‌هاي‌ كشتار جمعي‌ استفاده‌ نمي‌كند، ولي‌ با رعبي‌ كه‌ خداوند از او بر دل‌ جهانيان‌ مي‌اندازد، بر همهِ‌ قدرتهاي‌ اهريمني‌ جهان‌ فايق‌ آمده، فتنه‌ها و شورش‌ها را از ريشه‌ و بن‌ برانداخته، پرچم‌ هميشه‌ پيروز را بر افراشته، به‌ سوي‌ مركز حكومت‌ حقه، قبّه‌الاسلام‌ كوفه‌ حركت‌ مي‌كند.
ابزار و اداوت‌ جنگي‌ آن‌ امام‌ نور در هنگامهِ‌ ظهور سه‌ سپاه‌ نيرومند است:
1 - فرشته‌هايي‌ كه‌ روز بدر به‌ ياري‌ پيامبر شتافتند.9
2 - انصار با ايمان‌ و ياران‌ با اخلاصي‌ كه‌ با عزمي‌ آهنين‌ و اراده‌اي‌ فولادين‌ از آن‌ حضرت‌ حمايت‌ مي‌كنند.10
3 - رعبي‌ كه‌ خداوند از آن‌ حضرت‌ بر دل‌ دشمنان‌ مي‌اندازد، اين‌ رعب‌ مسافت‌ يك‌ ماه‌ را از جلو، راست‌ و چپ‌ فرا مي‌گيرد.11

پيشينهِ‌ پايتختي‌ كوفه‌
قبه‌ الاسلام‌ كوفه‌ به‌ تاريخ‌ 12 رجب‌ 36 ه‌. با ورود مولاي‌ متقيان‌ اميرمؤ‌منان‌ (صلوات‌ الله‌ عليه) به‌ عنوان‌ پايتخت‌ حكومت‌ علوي‌ در آمد12
پس‌ از شهادت‌ آن‌ حضرت، در حدود شش‌ ماه،13 پايتخت‌ حكومت‌ امام‌ حسن‌ مجتبي(ع) بود و اينك‌ در انتظار ظهور آن‌ امام‌ نور است، تا يك‌ بار ديگر تداوم‌ بخش‌ حكومت‌ عدل‌ علوي، بر سرير عدالت‌ تكيه‌ داده، جهان‌ را پر از عدل‌ و داد كند، طومار عمر ستمگران‌ را در نوردد، حكومت‌ واحد جهاني‌ را بر اساس‌ عدالت‌ و آزادي‌ بنيان‌ نهد.

پايتخت‌ دولت‌ كريمه‌
از پيشواي‌ به‌ حق‌ ناطق، امام‌ جعفر صادق(ع) پرسيدند: محلّ اقامت‌ حضرت‌ مهدي(عج) و محلّ اجتماع‌ مؤ‌منان‌ در هنگامهِ‌ ظهور كجا خواهد بود؟ فرمود:
دارُ مُلِكِه‌ الكُوفَهُ، وَ مَجلِسُ حُكمِهِ جامِعُها، و بَيتُ مالِهِ وَ مَقسَمُ غَنائِمِ المُسلِمينَ مَسجِدُ سهلَهِ، وَ مَوضِعُ خَلَواتِهِ الذكَواتُ البيضُ مِنَ الغَرِيّينَ14
مركز حكومت‌اش‌ <كوفه>، مركز قضاوت‌ و دادرسي‌ اش‌ مسجد اعظم‌ كوفه، ستاد بيت‌المال‌ و محل‌ تقسيم‌ غنايم‌ مسلمانان‌ مسجد سهله، محل‌ مناجات‌ و خلوت‌اش‌ تپه‌هاي‌ سپيد غريّين‌ (نجف‌ اشرف) مي‌باشد.
امام‌ صادق(ع) پس‌ از تشريح‌ هنگامهِ‌ ظهور و بيعت‌ مردمان‌ از اقطار و اكناف‌ جهان، مي‌فرمايد:
ثُم يَسيرُ اِلَي‌ الكوُفَهِ فَيَنزِلُ عَلي‌ نَجَفِها، ثُم يُفَرِقُ الجُنُودَ منِها اِليَ الاَمصارِ لِدَفعِ عُمّالِ الدجّالِ، فَيَملا الا‌رضَ قِسطاً وَ عَدلاً كَما مُلِئَت جَوراً وَ ظُلماً؛15
آنگاه‌ به‌ سوي‌ كوفه‌ مي‌رود و در نجف‌ كوفه‌ سكني‌ مي‌گزيند، سپس‌ سپاهيان‌اش‌ را از آنجا به‌ اقطار و اكناف‌ جهان‌ گسيل‌ مي‌دارد تا به‌ دفع‌ عمّال‌ دجّال‌ بپردازند. پس‌ زمين‌ را پر از عدل‌ و داد نمايد، آن‌ گونه‌ كه‌ پر از ظلم‌ و ستم‌ شده‌ باشد.
امام‌ باقر عليه‌ السلام‌ در اين‌ رابطه‌ مي‌فرمايد:
كَأَنّي‌ بِالقائِمِ(ع) عَلي‌ نَجَفِ الكوُفَهِ قَدسارَ اِلَيها مِن مَكهَ في‌ خَمسَهِ الافٍ مِنَ المَلائِكَهِ، جِبرئيلُ عَن يَمينِهِ، وَ ميكائيلُ عَن شمِالِهِ، وَ المُؤ‌مِنوُنَ بَينَ يَدَيهِ، وَ هُوَ يُفَرٍّقُ الجُنُودَ في‌ البِلادِ16
گويي‌ قائم(ع) را به‌ چشم‌ خود مي‌بينم‌ كه‌ با پنج هزار فرشته، از مكه‌ به‌ سوي‌ نجفِ كوفه‌ رفته، جبرئيل‌ در طرف‌ راست‌ و ميكائيل‌ در طرف‌ چپ‌ و مؤ‌منان‌ در پيش‌ روي‌ آن‌ حضرت‌ قرار دارند، از آن‌ جا سپاهيان‌اش‌ را به‌ سوي‌ كشورها گسيل‌ مي‌دارد.
و در حديث‌ ديگري‌ فرمود:
يَدخُلُ الكُوفَهَ و فيها ثَلاثُ راياتٍ قَدِ اضطَرَبَت، فَتَصفُولَهُ وَ يَدخُلُ حَتّي‌ يأتِيَ المِنبَرَ فَيَخطُبُ، فَلا يَدرِي‌ النّاسُ ما يَقُولُ مِنَ البُكاء17؛
در حالي‌ كه‌ سه‌ پرچم‌ در كوفه‌ به‌ شدّت‌ درگير است، او وارد كوفه‌ مي‌شود، پس‌ كوفه‌ براي‌ او مسخّر مي‌شود، او وارد كوفه‌ شده‌ بر فراز منبراش‌ قرار گرفته، به‌ ايراد خطبه‌ مي‌پردازد، مردم‌ آن‌ قدر اشكِ شوق‌ مي‌ريزند كه‌ متوجّه‌ سخنان‌ او نمي‌شوند.
امير مؤ‌منان‌ در ضمن‌ يك‌ حديث‌ طولاني‌ مي‌فرمايد:
ثُم يُقبِلُ اِلَي‌ الكوُفَهِ فَيَكوُنُ مَنزِلُهُ بِها؛18
آنگاه‌ به‌ سوي‌ كوفه‌ روي‌ مي‌آورد و اقامتگاه‌اش‌ را در آنجا قرار مي‌دهد.
و در فراز ديگري‌ از اين‌ حديث‌ مي‌فرمايد:
يَسكُنُ هُوَ وَ اهلُ بَيتِهِ الرُحبَهَ؛19
او و اهلبيت‌اش‌ در <رُحبَه> سكونت‌ مي‌كنند.20
و در پايان‌ مي‌افزايد:
وَ الرُّحبهُ اِنما كانَت مَسكَنَ نُوحٍ(ع) وَ هِيَ ارضٌ طَيبهٌ وَ لايسكُنُ رَجُلٌ مِن‌ آل‌ مُحمد (عليهم‌ السلام) وَلايُقتَلُ اِلا بأرضٍ طيَبه‌ زاكيَهٍ، فَهُم‌ الاوصياءُ الطيبونَ؛21
<رُحبه> اقامتگاه‌ حضرت‌ نوح‌ <عليه‌ السلام> بود. آنجا سرزمين‌ پاكيزه‌اي‌ است‌ و هرگز هيچ‌ يك‌ از آل‌ محمد(عليهم‌السلام) جز در يك‌ سرزمين‌ مقدس‌ سكني‌ نمي‌كند، و جز در يك‌ سرزمين‌ پاك‌ و پاكيزه‌ به‌ شهادت‌ نمي‌رسد.
از امام‌ باقر(ع) پرسيدند: پس‌ از مكه‌ و مدينه‌ كدامين‌ بقعه‌ از بقاع‌ پروردگار افضل‌ است؟ فرمود: <كوفه> سپس‌ در ضمن‌ شمارش‌ ويژگي‌هاي‌ كوفه‌ فرمود:
وَ فيها يظهرُ عَدلُ اللهِ، وَ فيها يَكوُنُ قائِمه، وَ القوامُ مِن‌ بَعدهِ، وَ هِيَ تَكوُنُ مَنازِلَ النبيينَ و الاوصياءِ و الصالحينَ؛22
عدالت‌ خداوند در آنجا ظاهر مي‌شود، و قائم(عج) و ديگر قائمان‌ - قيام‌ كنندگان‌ به‌ قسط‌ - كه‌ پس‌ از او مي‌آيند، در آن‌ جا ساكن‌ مي‌شوند.
آن‌ جا اقامتگاه‌ انبياء، اوصيا و صالحان‌ خواهد بود.
منظور از <قائمان‌ بعد از او> احتمالاً پيشوايان‌ هدايت‌گر بعد از آن‌ حضرت‌ مي‌باشند، چنانكه‌ شيخ‌ مفيد فرموده:
<بعد از حضرت‌ قائم‌ <عليه‌ السلام> براي‌ احدي‌ فرمانروايي‌ نيست، به‌ جز آنچه‌ در روايات‌ آمده‌ كه‌ فرزندان‌ اش‌ به‌ آن‌ امر قيام‌ مي‌كنند، اگر خداوند بخواهد>.23
سيد مرتضي‌ علم‌ الهدي‌ نيز در اين‌ رابطه‌ مي‌فرمايد:
<ممكن‌ است‌ پس‌ از آن‌ حضرت‌ پيشواياني‌ باشند كه‌ براي‌ حفظ‌ دين‌ و حراست‌ از مصالح‌ مسلمين‌ قيام‌ كنند، و اين‌ موضوع‌ موجب‌ نمي‌شود كه‌ ما از دوازده‌ امامي‌ بودن‌ بيرون‌ برويم، زيرا ما به‌ شناخت‌ 12 امام‌ معصوم‌ مكلّف‌ هستيم...>.24
شيخ‌ صدوق‌ در اين‌ رابطه‌ حديثي‌ نقل‌ كرده‌ كه‌ ابهام‌ حديث‌ فوق‌ را از بين‌ مي‌برد:
ابوبصير گويد: به‌ محضر امام‌ صادق(ع) عرضه‌ داشتم: من‌ از پدر بزرگوارتان‌ شنيدم‌ كه‌ فرمود:
يَكونُ بعدَ القائم‌ اِثنا عَشَرَ مَهدياً،
بعد از قائم(ع) دوازده‌ هدايت‌گر خواهد بود.
امام فرمود:
انما قالَ: اثنا عَشَرَ مَهدياً وَ لَم‌ يَقُل: اِثنا عَشَرَ اِماماً؛
او فرمود كه‌ دوازده‌ <هدايتگر> و نفرمود: دوازده‌ امام.
سپس‌ فرمود:
آنها گروهي‌ از شيعيان‌ ما هستند كه‌ مردم‌ را به‌ موالات‌ و شناخت‌ حق‌ ما دعوت‌ مي‌كنند.25
شيخ‌ طوسي‌ حديث‌ ديگري‌ از امام‌ باقر(ع) روايت‌ كرده‌ كه‌ در فرازي‌ از آن‌ مي‌فرمايد:
يا اَبا حَمزَهَ اِنَّ مِنّا بَعدَ القائِمِ اَحَدَ عَشَرَ مَهدياً مِن‌ وُلد الحسيِن‌ عليه‌ السلام؛26
اي ابا حمزه‌ بعد از قائم‌ عليه‌ السلام‌ از ما يازده‌ هدايتگر از نسل‌ حسين‌ (عليه‌ السلام‌ خواهد بود.)
در اين‌ رابطه‌ شيخ‌ حرّ عاملي‌ به‌ تفصيل‌ سخن‌ گفته،27 نگارنده‌ نيز در زمينهِ‌ روايات‌ وارده‌ پيرامون‌ فرزندان‌ حضرت‌ ولي‌ عصر(عج) به‌ تفصيل‌ سخن‌ گفته‌ است.28
امّا جملهِ: <وَ هِيَ تَكونُ مَنازِلَ النَبيّينَ...؛ آنجا اقامتگاه‌ پيامبران، اوصياي‌ پيامبران‌ و صالحان‌ خواهد شد> در حديث‌ سابق، پس‌ آن‌ اشاره‌ به‌ عالم‌ رجعت‌ است.
آيات‌ فراواني‌ از قرآن‌ به‌ رجعت‌ تفسير شده احاديث‌ فراواني‌ از پيشوايان‌ معصوم‌ رسيده، كه‌ بي‌گمان‌ بيش‌ از حدّ تواتر است،29 بلكه‌ به‌ تعبير شيخ‌ حرّ عاملي‌ جزو ضروريات‌ مذهب‌ شيعه‌ مي‌باشد.30 و همهِ‌ علماي‌ شيعه‌ بر آن‌ اتفاق‌ نظر دارند و به‌ اصطلاح‌ مسأله‌ اجماعي‌ مي‌باشد.31
بر اساس‌ روايات‌ فراواني‌ كه‌ در ذيل‌ آيهِ‌ 81 از سورهِ‌ آل‌ عمران‌ وارد شده، همهِ‌ پيامبران‌ رجعت‌ مي‌كنند و تحت‌ فرمان‌ امير مؤ‌منان‌ (صلوات‌ الله‌ عليه) قرار مي‌گيرند.32
در روايات‌ ديگري‌ از اوصياي‌ پيامبران، از جمله‌ <يوشع‌ بن‌ نون> به‌ صراحت‌ نام‌ برده‌ شده‌ كه‌ رجعت‌ مي‌كنند و از ياران‌ حضرت‌ صاحب‌ الزمان‌ مي‌باشند.33
در اين‌ روايات‌ از سلمان، مقداد، جابر بن‌ عبدالله، مالك‌ اشتر، اصحاب‌ كهف‌ و جمعي‌ ديگر از صالحان‌ به‌ صراحت‌ ياد شده‌ و تصريح‌ شده‌ كه‌ رجعت‌ خواهند نمود.34
در حديثي‌ مفضل‌ بن‌ عمر از امام‌ صادق(ع) روايت‌ كرده‌ كه‌ فرمود:
اِذا قامَ قائِمُ آل‌ مُحَمَد استخرَجَ مِن‌ ظَهرِ الكوفهِ سَبعَه وَ عِشرينَ رجلاً، خمسَهَ عَشَرَ مِن‌ قَوم‌ موسي(ع)، الذينَ يَقضونَ بِالحقِ و بِهِ يعدلوُنَ، و سبعهً مِن‌ اصحابِ الكهفِ، و يوشَعَ وَصِي موسي، و مؤ‌منَ آل‌ فرعونَ، و سلمانَ الفارسِيِ، و اَبادجانَهَ الاَنصاري‌ و مالِكَ الاشترِ؛35
چون‌ قائم‌ آل‌ محمد(ع) قيام‌ كند 27 نفر را از پشت‌ كوفه‌ بيرون‌ مي‌آورد: 15 تن‌ از قوم‌ حضرت‌ موسي(ع) كه‌ به‌ حق‌ داوري‌ مي‌كردند و به‌ حق، عدالت‌ را رعايت‌ مي‌نمودند.7تن‌ اصحاب‌ كهف؛ يوشع‌ وصي‌ موسي، مؤ‌من‌ آل‌ فرعون، سلمان‌ فارسي، ابودجانه‌ انصاري، و مالك‌ اشتر.
روي‌ اين‌ بيان‌ قبّه‌ الاسلام‌ كوفه‌ در حدود شش‌ سال‌ در عهد اميرمؤ‌منان(ع) پايتخت‌ دولت‌ حقه‌ بود، و در حدود شش‌ ماه‌ در عهد خلافت‌ ظاهري‌ امام‌ حسن‌ مجتبي(ع) پايتخت‌ خلافت‌ اسلامي‌ بود و به‌ مدت‌ 309 سال‌ پايتخت‌ حكومت‌ و مقرّ فرماندهي‌ حضرت‌ بقيه‌ الله‌ - ارواحناه‌ فداه‌ - خواهد بود.
پايتخت‌ دولت‌ كريمهِ‌ خاندان‌ وحي‌ در هنگامهِ‌ رجعت‌
از روايات‌ رجعت‌ استفاده‌ مي‌شود كه‌ پايتخت‌ دولت‌ كريمهِ‌ خاندان‌ وحي‌ در دوران‌ رجعت‌ نيز شهر كوفه‌ خواهد بود و اينكه‌ به‌ چند نمونه‌ از آنها اشاره‌ مي‌كنيم:
مفضّل‌ در ضمن‌ يك‌ حديث‌ بسيار طولا‌ني‌ از امام‌ صادق(ع) در زمينهِ‌ رجعت‌ سالار شهيدان‌ نقل‌ مي‌كند كه‌ فرمود:
ثُم‌ يَسيرُ بِتِلكَ الراياتِ كُلِّها حتي يَردَ الكوفَهَ وَ قَد جمعَ بها اَكثَرُ اهلِها، فيجعَلُها لَهُ مَعقِلاً؛36
امام‌ حسين(ع) با اين‌ علم‌ها و لشكرها حركت‌ نموده، وارد كوفه‌ مي‌شود، آن‌ روز بيشتر مردمان‌ در آن‌ جا گرد آمده‌اند، پس‌ كوفه‌ را سور دفاعي‌ و مركز فرماندهي‌ خود قرار مي‌دهد.
امام‌ حسين(ع) در شب‌ عاشورا در ضمن‌ خطبهِ‌ مفصّلي‌ از شهادت‌ خود خبر داده، سپس‌ از رجعت‌ خويش‌ گفت‌ گو نموده، در فرازي‌ از آن‌ فرمود:
فَأكوُنُ اَوَّلُ مَن‌ يَنشَقُّ الارضُ عَنهُ، فَأَخرُجُ...؛
من‌ نخستين‌ كسي‌ خواهم‌ بود كه‌ زمين‌ براي‌اش‌ شكافته‌ مي‌شود، پس‌ من‌ بيرون‌ مي‌آيم...
و در ادامه‌ مي‌فرمايند:
ثُم ان اللهَ يُخرجُ من‌ مسجِدِ الكوفهِ عَيناً من‌ دهنٍ و عيناً مِن‌ ماءٍ وَ عَيناً من‌ لَبَنٍ.37
آنگاه‌ خداوند از مسجد كوفه‌ چشمه‌اي‌ از روغن، چشمه‌اي‌ از آب‌ و چشمه‌اي‌ از شير بيرون‌ مي‌آورد.
از اين‌ خطبهِ‌ امام‌ حسين(ع) نيز استفاده‌ مي‌شود كه‌ پايتخت‌ آن‌ حضرت‌ در عهد رجعت‌ در كوفه‌ خواهد بود.
در حديث‌ ديگري‌ از رجعت‌هاي‌ مختلف‌ امير مؤ‌منان، از جمله‌ در عهد فرمانروايي‌ امام‌ حسين(ع) و ديدارش‌ با اصحاب‌ صفين‌ در همان‌ محل‌ صفين، وحضور يكصد هزار نفر از اصحاب، كه‌ سي‌ هزار نفرشان‌ از كوفه‌ مي‌باشند، سخن‌ رفته‌ است.38
و در حديث‌ ديگري‌ از فرا رسيدن‌ مهلت‌ ابليس‌ <اليَومِ الوَقتِ المَعلُومِ>39 و نبرد امير مؤ‌منان‌ (صلوات‌ الله‌ عليه) با وي‌ در سرزمين‌ <روحا>40 در نزديكي‌ كوفه، و پيدايش‌ دو باغ‌ سرسبز <جَنتانِ مُدهَامتانِ>41 در حوالي‌ مسجد كوفه‌ سخن‌ رفته‌ است.42
پايتخت‌ امير مؤ‌منان(ع) در دوران‌ رجعت، نجف‌ اشرف‌ (ظهر كوفه) خواهد بود43.

گسترهِ‌ پايتخت‌ دولت‌ كريمه‌
از ويژگيهاي‌ <كوفه> اين‌ پايتخت‌ دولت‌ كريمهِ‌ اهلبيت‌ گسترهِ‌ زماني‌ و مكاني‌ آن‌ است‌ كه‌ تا كنون‌ هيچ‌ پايتختي‌ در جهان‌ از چنين‌ گسترش‌ و وسعت‌ زماني‌ و مكاني‌ برخوردار نبوده‌ است.
اما از نظر گسترهِ‌ زماني، بر اساس‌ روايات‌ اهلبيت‌ عمر دنيا يكصد هزار سال‌ است، كه‌ بيست‌ هزار سال‌ آن‌ مربوط‌ به‌ دشمنان‌ اهلبيت‌ و هشتاد هزار سال‌ آن‌ مربوط‌ به‌ خاندان‌ عصمت‌ و طهارت‌ است.44
اهل‌ تحقيق‌ معتقد هستند كه‌ منظور از اين‌ حديث‌ بيان‌ نسبت‌ حكومت‌ حقهِ‌ اهلبيت‌ در مقايسه‌ با كل‌ عمر كرهِ‌ زمين‌ است، يعني‌ هشتاد درصد از كل‌ عمر جهان‌ مربوط‌ به‌ اين‌ خاندان‌ و بيست‌ درصد ديگر مربوط‌ به‌ ديگران‌ است.
رواياتي‌ كه‌ مدت‌ رجعت‌ رسول‌ اكرم(ص) را پنجاه‌ هزار سال،45 امير مؤ‌منان(ع) را چهل‌ و چهار هزار سال،46 و امام‌ حسين(ع) را چهل‌ هزار سال‌ تعيين‌ مي‌كنند،47 گواه‌ بيان‌ فوق‌ مي‌باشند.
آيا به‌ جز كوفه‌ پايتختي‌ سراغ‌ داريم‌ كه‌ دوران‌ پايتختي‌ آن‌ به‌ بلنداي‌ هشتاد درصد عمر جهان‌ باشد.
نخستين‌ كسي‌ كه‌ در كوفه‌ رحل‌ اقامت‌ افكنده، بر جهان‌ هستي‌ فرمانروايي‌ مي‌كند، خورشيد جهان‌ افروز امامت، كعبهِ‌ مقصود و قبلهِ‌ موعود جهان‌ خلقت، واپسين‌ حجت‌ حضرت‌ احديت، آخرين‌ مصلح‌ و منجي‌ جهان‌ بشريت، وجود اقدس‌ حضرت‌ بقيه‌ الله‌ (روحي‌ و ارواح‌ العالمين‌ لتراب‌ مقدمه‌ الفدا) مي‌باشد، كه‌ به‌ مدت‌ سيصد و نه‌ سال‌ حكومت‌ مي‌كند.48
در واپسين‌ روزهاي‌ عمر شريف‌ حضرت‌ بقيه‌الله(عج) سالار شهيدان‌ حضرت‌ اباعبدالله‌ الحسين‌ (ع) با هفتاد و پنج‌ هزار نفر از شيعيان49 و هفتاد تن‌ از شهداي‌ كربلا رجعت‌ مي‌كند50 و مدت‌ فرمانروايي‌ اش‌ به‌ قدري‌ طول‌ مي‌كشد كه‌ ابروهايش‌ روي‌ ديدگان‌اش‌ مي‌افتد.51
با توجه‌ به‌ اعتقاد قطعي‌ ما، كه‌ معصوم‌ را جز معصوم‌ غسل‌ نمي‌دهد، در احاديث‌ فراواني‌ تصريح‌ شده‌ كه‌ غسل‌ و كفن‌ و دفن‌ حضرت‌ ولي‌ عصر(عج) توسط‌ امام‌ حسين(ع) انجام‌ خواهد شد.52
آنگاه‌ مولاي‌ پرواپيشگان‌ اميرمؤ‌منان‌ (صلوات‌ الله‌ عليه) رجعت‌ نموده، به‌ مدت‌ چهل‌ و چهار هزار سال‌ فرمانروايي‌ مي‌كند.53
از روايات‌ فراواني‌ استفاده‌ مي‌شود كه‌ رجعت‌ رسول‌ اكرم(ص) هم‌ زمان‌ با دوران‌ فرمانروايي‌ اميرمؤ‌منان(ع) خواهد بود.54
روي‌ اين‌ بيان‌ فرمانروايي‌ پيشوايان‌ معصوم‌ در دوران‌ رجعت‌ ده‌ها هزار سال‌ به‌ طول‌ خواهد انجاميد، از اين‌ رهگذر گسترهِ‌ زماني‌ پايتختي‌ كوفه‌ به‌ بلنداي‌ آفتاب‌ بوده، هشتاد درصد عمر جهان‌ را فرا خواهد گرفت.

گسترهِ‌ مكاني‌ كوفه‌
كوفه‌ به‌ سال‌ هفده‌ ه‌.به‌ صورت‌ سرزمين‌ شنزاري‌ بود كه‌ در آن‌ سه‌ دير وجود داشت.55
سلمان‌ فارسي‌ و حذيفه‌ بن‌ يمان، پس‌ از فتح‌ مداين‌ به‌ دنبال‌ محل‌ مناسبي‌ بودند كه‌ به‌ سبك‌ شهرسازي‌ نوين‌ بنياد گردد و مركزي‌ براي‌ استقرار سپاه‌ باشد.
هنگامي‌ كه‌ سلمان‌ و حذيفه‌ به‌ سرزمين‌ كوفه‌ آمدند و ديرها را ديدند، آنجا را پسنديدند، دست‌ به‌ دعا برداشتند و عرض‌ كردند: اي‌ خداي‌ زمين‌ و آسمان، اي‌ خداي‌ باد و باران، اي‌ خداي‌ اختران‌ فروزان، اي‌ خداي‌ خشكي‌ها و درياها... اين‌ كوفه‌ را براي‌ ما مبارك‌ بگردان‌ و آن‌ جا را محل‌ آسايش‌ و آرامش‌ قرار بده.56
به‌ دنبال‌ صلاح‌ ديد سلمان‌ و حذيفه، اهالي‌ مداين، از محرم‌ هفده‌ ه . دسته‌ دسته‌ به‌ سوي‌ كوفه‌ كوچ‌ كردند و قبايل‌ ديگر از اقطار و اكناف‌ در كوفه‌ گرد آمدند و شهرسازي‌ كوفه‌ به‌ صورت‌ مدرن‌ آغاز گرديد.
نخستين‌ بنايي‌ كه‌ با نقشه‌ و برنامه‌ در كوفه‌ تأسيس‌ گرديد، مسجد اعظم‌ كوفه‌ بود كه‌ به‌ صورت‌ مربّع‌ بنياد گرديد.57 آنگاه‌ قصر (دارالاماره)، بازارها و محل‌ بيت‌ المال‌ در مقابل‌ محراب‌ مسجد ساخته‌ شد.58
مسجد كوفه‌ نخست‌ براي‌ چهل‌ هزار نفر ساخته‌ شد، سپس‌ براي‌ شصت هزار نفر توسعه‌ يافت.59
شهر كوفه‌ به‌ سرعت‌ توسعه‌ يافت‌ و مساحت‌ آن‌ به‌ پانزده‌ كيلومتر در نُه‌ كيلومتر رسيد.60
مولاي‌ متقيان‌ در تاريخ‌ دوازده‌ رجب‌ سي‌ و شش‌ ه . وارد كوفه‌ شده، آن‌ جا را به‌ عنوان‌ مقرّ حكومت‌ و پايتخت‌ خلافت‌ خود برگزيد61 و بدين‌ سان‌ دوران‌ شكوفايي‌ و شهرت‌ جهاني‌ آن‌ آغاز گرديد و شمار ساكنان‌ آن‌ به‌ يك‌ ميليون‌ نفر رسيد.62
هنگامي‌ كه‌ آن‌ دست‌ نيرومند الهي‌ از آستين‌ غيبت‌ بيرون‌ آمده، حكومت‌ واحد جهاني‌ را بر اساس‌ عدالت‌ و آزادي‌ بنياد نهاده، كوفه‌ را به‌ عنوان‌ پايتخت‌ دولت‌ كريمه‌ قرار دهد، قطر آن‌ به‌ 54 ميل‌ (در حدود 110 كيلومتر) خواهد رسيد.63
روزي‌ اميرمؤ‌منان(صلوات‌ الله‌ عليه) با جمعي‌ از اصحاب‌ وارد حيره‌ شد، با دست‌ مبارك‌اش‌ به‌ سوي‌ كوفه‌ و حيره‌ اشاره‌ نمود و فرمود:
لَتَصِلَن هذِهِ بِهذِهِ؛64
بي‌ ترديد اين‌ دو شهر به‌ يك‌ ديگر خواهد پيوست.
امام‌ صادق(ع) در اين‌ رابطه‌ فرمود:
اِذا قَامَ قائِمُ آل‌ محمدٍ(ع) بَني‌ في‌ ظهِر الكوفَهِ مَسجِداً لَهُ اَلفُ بابٍ، و اتّصَلَت‌ بُيُوتُ اَهلِ الكوفَهِ بِنهري كربَلا؛65
چون‌ قائم‌ آل‌ محمد(ع) قيام‌ كند، در پشت‌ كوفه‌ (نجف‌ اشرف) مسجدي‌ بنياد مي‌نهد كه‌ داراي‌ هزار درب‌ مي‌باشد و خانه‌هاي‌ اهل‌ كوفه‌ به‌ دو نهر كربلا متصل‌ مي‌شود.
و در حديث‌ ديگري‌ فرمود:
اِن قائمنا اِذَا قامَ اشرَقَت‌ الارضُ بنُورِ رِبّها...، وَيَبني‌ في‌ ظَهرِ الكوفَهِ مسجداً لَهُ الف‌ بابٍ وَ تَتصِلُ بُيُوتُ الكوفَهِ بِنَهرِ كَربَلا وَ بِالحيرَهِ؛66
چون‌ قائم‌ما قيام‌ كند، زمين‌ به‌ نور پروردگارش‌ روشن‌ گردد... در ظهر كوفه‌ مسجدي‌ بنياد نهد كه‌ براي‌ آن‌ هزار در باشد، و خانه‌هاي‌ كوفه‌ به‌ حيره‌ و رود كربلا متّصل‌ گردد.
امام‌ باقر(ع) در همين‌ رابطه‌ مي‌فرمايد:
هنگامي‌ كه‌ دومين‌ جمعه‌ فرا مي‌رسد، مردم‌ عرضه‌ مي‌دارند: اي‌ فرزند رسول‌ خدا نماز در پشت‌ سر شما، همانند نماز در پشت‌ سر رسول‌ خدا(ص) مي‌باشد و مسجد گنجايش‌ ما را ندارد.
حضرت‌ ولي‌ عصر(عج) چاره‌انديشي‌ مي‌كند، به‌ سوي‌ نجف‌ اشرف‌ حركت‌ نموده، مسجدي‌ را پي‌ريزي‌ مي‌كند كه‌ هزار درب‌ داشته، همگان‌ را در خود جاي‌ دهد.67
اين‌ حديث‌ با سند ديگري‌ نيز با اندك‌ تفاوتي‌ در تعبير، از آن‌ حضرت‌ روايت‌ شده‌ است.68
شهر كوفه‌ در اوايل‌ تأسيس‌ شامل‌ هشتاد هزار خانهِ‌ مسكوني‌ بود، كه‌ پنجاه‌ هزار از آنها، از آنِ‌ دو قبيلهِ‌ ربيعه‌ و مضر، بيست‌ و چهار هزار از آنها براي‌ ديگر قبايل‌ و شش‌ هزار از آنها اختصاص‌ به‌ يمني‌ها داشت،69 ولي‌ چون‌ به‌ صورت‌ پايتخت‌ دولت‌ كريمه‌ درآيد، همهِ‌ مؤ‌منان‌ در آن‌ گرد آيند، چنانكه‌ در احاديث‌ فراوان‌ به‌ آن‌ تصريح‌ شده‌ است:
1 - يَأتي‌ عَلَي‌ الناسِ زَمانٌ لايَكُونُ المؤ‌منُ اِلا بِالكوفهِ او يحنُّ اِليها؛70
براي‌ مردمان‌ روزي‌ فرا مي‌رسد كه‌ هيچ‌ مؤ‌مني‌ نباشد، جز اين‌ كه‌ در كوفه‌ باشد و يا دلش‌ به‌ سوي‌ آن‌ پر كشد.
2 - حَتي‌ يَأتيَ زمانٌ لايبقي مؤ‌منٌ الا بِها او يحنُّ اليها؛71
تا روزي‌ فرا رسد كه‌ همهِ‌ مؤ‌منان‌ در آن‌ باشند و يا به‌ سوي‌ آن‌ پر كشند.
3 - اِذا دَخَلَ القائِمُ الكوفَهَ، لَم‌ يَبقَ مؤ‌مِنٌ اِلا وَ هُوَ بِها اَو يَجيءُ اِلَيها؛72
هنگامي‌ كه‌ قائم(عج) وارد كوفه‌ شود، هيچ‌ مؤ‌مني‌ نمي‌ماند، جز اين‌ كه‌ در آن‌ جا باشد و يا به‌ سوي‌ آن‌ عزيمت‌ نمايد.
4 - اِذا قامَ القائِمُ وَ دَخَلَ الكوفَهَ لَم‌ يَبقَ مُؤ‌منٌ اِلاّ وَ هُوَ بِها؛73
چون‌ قائم(ع) قيام‌ كند و وارد كوفه‌ شود، هيچ‌ مؤ‌مني‌ نمي‌ماند، جز اين‌ كه‌ در آنجا قرار بگيرد.
5 - لا تَقُومُ الساعَهُ حَتّي يَجتَمِعَ كُلُّ مُؤ‌مِنٍ بِالكوفَهِ؛74
قيامت‌ برپا نشود جز اين‌ كه‌ همهِ‌ مؤ‌منان‌ در كوفه‌ گرد آيند.
با توجه‌ به‌ آمار انسانها، و طول‌ مدت‌ حكومت‌ حقه‌ و گسترهِ‌ حكومت‌ آن‌ حضرت‌ به‌ شرق‌ و غرب‌ جهان، گرد آمدن‌ همهِ‌ مؤ‌منان‌ در پايتخت، از وسعت‌ شكوهمند بي‌نظير و بيرون‌ از حدّ تصوّر شهر كوفه‌ در عصر ظهور حكايت‌ مي‌كند.
امام‌ باقر(ع) در اين‌ رابطه‌ مي‌فرمايد:
اِن القائِمَ يملكُ ثلاثمائهٍ وَ تِسعَ سنينَ، كَما لَبثَ اَهلُ الكَهفِ في‌ كَهفِهِم، يَملاُِ‌ الا‌رضَ عَدلاً و قِسطاً، كَما مُلئَت‌ ظُلماً وَ جَوراً، وَ يَفتَحُ اللهُ لَهُ شَرقَ الارضِ و غَربَها؛75
قائم(ع) سيصد و نُه‌ سال‌ فرمانروايي‌ مي‌كند، همان‌ مقدار كه‌ اصحاب‌ كهف‌ در كهف‌ درنگ‌ كردند، زمين‌ را پر از عدل‌ و داد كند، آن‌ گونه‌ كه‌ پر از ظلم‌ و ستم‌ شده‌ است. خداوند شرق‌ و غرب‌ جهان‌ را براي‌ او فتح‌ مي‌كند.
براي‌ توجيه‌ امكان‌ گرد آمدن‌ همهِ‌ مؤ‌منان‌ در كوفه‌ احتمالاتي‌ هست، كه‌ با ذكر دو مقدمهِ‌ كوتاه‌ به‌ برخي‌ از آنها اشاره‌ مي‌شود:
1 - به‌ طوري‌ كه‌ در روايات‌ فراوان‌ آمده‌ بسياري‌ از مردمان‌ پيش‌ از ظهور حضرت‌ ولي‌ عصر (ارواحناه‌ فداه) به‌ وسيلهِ‌ جنگ، سيل، طوفان، زلزله، طاعون، وبا و ديگر بلاهاي‌ زميني‌ و آسماني‌ از بين‌ مي‌روند.76
2 - ديگر كشورها از بين‌ نمي‌روند،‌ بلكه‌ با دست‌ حضرت‌ بقيه‌ الله(عج) گشوده‌ شده، توسط‌ فرستاده‌هاي‌ آن‌ حضرت‌ اداره‌ مي‌شوند.
براي‌ ادارهِ‌ هر كشوري‌ يكي‌ از ياران‌اش‌ را مي‌فرستد و مي‌فرمايد:
عَهدُكَ في‌ كَفِّكَ وَ اعَمل‌ بماتَري؛77
پيمان‌ تو در كف‌ دست‌ تست، هر چه‌ [در آن] ببيني‌ به‌ آن‌ عمل‌ كن.
پس‌ از اين‌ دو مقدمهِ‌ كوتاه‌ عرض‌ مي‌كنيم:
1 - شايد در هنگامهِ‌ ظهور تعداد مؤ‌منان‌ از چند صد ميليون‌ افزون‌تر نباشد و ادارهِ‌ آنها در يك‌ شهر و خدمت‌ رساني‌ به‌ آنها با امكانات‌ مدرن‌ آن‌ روز، ممكن‌ باشد.
2 - شايد منظور از مؤ‌منان، مؤ‌منان‌ خالص‌ باشد و ديگر باورداران‌ در ديگر مناطق‌ تحت‌ فرمان‌ ياران‌ اداره‌ شوند.
3 - شايد شهرها و شهرك‌هاي‌ فراواني‌ در گرداگرد كوفه‌ ساخته‌ شوند و مؤ‌منان‌ در امّ القراي‌ آن‌ شهرها، كه‌ همان‌ كوفه‌ باشد و ديگر شهرك‌هاي‌ تابعه‌ ساكن‌ باشند.
با توجه‌ به‌ حكومت‌ جهاني‌ آن‌ حضرت‌ و گسترهِ‌ زماني‌ آن، و طول‌ عمر مردم‌ در عصر ظهور، كه‌ تا هزار تن‌ از فرزندان‌ خود را درك‌ مي‌كنند،78 گسترهِ‌ پايتخت‌ چنين‌ حكومت‌ جهان‌ شمول‌ از محدودهِ‌ تفكرات‌ ما بيرون‌ است. به‌ اميد روزي‌ كه‌ حكومت‌ واحد جهاني‌ بر اساس‌ عدالت‌ و آزادي در پهن‌ دشت‌ گيتي‌ بنياد گردد، همهِ‌ خوانندگان‌ گرامي‌ و عموم‌ شيعيان‌ شيفته‌ و دلسوخته، آن‌ روزگار همايون‌ را با چشم‌ خود ببينند و گسترهِ‌ شكوهمند آن‌ را مشاهده‌ كنند.

سيماي‌ كوفه‌ در آيينهِ‌ قرآن‌
شماري‌ از آيات‌ قرآن‌ در كلام‌ پيشوايان‌ معصوم‌ (عليهم‌ السلام) به‌ شهر كوفه‌ تفسير و تأويل‌ شده‌ است‌ كه‌ به‌ تعدادي‌ از آنها اشاره‌ مي‌كنيم:
1 - <وَ جَعلناَ ابنَ مَريَمَ وَ امهُ آيَهً وَ آويناهُما اِلي‌ ربوهٍ ذاتِ قرارٍ وَ مَعينٍ>؛79
پسر مريم‌ و مادرش‌ را آيتي‌ قرار داديم، و آن‌ دو را بر بلندايي‌ جاي‌ داديم‌ كه‌ داراي‌ قرارگاه‌ و آب‌ روان‌ بود.
<رَبوَه> از منظر لغويين: جايگاه‌ مرتفع، <ذاتِ قرار>: داراي‌ كوهايه‌هاي‌ وسيع‌ و هموار، <مَعين>: چشمه‌سار و آب‌ روان‌ مي‌باشد.80
از مولاي‌ متقيان‌ امير مؤ‌منان‌ (صلوات‌ الله‌ عليه) روايت‌ شده‌ كه‌ فرمود: <رَبوهَ> عبارت‌ از <كوفه>، <قَرار>؛ <مسجد كوفه> و <مَعين>؛ <فرات> مي‌باشد.81
كشّاف‌ الحقايق، امام‌ جعفر صادق(ع) نيز در اين‌ رابطه‌ فرمود: <رَبوهَ> عبارت‌ از <نجف‌ كوفه> و <معين> <فرات> است.82
علي‌ بن‌ ابراهيم‌ قمي‌ در تفسير اين‌ آيه‌ فرموده:
<ربوه> عبارت‌ از <حيره>، <ذات‌ قرار و معين> عبارت‌ از <كوفه> مي‌باشد.83
علامهِ‌ طبرسي‌ از امام‌ باقر و امام‌ صادق‌ (عليهماالسلام) روايت‌ كرده‌ كه‌ منظور از <ربوه>؛ <حيرهِ‌ كوفه‌ و مرغزارهاي‌ آن> و منظور از <قرار>؛ <مسجد كوفه> و منظور از <معين>؛ <فرات> مي‌باشد.84
روي‌ اين‌ بيان‌ ترديدي‌ نمي‌ماند در اين‌ كه‌ جايگاه‌ مرتفعي‌ كه‌ پناهگاه‌ حضرت‌ عيسي‌ و مادرش‌ حضرت‌ مريم‌ بود، كوفه‌ و پيرامون‌ آن‌ بوده‌ است.
2 - <وَالتينِ وَ الزيتوُنِ، وَ طُورِ سينينَ وَ هذَا البَلَدِ الامينِ>؛85
سوگند به‌ تين، زيتون، طور سينا و اين‌ شهر ايمن.
<تين> در لغت‌ به‌ معناي‌ انجير است، ولي‌ مفسّران‌ آن‌ را به‌ مسجد الحرام، مسجد اقصي، مسجد دمشق، مسجد حضرت‌ نوح‌ برفراز جودي، مسجد اصحاب‌ كهف، عصر آدم‌ و بلاد شام‌ تفسير كرده‌اند.86
<زيتون> در لغت‌ معلوم‌ است، ولي‌ از منظر مفسّران‌ به‌ شام، بيت‌ المقدس، بلاد شام، بلاد فلسطين، مسجد اقصي‌ و عصر حضرت‌ نوح(ع) تفسير و تأويل‌ شده‌ است.87
<طور سينين> همان‌ طور سينا مي‌باشد، كه‌ در اين‌ آيه‌ <طور سينين> و در آيه‌اي‌ ديگر <طور سينا> تعبير شده‌ است.88
<طور> در لغت‌ به‌ معناي‌ كوه‌ است‌ و ده‌ بار در قرآن‌ كريم‌ تكرار شده‌ است.89
<البلد الامين> از منظر همهِ‌ مفسّران‌ مكّهِ‌ مكرّمه‌ مي‌باشد.
و اما ارتباط‌ آيات‌ با كوفه:
1 - ثعلبي‌ از شهر بن‌ حوشب‌ نقل‌ كرده‌ كه‌ منظور از <تين>؛ كوفه‌ مي‌باشد.90
2 - بسياري‌ از مفسران‌ عامه‌ گفته‌اند كه‌ منظور از <تين>؛ مسجد حضرت‌ نوح‌ بر فراز جودي‌ مي‌باشد.91
در تفاسير فراواني‌ تصريح‌ شده‌ كه‌ منظور از <جودي> فرات‌ كوفه‌ مي‌باشد.92
3 - به‌ اتفاق‌ مفسران، منظور از <طور سينين> همان‌ طور سينا مي‌باشد، كه‌ خداوند بر فراز ان‌ حضرت‌ موسي(ع) را مخاطب‌ قرار داد و با او سخن‌ گفت. سينا و سينين‌ به‌ معناي‌ مبارك‌ و زيباست93 و طور سينا و طور سينين‌ يعني؛ كوه‌ مبارك‌ و زيبا.
رسول‌ اكرم(ص) در تفسير سورهِ‌ مباركهِ‌ <تين> فرمود:
اِن اللهَ تَبارَك‌ وَ تَعالي‌ اختارَ مِنَ البُلدانِ اَربَعَه، فَقالَ عَز وَ جل: <وَ التينِ وَ الزيتُونِ وَ طُورِ سينينَ وَ هذَا البَلَدِ الامينِ>؛ اَلتينُ المدينَهُ، وَ الزيتُون بَيتُ المقدِسِ؛ وَ طوُر سينينَ الكوُفَهُ، وَ هذَا البَلَد الا‌مينُ: مَكهُ؛94
خداوند متعال‌ چهار شهر را از ميان‌ شهرها برگزيد و فرمود:
<واَلتينِ...> كه‌ منظور از تين؛ مدينه، مقصود از زيتون؛ بيت‌ المقدس، هدف‌ از طورسينا؛ كوفه، و منظور از البلدالا‌مين، مكهّ مي‌باشد.
اين‌ حديث‌ شريف‌ بيانگر آن‌ است‌ كه‌ <طور سينا> در ناحيهِ‌ كوفه‌ بوده‌ است.
چنانكه‌ احاديث‌ ديگري‌ نيز آن‌ را تأييد مي‌كند، از جمله:
شيخ‌ طوسي‌ با اسناد خود حديثي‌ را از امام‌ باقر(ع) پيرامون‌ محل‌ دفن‌ مولاي‌ متقيان(ع) نقل‌ كرده، كه‌ در آخر آن‌ فرموده‌ است:
وَ هُوَ اَولُ طُورِ سَيناءَ؛95
آنجا اول‌ طور سينا مي‌باشد.
3 - (وَ غيضَ الماءُ وَ قُضِيَ الا‌مرُ وَ استَوَت عَلَي‌ الجُودِيّ)؛96
آب‌ فرو شد، فرمان‌ حق‌ انجام‌ پذيرفت‌ و (كشتي‌ نوح) بر جودي‌ استقرار يافت.
از كوهي‌ كه‌ كشتي‌ حضرت‌ نوح(ع) بر آن‌ نشست، قرآن‌ كريم‌ به‌ <جودي> تعبير كرده، در تورات‌ از آن‌ <آرارات> تعبير شده، ولي‌ مفسّران‌ تورات‌ تصريح‌ كرده‌اند كه‌ واژهِ‌ <آرارات> در تورات‌ به‌ منطقهِ‌ وسيعي‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ در ميان‌ رود ارس، درياچهِ‌ وان‌ و درياچهِ‌ اروميه‌ قرار دارد، سپس‌ اضافه‌ مي‌كنند:
موافق‌ روايات‌ كشتي‌ نوح‌ بر اين‌ كوه‌ قرار گرفت، اين‌ كوه‌ بلند كه‌ ارامنه‌ آن‌ را <مسيس>، تركها <آغري‌ داغ>، ايرانيان‌ <كوه‌ نوح> اروپاييان‌ <آرارات> و اعراب آن را‌ <جودي> مي‌نامند، داراي‌ دو قله‌ است‌ كه‌ يكي‌ به‌ مقدار چهار هزار پا از ديگري‌ بلندتر است.97
ياقوت‌ آن‌ را در كرانهِ‌ شرقي‌ دجله‌ از نواحي‌ موصل‌ معرفي‌ كرده‌ مي‌نويسد: مسجد نوح‌ تا به‌ امروز بر فراز آن‌ باقي‌ است.98
مرحوم‌ بلاغي‌ مي‌نويسد:
جودي‌ كوهي‌ است‌ در نزديكي‌ موصل‌ كه‌ با كوههاي‌ ارمنستان‌ پيوسته‌ واكراد در كنار آن‌ زندگي‌ مي‌كنند، و آن‌ را به‌ زبان‌ خود <كاردو> يا <جاردو> مي‌نامند و يونانيان‌ آن‌ را تحريف‌ كرده‌ <جوردي> ناميده‌اند و چون‌ به‌ زبان‌ عربي‌ وارد شده، آن‌ را تعريب‌ كرده‌ <جودي> ناميدند.99
مؤ‌لّفان‌ دائره‌ المعارف‌ اسلامي‌ تأكيد دارند كه‌ جودي‌ ربطي‌ به‌ كوههاي‌ آرارات‌ ندارد، بلكه‌ كوه‌ مرتفعي‌ است‌ در منطقهِ‌ <بُهتان>.100
واژهِ‌ بُهتان‌ در اصل‌ <بُختان> بود، در سفرنامه‌ها <بوتان> و <بُتّان> آمده، در سرياني‌ <بُتان> و <بُتّان> تلفّظ‌ مي‌شود و امروزه‌ <بهتان> ناميده‌ مي‌شود و در منابع‌ مورد اعتماد به‌ ساكنان‌ آن‌ منطقه‌ <بُختي> اطلاق‌ كرده‌اند.101
شمس‌ الدين‌ سامي‌ افندي‌ از آن‌ <آغري‌ داغي> تعبير كرده، مي‌نويسد: نقل‌ مي‌شود كه‌ مسجد حضرت‌ نوح‌ و برخي‌ از بقاياي‌ كشتي‌ نوح‌ بر فراز آن‌ موجود است.102
دكتر رحيم‌ هويدا مي‌نويسد:
به‌ اعتقاد ارامنه‌ نام‌ شهر <نخجوان> در دامنهِ‌ كوه‌ آرارات‌ با ماجراي‌ كشتي‌ نوح‌ مرتبط‌ است، زيرا <نخ> به‌ معناي‌ كشتي‌ و <جُوان> به‌ معني‌ محل‌ استقرار مي‌باشد، آنها معتقدند كه‌ كشتي‌ نوح‌ در اين‌ نقطه‌ بر زمين‌ نشسته‌ و اين‌ شهر قديمي‌ترين‌ شهر دنيا مي‌باشد.103
ولي‌ در منابع‌ قديمي‌ محل‌ كوه‌ جودي‌ را در كرانهِ‌ شرقي‌ دجله، در بين‌ النهرين‌ عليا نوشته‌اند.104 و اين‌ مطابق‌ است‌ با نظر ياقوت‌ كه‌ آن‌ را در نزديكي‌ موصل‌ دانسته‌ است.105
در حديثي‌ از امام‌ كاظم(ع) نيز روايت‌ شده‌ كه‌ جودي‌ در نزديكي‌ موصل‌ مي‌باشد،106 ولي‌ امام‌ صادق(ع) در فرازي‌ از يك‌ حديث‌ طولاني‌ مي‌فرمايد:
<وَ استَوَت عَلَي‌ الجودِيّ> وَ هُوَ فُراتُ الكُوفَهِ؛107
آنگاه‌ بر كوه‌ جودي‌ استقرار يافت‌ و آن‌ همان‌ فرات‌ كوفه‌ مي‌باشد.
از طرح‌ اين‌ سه‌ آيه‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيديم‌ كه‌ طور سيناي‌ حضرت‌ موسي(ع)، پناهگاه‌ مريم‌ و حضرت‌عيسي‌ (عليهما السلام) و قرارگاه‌ كشتي‌ حضرت‌ نوح(ع) در كوفه‌ و پيرامون‌ آن‌ بود و به‌ زودي‌ پايتخت‌ دولت‌ كريمه‌ در همان‌ نقطه‌ گسترده‌ مي‌شود.
به‌ اميد آن‌ روز.

سيماي‌ كوفه‌ در آيينهِ‌ روايات‌
در كلمات‌ دُرر بار ائمّهِ‌ اطهار (عليهم‌ السلام) احاديث‌ فراواني‌ در فضيلت‌ كوفه‌ آمده‌ است‌ كه‌ به‌ شماري‌ از آن‌ها اشاره‌ مي‌كنيم:
1 - از امام‌ باقر(ع) پرسيدند: پس‌ از مكه‌ و مدينه‌ كدامين‌ بقعه‌ افضل‌ است؟
فرمود: <كوفه>، سپس‌ فرمود:
هِيَ الزكيهُ الطاهرهُ، فيها قُبُورُ النبيينَ المُرسلينَ وَ غَيرِ المُرسَلينَ، وَ الاوصِياءِ الصادِقينَ...؛108
كوفه‌ پاك‌ و پاكيزه‌ است، قبور مطهر پيامبران‌ مرسل‌ و غير مرسل‌ و اوصياي‌ راستين‌ در آن‌ جاست.
2 - امام‌ صادق(ع) در اين‌ رابطه‌ فرمود:
اَلكوفَهُ حَرَمُ اللهِ وَ حَرَمُ رَسُولِهِ وَ حَرَمُ اميرالمؤ‌منينَ، الصلاهُ فيها بألفِ صَلاهٍ وَ الدرهَمُ فيها بِألفِ دِرهَمٍ؛109
كوفه‌ حرم‌ خدا، حرم‌ پيامبر و حرم‌ اميرالمؤ‌منين(صلوات‌الله‌عليه) مي‌باشد. يك‌ نماز در آن‌ معادل‌ يك‌ هزار نماز، و يك‌ درهم‌ در آن‌ معادل‌ يك‌ هزار درهم‌ است.
3 - رسول‌ اكرم(ص) فرمود:
اَلكُوفَهُ جُمجُمَهُ العَرَبِ وَ رُمحُ اللهِ تَبارَك‌ وَ تَعالي‌ وَ كَنزُ الايمانِ؛110
كوفه‌ مغز عرب، نيزهِ‌ خداوند منان‌ و گنجينهِ‌ ايمان‌ است.
4 - حضرت‌ سلمان‌ هنگامي‌ كه‌ از سرزمين‌ كوفه‌ عبور مي‌كرد فرمود:
اينجا قبه‌ الاسلام‌ است.111
اين‌ تعبير از رسول‌ اكرم(ص) در مورد مسجد كوفه‌ روايت‌ شده‌ است.112
مسعودي‌ در علت‌ نامگذاري‌ كوفه‌ به‌ <قبّه‌ الاسلام> از امام(ع) روايت‌ مي‌كند كه‌ حضرت‌ نوح(ع) در وسط‌ مسجد كوفه‌ گنبدي‌ زد، اهل‌ و عيال‌ و مؤ‌منان‌ را آن‌ جا اسكان‌ داد، تا شهرها تأسيس‌گرديد و فرزندانش‌ در شهرها اقامت‌ گزيدند، پس‌ كوفه‌ <قُبّه‌ الاسلام> ناميده‌ شد.113
5 - اميرمؤ‌منان(صلوات‌ الله‌ عليه) در فضيلت‌ كوفه‌ فرمود:
اَلكوفَهُ كَنزُ الايمانِ وَ حجهُ الاسلامِ وَ سيفُ اللهِ وَ رُمحُهُ، يَضَعُهُ حَيثُ يَشاءُ؛114
كوفه‌ گنجينهِ‌ ايمان، حجت‌ اسلام، شمشير و نيزهِ‌ خداوند منان‌ است، كه‌ هر كجا بخواهد آن‌ را به‌ كار بگيرد.
6 - از ابن‌ عباس‌ روايت‌ شده‌ كه‌ فرمود:
اَلكوُفَهُ فُسطاطُ الاِسلامِ؛115
كوفه‌ خيمهِ‌ اسلام‌ است.
7 - امام‌ صادق(ع) به‌ كسي‌ كه‌ مي‌خواست‌ مكه‌ يا مدينه‌ را به‌ عنوان‌ اقامتگاه‌ خود انتخاب‌ كند، فرمود:
عَلَيكَ بالعراقِ الكوفَهَ، فان البركَهَ مِنها علي اثنَي‌ عَشَرَ ميلاً هكذَا و هكذَا...؛ 116
بر تو باد عراق، در كوفه‌ سكونت‌ كن‌ كه‌ بركت‌ در دوازده‌ ميلي‌ آن‌ مي‌باشد، اين‌ گونه‌ - يعني؛ از هر چهارطرف‌ - .
8 - امام‌ صادق(ع) در همين‌ رابطه‌ فرمود:
اَلكوفَهُ روضه مِن‌ رياضِ الجنهِ؛117
كوفه‌ باغي‌ از باغهاي‌ بهشت‌ است.
9 - از رسول‌ اكرم(ص) روايت‌ شده‌ كه‌ فرمود:
طينَهُ شيعتنا مِن‌ الكوفهِ؛118
گل‌ شيعيان‌ ما از كوفه‌ است.
10 - در احاديث‌ طينت‌ آمده‌ است:
طينُ الارضِ مكهُ و المدينهُ و الكوفَهُ وَ بَيتِ المقدسِ وَ الحائِرِ؛119
گل‌ زمين‌ از مكه، مدينه، كوفه، بيت‌ المقدس‌ و حائر (حرم امام‌ حسين‌ عليه‌ السلام) مي‌باشد.
11 - امير مؤ‌منان‌ (صلوات‌ الله‌ عليه) در مدح‌ كوفه‌ فرمود:
وَيحكِ يا كوفهُ، ما اطيبكِ و اطيَبَ ريحَكِ!؛120
اي‌ كوفه! ترا چه‌ مي‌شود كه‌ اين‌ قدر پاكيزه‌اي‌ و بويت‌ اين‌ قدر پاكيزه‌ است؟
12 - امير مؤ‌منان‌ (صلوات‌ الله‌ عليه) در اين‌ رابطه‌ به‌ نظم‌ فرمود:
يا حَبَّذَا السيرُ بأرضِ الكوفهِ‌
ارضٌ سواءٌ سَهلَه‌ معروفهٌ 121
وه‌ چه‌ زيباست‌ گشت‌ و گذار در سرزمين‌ كوفه، سرزمين‌ هموار خوش‌ منظر خوشبو.
13 - امام‌ صادق(ع) در مدح‌ كوفه‌ فرمود:
ان‌ اللهَ اختارَ من جميعِ البلادِ كوفَهَ وَ قُم‌ و تفليسَ؛122
خداوند از ميان‌ همهِ‌ شهرها، كوفه، قم‌ و تفليس‌ را برگزيد.
14 - امام‌ حسن‌ عسكري(ع) در اين‌ رابطه‌ فرمود:
لَموضعُ الرجلِ في‌ الكوفهِ، احبُّ اليّ مِن‌ دارٍ في‌ المدينهِ؛123
جاي‌ پايي‌ در كوفه‌ براي‌ من، از خانه‌اي‌ در مدينه‌ محبوب‌تر است.
15 - امام‌ صادق(ع) در ضمن‌ حديثي‌ فرمود:
ان اللهَ احتج بالكوفهِ علي سائِرِ البلادِ، و بالمؤ‌منينَ مِن اهلها علي غَيرهِم؛124
خداوند با كوفه‌ بر ديگر شهرها احتجاج‌ نمود، و با مؤ‌منان‌ از اهل‌ آن‌ بر ديگران.
16 - و در حديث‌ ديگري‌ فرمود:
مَن‌ كانَ له‌ دارٌ بالكوفهِ فليتمسك بِها؛125
هر كس‌ در كوفه‌ خانه‌اي‌ داشته‌ باشد، حتماً آن‌ را نگه‌ بدارد.
17 - امير مؤ‌منان‌ (صلوات‌ الله‌ عليه) در مورد دفع‌ بلاها از كوفه‌ فرمود:
يُدفعُ البلاءُ عنها كَما يدفعُ عَن اخبيهِ النبيٍّ؛126
بلا از كوفه‌ دفع‌ مي‌شود، آن‌ گونه‌ كه‌ از خيمه‌هاي‌ پيامبر(ص) دفع‌ مي‌گردد.
18 - امام‌ صادق(ع) در همين‌ رابطه‌ فرمود:
اِذا عمتِ البلايا، فالامنُ في‌ الكوفَهِ وَ نواحيها؛127
هنگامي‌ كه‌ بلاها همگاني‌ شود، امنيت‌ در كوفه‌ و اطراف‌ آن‌ است.
19 - در حديث‌ ديگر از حوادث‌ جانكاه‌ و بلاهاي‌ خانمان‌سوز گفت‌ و گو فرمودند، پرسيدند كه‌ در چنين‌ شرايطي‌ به‌ كجا فرار كنيم؟ فرمود:
اِلَي‌ الكوفَهِ وَ حَواليها؛128
به‌ سوي‌ كوفه‌ و اطراف‌ آن.
20 - رسول‌ اكرم(ص) در يك‌ حديث‌ طولاني‌ خطاب‌ به اميرمؤ‌منان(ع) فرمود: خداوند ولايت‌ ترا به‌ آسمان‌ها عرضه‌ نمود، آسمان‌ هفتم‌ سبقت‌ جست: پس‌ آن‌ را با عرش‌ زينت‌ بخشيد، سپس...؛
ثُمَ سَبَقَت اليهاَ الكوفهُ، فزيّنَها بِكَ؛129
آنگاه‌ كوفه‌ سبقت‌ جست، پس‌ آن‌ را با وجود تو زينت‌ بخشيد.
21 - امير مؤ‌منان‌ (صلوات‌ الله‌ عليه) در مورد پيوند ناگسستني‌ خود با كوفه‌ مي‌فرمايد:
هذِهِ مدينتنا، وَ محلنا و مقرُّ شيعتنا؛130
اينجا شهر ما، جايگاه‌ ما و اقامتگاه‌ شيعيان‌ ماست.
22 - امام‌ صادق(ع) در همين‌ رابطه‌ فرمود:
تُربهٌ تُحبنا وَ نُحبها؛131
خاك‌ كوفه‌ ما را دوست‌ دارد و ما نيز آن‌ را دوست‌ مي‌داريم.
23 - و در حديث‌ ديگري‌ فرمود:
براي‌ خدا حرمي‌ است‌ و آن‌ مكه‌ است، براي‌ پيامبر خدا حرمي‌ است‌ و آن‌ مدينه‌ است، براي‌ اميرمؤ‌منان‌ حرمي‌ است‌ و آن‌ كوفه‌ است‌ و براي‌ ما حرمي‌ است‌ و آن‌ قم‌ مي‌باشد.132
24 - و در حديث‌ ديگري‌ با توضيح‌ بيشتري‌ فرمود:
وَ الكوفَهُ حَرَمُ عليّ بنِ ابي‌ طالبٍ(ع). اِن عَلِياًّ(ع) حَرّمَ مِنَ الكوفَهِ ما حَرمَ ابراهيمُ مِن‌ مكهَ، وَ ما حَرّمَ مُحمدٌ (صلي‌ الله‌ عليه‌ و آله) مِنَ المَدينهِ؛133
كوفه‌ حرم‌ علي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ است، حضرت‌ علي(ع) از كوفه‌ حرام‌ كرده، آن‌ چه‌ را كه‌ حضرت‌ ابراهيم‌ از مكه‌ و حضرت‌ محمد(ص) از مدينه‌ حرام‌ كرده‌اند.
25 - مولاي‌ متقيان، خود در اين‌ رابطه‌ فرمود:
مَكهُ حَرَمُ اللهِ، وَ المدينهُ حَرَمُ رَسُولِ‌اللهِ،(ص) وَ الكوفهُ حَرَمي، لايريدُها جَبارٌ بحادثهٍ اِلاّ قَصَمَهُ اللهُ؛ 134
مكه‌ حرم‌ خدا، مدينه‌ حرم‌ رسول‌ خدا و كوفه‌ حرم‌ من‌ است، هيچ‌ ستمگري‌ در صدد ايجاد حادثه‌ در آن‌ بر نمي‌آيد، جز اين‌ كه‌ خداوند ريشه‌كن‌اش‌ مي‌كند.
26 - امام‌ صادق(ع) در اين‌ رابطه‌ فرمود:
اَللهم ارمِ مَن رَماها وَ عادِ مَن عاداها؛135
بار خدايا! هر كس‌ كوفه‌ را بزند او را بزن‌ و هر كس‌ آن‌ را دشمن‌ بدارد او را دشمن‌ بدار.

كوفه‌ و پيرامون‌
آنچه‌ از نظر خوانندگان‌ گرامي‌ گذشت، شماري‌ از احاديث‌ پيشوايان‌ معصوم(ع‌) پيرامون‌ <كوفه> بود، در اين‌ رابطه‌ احاديث‌ فراوان‌ ديگري‌ هست‌ كه‌ در مورد مناطق‌ وابسته‌ و نواحي‌ پيوسته‌ به‌ كوفه‌ از امامان‌ نور (عليهم‌ السلام) صادر گشته‌ است‌ كه‌ به‌ جهت‌ محدود بودن‌ صفحات‌ مجله‌ از آن‌ها صرف‌نظر نموده، به‌ چند نمونه‌ از احاديث‌ وارده‌ پيرامون‌ <ظَهر كوفه> بسنده‌ مي‌كنيم:
27 - مولاي‌ متقيان، اميرمؤ‌منان‌ (صلوات‌ الله‌ عليه) در مورد ظهر كوفه‌ كه‌ همان‌ نجف‌ اشرف‌ مي‌باشد، فرمود:
يُحشَرُ مِن‌ ظهرِ الكوفهِ سبعُونَ الفاً عَلي‌ غرهِ الشمسِ، يَدخُلُونَ الجنهَ بغيرِ حسابٍ؛136
از ظهر كوفه‌ هفتاد هزار نفر همانند قرص‌ خورشيد در نخستين‌ لحظات‌ طلوع‌ آن‌ برانگيخته‌ مي‌شوند كه‌ بدون‌ حساب‌ وارد بهشت‌ شوند.
28 - و در همين‌ رابطه‌ خطاب‌ به‌ شهر كوفه‌ فرمود:
ما احسَنَ ظَهرَكِ وَ اطيَبَ قعرَكِ، اللهم اجعَل قبري‌ بِها؛137
اي‌ كوفه، چه‌ پشت‌ خوب‌ (نجف) وه‌ چه‌ اندرون‌ خوبي‌ داري، بار خدايا قبر مرا در آن‌ قرار ده.
از ده‌ها حديث‌ مربوط‌ به‌ قبر مطهر مولاي‌ متقيان‌ به‌ يك‌ حديث‌ بسنده‌ مي‌كنيم:
29 - امام‌ صادق(ع) فرمود:
بِظهرِ الكوفَهِ قبرٌ لا يلوُذُ بِهِ ذوُ عاههٍ اِلاّ شفاهُ اللهُ؛ 138
در پشت‌ كوفه‌ قبري‌ هست‌ كه‌ هيچ‌ صاحب‌ مرضي‌ به‌ آن‌ پناه‌ نمي‌برد، جز اين‌ كه‌ خداوند او را شفا مي‌دهد.
معجزات‌ و كرامات‌ باهره‌اي‌ كه‌ در حرم‌ مولاي‌ متقيان‌ مشاهده‌ گرديده، بيرون‌ از شماراست، فقط‌ اشاره‌ مي‌كنيم‌ كه‌ <ابن‌ بطوطه> مي‌نويسد: از اين‌ روضه‌ كرامت‌ها ظاهر مي‌شود كه‌ منشأ عقيدهِ‌ مردم‌ بر اين‌ كه‌ قبر علي(ع) آنجاست‌ همان‌ كرامت‌ها مي‌باشد.‌در شب‌ بيست‌ و هفت‌ رجب‌ كه‌ <ليله‌ المحيا> مي‌نامند، عراقيان، خراسانيان، فارسيان‌ و روميان، سي‌ تن‌ و چهل‌ تن، بعد از نماز خفتن‌ در آنجا گرد مي‌آيند و بيماران‌ افليج‌ و زمين‌ گير را كنار ضريح‌ مقدس‌ مي‌گذارند و خود به‌ نماز و ذكر و قرآن‌ مي‌پردازند. چون‌ پاسي‌ از شب‌ گذشت‌ همهِ‌ مريض‌ها كه‌ شفا يافته‌ و سالم‌ شده‌اند، برخاسته‌ ذكر لااله‌ الاالله، محمد رسول‌ الله‌ و علي‌ ولي‌ الله‌ مي‌گويند. و اين‌ حكايت‌ در ميان‌ آنان‌ به‌ حد افاضه‌ رسيده، گرچه‌ من‌ خود آن‌ شب‌ را درك‌ نكردم، داستان‌ آن‌ را از اشخاص‌ مورد اعتماد شنيدم.139
در اينجا فقط‌ اشاره‌ مي‌كنيم‌ كه‌ پيامبران‌ فراواني‌ در نجف‌ و كوفه‌ مدفون‌ هستند، از جمله‌ حضرت‌ آدم‌ و حضرت‌ نوح، كه‌ در داخل‌ ضريح‌ مقدس‌ امير مؤ‌منان(ع) مدفون‌ مي‌باشند.140
30 - در عظمت‌ اين‌ مكان‌ مقدس‌ همين‌ بس‌ كه‌ مولاي‌ متقيان‌ فرمود:
اَولُ بقعهٍ عُبِدَ اللهُ عليها ظهرُ الكوفهِ، لَمّا اَمَرَ اللهُ الملائكَهَ اَن‌ يَسجُدُ لادَمَ، سَجَدُوا عَلي ظَهرِ الكوفَهِ؛141
نخستين‌ بقعه‌اي‌ كه‌ خداوند بر فراز آن‌ پرستش‌ شده‌ ظَهر كوفه‌ است. هنگامي‌ كه‌ خداوند به‌ فرشتگان‌ امر فرمود كه‌ در برابر حضرت‌ آدم(ع) سجده‌ كنند، بر فراز ظهر كوفه‌ او را سجده‌ كردند.
31 - امام‌ صادق(ع) در پشت‌ كوفه‌ در سه‌ مورد از مركب‌ خود پياده‌ شد و در هر يك‌ دو ركعت‌ نماز گزارد. ابوالفرج‌ سندي‌ كه‌ در محضر بود عرضه‌ داشت: اين‌ سه‌ مورد كه‌ نماز گزارديد، كجا مي‌باشند؟
فرمود:
اَما الاولُ فَموضعُ قَبر اميرالمؤ‌منينَ(ع) وَ الثاني‌ مَوضِعُ راسِ الحسَينِ(ع) و الثالِثُ مَوضِعُ مِنبَرِ القائِمِ(ع)؛142
اما اولي‌ محل‌ قبر امير مؤ‌منان، اما دومي‌ محل‌ سر مقدس‌ سالار شهيدان‌ و اما سومي‌ محل‌ منبر حضرت‌ صاحب‌ الزمان‌ (صلوات‌ الله‌ عليه) مي‌باشد.
32 - امام‌ باقر(ع) در ضمن‌ يك‌ حديث‌ طولاني‌ كه‌ در مورد كيفيت‌ بناي‌ كعبهِ‌ معظمه‌ توسط‌ حضرت‌ آدم(ع) به‌ تفصيل‌ سخن‌ گفته، در مورد اركان‌ چهارگانهِ‌ آن‌ مي‌فرمايد:
فَرَفَعَ قواعِدَ البيتِ الحرامِ بحجرٍ منَ الصفا، وَ حَجَر مِنَ المروهِ، وَ حَجَر مِن‌ طورِ سيناءَ، وَ حَجَرٍ مِن‌ جَبَلِ السلامِ وَ هُوَ ظهرُ الكوفَهِ؛143
آنگاه‌ پايه‌هاي‌ بيت‌ الله‌ الحرام‌ را با سنگي‌ از صفا، سنگي‌ از مروه، سنگي‌ از طور سينا و سنگي‌ از جبل‌ السلام‌ كه‌ همان‌ پشت‌ كوفه‌ است، بنياد نهاد.
33 - و در حديث‌ معراج‌ آمده‌ است‌ كه‌ رسول‌ اكرم(ص) چون‌ به‌ <دار السلام>144 در پشت‌ كوفه‌ رسيدند، جبرئيل‌ عرضه‌ داشت‌ كه‌ اينجا مسجد پدرت‌ آدم‌ و عبادتگاه‌ پيامبران‌ است، فرود آي‌ و در اينجا نماز بگزار، پس‌ از براق‌ پياده‌ شده‌ نماز گزارده، آنگاه‌ به‌ سوي‌ بيت‌ المقدس‌ عزيمت‌ نمود.145
34 . سرزمين نجف اشرف به قدري شرافت دارد كه سنگ ريزه هاي آن نگين افتخار عبادت كنندگان مي‌باشد.
امام‌ صادق(ع) به‌ هنگام‌ شمارش‌ انگشتري‌هايي‌ كه‌ بسيار فضيلت‌ دارد، از دُرّ نجف‌ ياد كرده‌ مي‌فرمايد:
وَ ما يُظهرُهُ اللهُ بِالذكواتِ البيضِ بِالغَرِيّينِ؛146
و آنچه‌ خداوند پديدار مي‌سازد در تپه‌هاي‌ سفيد غريين.
به‌ تفصيل‌ از پاداش‌ آن‌ بحث‌ كرده‌ مي‌فرمايد:
خداوند از روي‌ رحمت‌ گسترده‌اش‌ به‌ شيعيان، دُرّ نجف‌ را به‌ قدري‌ فراوان‌ كرده‌ كه‌ به‌ رايگان‌ به‌ دست‌ همگان‌ برسد.
سيماي‌ اهل‌ كوفه‌ در آيينهِ‌ روايات‌
با توجه‌ به‌ اين‌ كه‌ اهالي‌ كوفه‌ همواره‌ پشتيبان‌ اهلبيت‌ عصمت‌ و طهارت‌ بوده‌اند، نكوهش‌هاي‌ فراواني‌ در مورد آنها از سوي‌ دشمنان‌ به‌ عمل‌ آمده‌ است‌ و لذا احاديث‌ مربوط‌ به‌ كوفه‌ و ظهر كوفه‌ را با رواياتي‌ پيرامون‌ <اهل‌ كوفه> پي‌ مي‌گيريم:
35 - امام‌ باقر(ع) در اين‌ رابطه‌ مي‌فرمايد:
اِن ولايتنا عُرضَت عَلي‌ اَهلِ الامصارِ، فلم يقبلها قبُولَ اَهلِ الكوفَهِ شيءٌ؛147
ولايت‌ ما به‌ اهل‌ شهرها عرضه‌ شد، اهالي‌ هيچ‌ شهري‌ همانند اهل‌ كوفه‌ آن‌ را نپذيرفتند.
36 - امام‌ رضا(ع) در مورد اهل‌ كوفه‌ فرمود:
يا اَهلَ الكوفَهِ قَد اعطيتم خيراً كثيراً، وَ اِنكم‌ لَمِمَّن‌ امتَحَنَ اللهُ قَلبَهُ؛148
اي‌ اهل‌ كوفه‌ به‌ شما خيرهاي‌ فراوان‌ عطا شده، شما از كساني‌ هستيد كه‌ خداوند دلهايشان‌ را آزموده‌ است.
37 - امام‌ حسين(ع) خطاب‌ به‌ اهل‌ كوفه، در ايام‌ جنگ‌ صفين‌ فرمود:
يا اهلَ الكوفهِ، انتمُ الا‌حبهُ الكرماءُ، و الشِعارُ دُونَ الدِثارِ؛149
اي‌ اهل‌ كوفه، شما دوستان‌ گرانمايه، بسيار صميمي‌ و خصوصي، نه‌ ظاهري‌ و بيگانه‌ مي‌باشيد.
38 - امام‌ سجاد(ع) در همين‌ رابطه‌ فرمود:
مَرحباً بِكُم‌ يا اهلَ الكوفهِ، ا نتُمُ الشعارُ دوُنَ الدِثارِ؛150
مرحبا به‌ شما اي‌ اهل‌ كوفه، شما (همانند لباس‌ زيرين) صميمي‌ و خصوصي‌ هستيد، نه‌ مانند جامهِ‌ رويي‌ (بيگانه‌ و ظاهري).
39 - امام‌ صادق(ع) در اين‌ رابطه‌ مي‌فرمايد:
اهلُ خُراسانَ اعلامُنا، اهل‌ قُم‌ انصارنا، وَ اهل‌ كوفَهَ اوتادُنا، وَ اهلُ هذا السوادِ مِنا وَ نحنُ مِنهُم؛151
اهل‌ خراسان‌ پيشتازان‌ ما، اهل‌ قم‌ ياوران‌ ما، اهل‌ كوفه‌ تكيه‌گاههاي‌ ما و اهل‌ اين‌ ديار (نواحي‌ كوفه) از ما هستند و ما نيز از آنها هستيم.
40 - مولاي‌ متقيان‌ در نامه‌اي‌ كه‌ به‌ اهل‌ كوفه‌ نوشته‌اند، چنين‌ مي‌نويسند:
مِن‌ عبدِ اللهِ عَليّ اميرالمؤ‌منين الي اهلِ الكوفَهِ جَبههِ الا‌نصارِ وَ سَنامِ العَرَبِ؛152
از بندهِ‌ خدا علي‌ اميرمؤ‌منان، به‌ سوي‌ اهل‌ كوفه‌ پيشتاز ياران‌ و قلّهِ‌ [شرف] عرب.
سيماي‌ كوفه‌ در احاديث‌ ملاحم‌
در پيشگويي‌هاي‌ پيشوايان‌ معصوم‌(ع) احاديث‌ فراوان‌ در رابطه‌ با كوفه‌ به‌ ويژه‌ در هنگامهِ‌ خروج‌ سفياني‌ آمده‌ است‌ كه‌ به‌ صورت‌ فشرده‌ به‌ برخي‌ از آنها اشاره‌ مي‌كنيم:
1 - سَنَهَ الفتحِ ينبثقُ الفراتُ حتي‌ يدخُلَ ازقّهَ الكوفهِ؛153
در سال‌ فتح‌ آب‌ فرات‌ سرريز مي‌كند و در كوچه‌هاي‌ كوفه‌ روان‌ مي‌شود.
2 - اِذا فُتِقَ بثقٌ فِي‌ الفراتِ، فَبَلَغَ ازقهَ الكوفهِ فليتهيّأ شيعتُنا؛154
هنگامي‌ كه‌ شكافي‌ در فرات‌ پديد آيد و آب‌ فرات‌ به‌ كوچه‌هاي‌ كوفه‌ برسد، شيعيان‌ آمادهِ‌ - ظهور باشند.
3 - لا تَذهبُ الا‌يامُ وَ الليالي‌ حَتي‌ يُحفرها هُنا نَهر يَجري‌ فيهِ الماءُ وَ السُفُنُ؛155
شبها و روزها سپري‌ نمي‌شود، تا در اينجا رودخانه‌اي‌ حفر مي‌شود كه‌ در آن‌ آب‌ و كشتي‌ به‌ جريان‌ مي‌افتد.
4 - الكوُفهُ آمنهٌ منَ الخرابِ حتي‌ تخرَبَ مصرُ، و لا تكُونُ الملحمَهُ حتي‌ تَخرَبَ الكوُفَهُ؛156
كوفه‌ در امان‌ است‌ از ويراني‌ تا هنگامي‌ كه‌ مصر ويران‌ گردد، پيشگويي‌ها تحقق‌ نمي‌يابد تا هنگامي‌ كه‌ كوفه‌ ويران‌ شود.
5 - لايَذهبُ ملكُ هؤ‌لاء حتي‌ يستعرِضوُا الناسَ بالكوفهِ يومَ الجمعهِ، لكأني‌ انظرُ الي‌ روِ‌سٍ تندُرُ فيما بينَ المسجِدِ وَ اصحابِ الصابونِ؛157
حكومت‌ اين‌ها پايان‌ نمي‌يابد تا هنگامي‌ كه‌ مردم‌ را روز جمعه‌ در كوفه‌ به‌ صف‌ كرده‌ به‌ قتل‌ برسانند. گويي‌ با چشم‌ خود مي‌بينم‌ سرهايي‌ را كه‌ در ميان‌ مسجد و بازار صابون‌ فروش‌ها بر زمين‌ مي‌ريزند.
6 - ان‌ لولدِ فلانٍ عندَ مسجدكُم‌ لوقعهً في‌ يومٍ عروبهٍ، يقتلُ فيها اربعهُ آلافٍ من‌ بابِ الفيلِ الي‌ اصحابِ الصابونِ؛158
براي‌ فرزندان‌ فلاني‌ در نزد مسجد شما (مسجد اعظم‌ كوفه) حادثه‌اي‌ در يك‌ روز عيد هست‌ كه‌ در ميان‌ باب‌ فيل‌ تا بازار صابوني‌ها چهار هزار نفر كشته‌ مي‌شود.
7 - اذا هُدمَ حائطُ مسجد الكوفهِ مؤ‌خرهُ مما يلي‌ دار عبدِاللهِ بن‌ مسعودٍ، فعند ذلكَ زوالُ ملكِ بني‌ فلانٍ، اما ان‌ هادِمَهُ لا يبنيهِ؛159
هنگامي‌ كه‌ ديوار مسجد كوفه‌ از ناحيهِ‌ پشت، از طرف‌ خانهِ‌ عبدالله‌ بن‌ مسعود تخريب‌ شود، در آن‌ هنگام‌ حكومت‌ آل‌ فلان‌ نابود مي‌شود و تخريب‌ كنندهِ‌ ديوار آن‌ را بنا نمي‌كند.
8 - اني يكوُنُ ذلكَ - يا جابرُ - و لما يكثرُ القتلُ بينَ الحيرهِ و الكوفهِ؛160
اي‌ جابر، چگونه‌ ممكن‌ است‌ - امر ظهور - واقع‌ شود، در حالي‌ كه‌ كشت‌ و كشتار فراوان‌ در ميان‌ حيره‌ و كوفه‌ رخ‌ نداده‌ است.
9 - اذا وَقَعَ النارُ في‌ حجازِكُم، وَ جريَ الماءُ بنجفكُم، فتوقعُوا ظُهُورَ قائِمِكُم؛161
هنگامي‌ كه‌ در حجازتان‌ آتش‌ پديد آمد و آب‌ در نجف‌تان‌ روان‌ گرديد، ظهور قائم(عج) خود را اميدوار باشيد.
10 - اذاَ ملا‌ هذا نجفكُمُ السيلُ و المطرُ، و ظهرتِ النارُ فيِ الحجارهِ و المدرِ، و ملكت‌ بغدادَ التّتَرُ، فَتَوَقعُوا ظُهورَالقائِمِ المنتَظَر؛162
هنگامي‌ كه‌ اين‌ نجف‌ شما را سيل‌ و باران‌ فرا گيرد و در سنگ‌ها و سنگ‌ريزه‌ها آتش‌ پديدار گردد، ظهور قائم‌ خود را اميدوار باشيد.

سيماي‌ كوفه‌ در هنگامه‌ خروج‌ سفياني‌
1 - وَ يدخلُ جيشُ السفيانيُّ اليَ الكوفهِ فلا يدعونَ احداً الا قتلُوهُ؛163
سپاه‌ سفياني‌ وارد كوفه‌ مي‌شوند و احدي‌ را فروگذار نمي‌شوند جز اين‌ كه‌ به‌ قتل‌ مي‌رسانند.
2 - و يبعثُ السفيانيُّ جيشاً الي‌ الكوفهِ و عدتُهُم‌ سبعونَ الفاً، فيصيبُونَ منِ اهلِ الكوفَهِ قتلاً و صلباً و سبياً؛164
سفياني‌ سپاهي‌ را به‌ سوي‌ كوفه‌ گسيل‌ مي‌دارد كه‌ تعدادشان‌ هفتاد هزار نفر مي‌باشند، اهل‌ كوفه‌ را مي‌كشند، به‌ دار مي‌زنند و اسير مي‌گيرند.
3 - وَ يبعثُ مائهً وَ ثلاثينَ الفاً الي‌ الكوفهِ و ينزلوُن‌ الروحاءَ و الفاروقَ، فيسيرُ منها ستونَ الفاً حتي‌ ينزلُوا الكوفهَ - موضَعَ قبر هودٍ(ع) بالنخيلهِ فيهجمونُ اليهم‌ يومَ الزينهِ؛165
صد و سي‌ هزار نفر به‌ سوي‌ كوفه‌ گسيل‌ مي‌دارد، كه‌ در رَوحاء و فاروُق‌ فرود مي‌آيند، شصت‌ هزار نفر از آنها وارد كوفه‌ شده، در نخيله‌ - در كنار قبر حضرت‌ هود - مستقر مي‌شوند و در روز عيد تهاجم‌ مي‌كنند.
4 - و يظهرَ السفياني و من‌ معه‌ حتي‌ لا يكونَ له‌ همهٌ الا آل‌ محمدٍ(ص) وَشيعَتهُم، فيبعثُ واللّه‌ بعثاً الي‌ الكوفهِ، فيصابُ باناسٍ من‌ شيعهِ آل‌ محمدٍ بالكوفهِ قتلاً و صلباً؛166
سفياني‌ و همراهانش‌ خروج‌ كرده، هدفي‌ جز كشتن‌ آل‌ محمد و شيعيان‌ آنها را در سر نمي‌پرورانند. پس‌ لشكري‌ را به‌ سوي‌ كوفه‌ مي‌فرستد، پس‌ گروهي‌ از شيعيان‌ اهلبيت‌ را به‌ قتل‌ مي‌رسانند و به‌ دار مي‌آويزند.
5 - ثم‌ يسيرُ اليَ الكوفهِ فيقتُلُ اعوان‌ آل‌ محمدٍ(ص)؛ 167
آنگاه‌ سفياني‌ به‌ سوي‌ كوفه‌ رهسپار شده، ياوران‌ آل‌ محمد را مي‌كشد.
6 - يخرجُ ابن‌ اكلهِ الاكبادِ مِن‌ الوادي‌ اليابسِ، و هو رجلٌ ربعهٌ، وحشُ الوجهِ، ضخم‌ الهامهِ، بوجهِهِ اثر الجدري، اذا رايتَهُ حسبتهُ اعوَرَ، اسمُهُ عثمانُ و ابوه‌ عَنبَسَهُ، و هوَ من‌ ولد ابي‌ سفيانَ، حتي‌ يأتي‌ ارضاً (ذات‌ قرارٍ و معينٍ) فيستوي‌ علي‌ منبرها؛168
پسر هند جگرخواره‌ از وادي يابس‌ (در اطراف‌ دمشق) خروج‌ مي‌كند، او مردي‌ متوسط‌ القامه، وحشت‌ برانگيز، ستبرسر، و آبله‌ رو مي‌باشد. هنگامي‌ كه‌ به‌ او نگاه‌ كني‌ مي‌پنداري‌ كه‌ نابيناست، نام‌اش‌ <عثمان> و نام‌ پدرش‌ <عنبسه> از تبار ابوسفيان‌ مي‌باشد، به‌ سرزميني‌ داراي‌ قرارگاه‌ و آب‌ روان‌ (كوفه) وارد مي‌شود و بر منبر آن‌ قرار مي‌گيرد.
7 - هاي هاي، الا يا ويلَ لكوفانكم‌ هذِهِ و ما يحلها من‌ السفياني؛169
آه، آه، واي‌ بر اين‌ كوفهِ‌ شما از آنچه‌ از سفياني‌ بر آن‌ مي‌رسد.
8 - تنزلُ الراياتُ السوُد التي‌ تخرُجُ من‌ خراسان‌ الي‌ الكوفهِ، فاذا ظهر المهديُّ(ع) بَعَثَ اليه‌ بالبيعهِ؛170
پرچم‌هاي‌ سياهي‌ كه‌ از خراسان‌ به‌ حركت‌ درمي‌آيد، در كوفه‌ فرود مي‌آيد، هنگامي‌ كه‌ مهدي(ع) ظهور نمود، براي‌ بيعت‌ به‌ سوي‌ آن‌ حضرت‌ گسيل‌ مي‌شوند.
9 - خرُوجُ السفيانيُّ و اليمانيُّ و الخراسانيُّ في‌ سنهٍ واحدهٍ، في‌ شهرٍ واحدٍ، في‌ يوم‌ واحدٍ، و ليسَ فيها رايهٌ باهدي من‌ رايه‌ اليماني، يهدي‌ الي‌ الحقِ؛171
سفياني، يماني‌ و خراساني‌ در يك‌ سال، يك‌ ماه‌ و يك‌ روز خروج‌ مي‌كنند. در اين‌ ميان‌ پرچمي‌ هدايتگرتر از پرچم‌ يماني‌ نيست، كه‌ به‌ سوي‌ حق‌ رهنمون‌ مي‌گردد.
10 - يخرُجُ عليهم‌ الخراسانيُّ و السفيانيُّ، هذا من‌ المشرِقِ و هذا من‌ المغرِبِ، يستبقانِ الي‌ الكوفهِ كفرسي‌ رهانٍ؛172
سفياني‌ و خراساني‌ خروج‌ مي‌كنند، اين‌ از مشرق‌ و آن‌ از مغرب، همانند دو اسب‌ مسابقه‌ به‌ سوي‌ كوفه‌ مي‌شتابند.

سيماي‌ كوفه‌ در آستانهِ‌ ظهور
نكات‌ فراواني‌ پيرامون‌ سيماي‌ كوفه‌ و جهان‌ در آستانهِ‌ ظهور آن‌ امام‌ نور بيان‌ گرديد، و اينك‌ شماري‌ از احاديث‌ ناگفته‌ را به‌ صورت‌ فشرده‌ و در حدّ اشاره‌ تقديم‌ خوانندگان‌ گرامي‌ مي‌نماييم، به‌ اين‌ اميد كه‌ بر شور و شعف‌ و شوق‌ انتظارشان‌ افزوده‌ گردد:
1 - امام‌ صادق(ع) فرمود:
لايخرُجُ القائمُ في‌ اقل‌ مِنَ الفئهِ، و لاتكوُنُ الفئه‌ اقلُّ من‌ عشرهِ آلافٍ؛173
قائم(ع) با كمتر از يك‌ <فئه> خروج‌ نمي‌كند و شمار يك‌ فئه‌ كمتر از ده‌ هزار نفر نمي‌شود.
2 - و در حديث‌ ديگري‌ فرمود:
اِن اصحابَ الطالوتِ ابتلوا بالنهر... و ان‌ اَصحابَ القائِمِ(ع) يُبتَلوُنَ بمثِلِ ذلِكَ؛174
اصحاب‌ طالوت‌ به‌ وسيلهِ‌ رودخانه‌اي‌ آزمايش‌ شدند... اصحاب‌ قائم(ع) نيز چنين‌ آزموني‌ را در پيش‌ دارند.
3 - رسول‌ اكرم(ص) در اين‌ رابطه‌ فرمود:
ان المهدي من‌ ولدي‌ يفعلُ مثل‌ ما فعل‌ موسي، عند خروجِهِ مِن‌ مكه‌ الي‌ الكوفَهِ؛175
مهدي‌ از فرزندان‌ من، به‌ هنگام‌ عزيمت‌ از مكه‌ به‌ سوي‌ كوفه، همان‌ كاري‌ را انجام‌ مي‌دهد كه‌ حضرت‌ موسي(ع) انجام‌ داد.
4 - امام‌ باقر(ع) مي‌فرمايد:
هنگامي‌ كه‌ قائم(ع) در مكه‌ قيام‌ مي‌كند و به‌ سوي‌ كوفه‌ عزيمت‌ مي‌كند، منادي‌اش‌ ندا مي‌دهد:
اَلا لا‌يَحمِل احدٌ منكم طعاماً و لا شراباً؛176
هرگز احدي‌ از شما خوردني‌ و يا نوشيدني‌ با خود بر ندارد.
همان‌ سنگ‌ حضرت‌ موسي(ع) را كه‌ بار يك‌ شتر است، با خود برمي‌ دارند، در هر منزلي‌ كه‌ فرود مي‌آيند چشمه‌اي‌ از آن‌ جريان‌ پيدا مي‌كند، هر كس‌ گرسنه‌ باشد سير مي‌شود و هر كس‌ تشنه‌ باشد سيراب‌ مي‌گردد. و اين‌ تنها زاد و توشهِ‌ آنهاست‌ تا هنگامي‌ كه‌ در پشت‌ كوفه‌ فرود آيند.
5 - آنگاه‌ محل‌ فرود و كيفيت‌ فرود آن‌ حضرت‌ را در حديث‌ ديگري‌ چنين‌ مي‌فرمايد.
انهُ نازلٌ في‌ قبابٍ من‌ نورٍ، حين‌ ينزلُ بظهرِ الكوفَهِ عَلَي‌ الفارُوقِ؛177
او در هنگامهِ‌ ظهور، در خيمه‌هايي‌ از نور در ظهر كوفه‌ در <فاروق> فرود مي‌آيد.178
6 - و در حديث‌ ديگري‌ تعداد آن‌ خيمه‌ها را هفت‌ تعبير كرده‌ مي‌فرمايد:
ينزلُ في‌ سبعِ قبابٍ من‌ نورٍ، لا يعلمُ في‌ ايها هُوَ، حين‌ ينزلُ في‌ ظهرِ الكوفهِ، فهذا حينَ ينزلُ؛179
او در هفت‌ خيمه‌ از نور در پشت‌ كوفه‌ فرود مي‌آيد، معلوم‌ نمي‌شود كه‌ او در كدامين‌ خيمه‌ است، اين‌ به‌ هنگام‌ فرود آمدن‌ مي‌باشد.
7 - و در حديث‌ ديگري‌ مي‌فرمايد:
كأنّي‌ بقائِمِ اهل‌ بيتي‌ قَد علا نجفكم، فاذا علا فوقَ نجفكم نَشَرَ رايَهَ رسوُلِ اللهِ(ص) فَاذا نَشَرَها انحطت عليهِ ملائكهُ بدرٍ؛180
گويي‌ قائم‌ اهلبيت‌ خود را با چشم‌ خود مي‌بينم‌ كه‌ بر فراز نجف‌ شما بر آمده‌ است. چون‌ بر فراز نجف‌ برآيد پرچم‌ پيامبر اكرم(ص) را باز مي‌گشايد. هنگامي‌ كه‌ آن‌ را بگشايد فرشته‌هاي‌ بدر بر او فرود آيند.
8 - امام‌ صادق(ع) در اين‌ رابطه‌ مي‌فرمايد:
كانّي‌ بالقائِمِ علي‌ ظهرِ النجفِ، لَبِسَ درعَ رسولِ اللهِ(ص)... ثم ينشرُ رايَهَ رَسوُلِ‌اللهِ(ص) وَ هِيَ المغلبهِ... لا يهوي‌ بها اِلي شَيءٍ الاّ اهكلتهُ... و اذا نشَرَها اضاءَ لها ما بينَ المشرِقِ و المغرِبِ؛181
گويي‌ قائم(ع) را با چشم‌ خود مي‌بينم‌ كه‌ در پشت‌ كوفه، زره‌ رسول‌ خدا را پوشيده... پرچم‌ رسول‌ خدا را باز مي‌گشايد، و آن‌ پرچم‌ هميشه‌ پيروز است... با آن‌ پرچم‌ به‌ سوي‌ چيزي‌ عزيمت‌ نمي‌كند جز اين‌ كه‌ آن‌ را شكست‌ مي‌دهد... هنگامي‌ كه‌ آن‌ را به‌ اهتزاز در آورد مشرق‌ و مغرب‌ با نور آن‌ روشن‌ مي‌شود.
در اين‌ حديث‌ كه‌ بسيار طولاني‌ است‌ و فقط‌ فرازهايي‌ از آن‌ را آورديم، به‌ روشني‌ بيان‌ شده‌ كه‌ آن‌ امام‌ نور وسيلهِ‌ غلبه‌ بر همهِ‌ ابزار و ادوات‌ جنگي‌ را دارد، او هرگز از وسايل‌ كشتار جمعي‌ استفاده‌ نمي‌كند، ولي‌ همهِ‌ وسايل‌ كشتار جمعي‌ را از كار مي‌اندازد.
9 - امام‌ باقر(ع) در اين‌ رابطه‌ مي‌فرمايد:
كانّي‌ بالقائِمِ(ع) علي‌ نَجف‌ الكوفهِ، قد سار اليها من‌ مكهَ في‌ خمسهِ الافٍ منَ الملائكهِ، جبرئيلُ عن‌ يمينهِ و ميكائيلُ عَن‌ شمالِهِ، و المؤ‌منونَ بين‌ يديهِ، و هو يفرقُ الجنودَ في‌ البلادِ؛182
گويي‌ قائم(ع) را با چشم‌ خود در پشت‌ كوفه‌ مي‌بينم‌ كه‌ با پنج‌ هزار فرشته‌ از مكه‌ به‌ آن‌ جا عزيمت‌ نموده، جبرئيل‌ از سوي‌ راست‌ و ميكائيل‌ در سمت‌ چپ‌ او و مؤ‌منان‌ در پيشاپيش‌ او قرار دارند و او سپاهيان‌اش‌ را به‌ كشورها گسيل‌ مي‌دارد.
از اين‌ حديث‌ شريف‌ نيز استفاده‌ مي‌شود كه‌ كوفه‌ پايتخت‌ حكومتي، مقرّ فرماندهي‌ و ستاد نظامي‌ آن‌ حضرت‌ است‌ كه‌ با آن‌ شكوه‌ بي‌نظير در طول‌ قرون‌ واعصار، از مكهِ‌ مكرمه‌ به‌ سوي‌ كوفه‌ تشريف‌ فرما شده، سپاهيان‌اش‌ را از آنجا به‌ همهِ‌ اقطار و اكناف‌ جهان‌ گسيل‌ مي‌دارد.
10 - امام‌ صادق(ع) صحنهِ‌ ديگري‌ را اين‌ گونه‌ ترسيم‌ مي‌فرمايد:
كأنّي‌ انظُرُ الي‌ القائم(ع) علي منبرِ الكوفهِ و حولهُ اصحابُهُ ثلاثمِاَئهٍ و ثلاثهَ عَشَرَ رجلاً عدهَ اهلِ بدرٍ، و هم‌ اصحابُ الا‌لويهِ و هم‌ حكامُ اللهِ في‌ ارضِهِ عَلي خلقِهِ؛183
گويي‌ قائم(ع) را با چشم‌ خود مي‌بينم‌ كه‌ بر فراز منبر كوفه‌ قرار دارد، و تعداد سيصد و سيزده‌ تن‌ ياران‌اش‌ - به‌ تعداد اصحاب‌ بدر - در پيرامون‌ او حلقه‌ زده‌اند، كه‌ آن‌ها پرچم‌داران‌ و زمامداران‌ روي‌ زمين‌ هستند، از سوي‌ پرودگار براي‌ بندگان.
اين حديث‌شريف صريح‌است‌در اين‌ كه‌ سيصد و سيزده‌ تن‌ ياران خاص حضرت، فرماندهان‌ كشوري‌ و لشكري‌ هستند و اصحاب‌ حضرت‌ به‌ اين‌ها اختصاص‌ ندارد، چنان‌ كه‌ در حديث‌ اول‌ همين‌ بخش‌ از امام‌ صادق(ع) نقل‌ كرديم‌ كه‌ حداقل‌ اصحاب‌ به‌ هنگام‌ عزيمت‌ از مكهِ‌ معظمه‌ ده‌ هزار نفر مي‌باشند.
11 - امام‌ عسكري(ع) در ضمن‌ حديثي‌ در اين‌ رابطه‌ مي‌فرمايد:
ثُم يخرُجُ فكأنّي‌ انظُرُ اِلَي‌ الا‌علامِ البيضِ تخفقُ فوقَ راسِهِ بِنجفِ الكوفهِ؛184
سپس‌ ظاهر مي‌شود، گويي‌ با چشم‌ خود مي‌بينم‌ پرچم‌هاي‌ سفيدي‌ را كه‌ در نجف‌ كوفه‌ بالاي‌ سرش‌ در حال‌ اهتزاز مي‌باشد.
12 - امام‌ باقر(ع) صحنهِ‌ ديگري‌ را اين‌ گونه‌ ترسيم‌ مي‌فرمايد:
اِذا ظَهَرَ القائِمُ و دَخَلَ الكوفَهَ بَعَثَ اللهُ تعالي‌ من‌ ظهرِ الكوفهِ سبعينَ الفَ صديقٍ، فيكونونَ في‌ اصحابِهِ و انصارِهِ؛185
هنگامي‌ كه‌ قائم(ع) ظهور كند و داخل‌ كوفه‌ شود، خداوند متعال‌ تعداد هفتاد هزار نفر صديق‌ از پشت‌ كوفه‌ براي‌ او برانگيخته‌ مي‌كند تا در ميان‌ ياران‌ و ياوران‌ آن‌ حضرت‌ قرار بگيرند.
اين‌ حديث‌ از احاديث‌ رجعت‌ مي‌باشد و اين‌ هفتاد هزار نفر از افراد با ايماني‌ هستند كه‌ در وادي‌السلام‌ و يا پيرامون‌ حرم‌ مولاي‌ متقيان‌ آرميده‌اند و به‌ هنگام‌ ظهور حضرت‌ بقيه‌ الله‌ - ارواحنا فداه‌ - رجعت‌ مي‌كنند.
13 - و در حديث‌ ديگري‌ احتشام‌ و شكوه‌ بي‌نظير ياران‌ را اين‌ گونه‌ به‌ تصوير مي‌كشد:
كانّي‌ باصحابِ القائِمِ(ع) وَ قَد احاطوا بما بينَ الخافقينِ، فليسَ مِن شيٍ الا وَ هوَ مطيعٌ لهُم، حتي‌ سباعُ الارضِ و سباعُ الطيرِ، يطلبُ رضاهم في‌ كلِّ شيٍ؛186
گويي‌ اصحاب‌ حضرت‌ قائم(ع) را با چشم‌ خود مي‌بينم‌ كه‌ به‌ آنچه‌ در ميان‌ شرق‌ و غرب‌ جهان‌ است‌ احاطه‌ كرده‌اند، چيزي‌ در جهان‌ نيست‌ جز اين‌ كه‌ از آن‌ها فرمان‌ مي‌برند و خشنودي‌ آنان‌ را در هر چيزي‌ طلب‌ مي‌كنند، حتي‌ درندگان‌ زمين‌ و پرندگان‌ آسمان.
در اين‌ حديث‌ بُعد ديگري‌ از ابعاد عظمت‌ و شرف‌ ياران‌ حضرت‌ آشكار مي‌شود.
14 - امام‌ صادق(ع) در مقام‌ بيان‌ هويّت‌ اصحاب‌ خاص‌ حضرت‌ صاحب‌ الزمان(ع) مي‌فرمايند:
وَ مِنَ الكوفهِ اربَعَهَ عَشَرَ رَجُلاً؛187
چهارده‌ تن‌ از آنها اهل‌ كوفه‌ هستند.
15 - در حديث‌ ديگري‌ از امام‌ زين‌ العابدين(ع) روايت‌ شده‌ كه‌ پنجاه‌ تن‌ از آنها از اهل‌ كوفه‌ هستند.188
16 - و در حديث‌ ديگري‌ نام‌ و نام‌ پدر 14 تن‌ ياران‌ حضرت‌ ولي‌ عصر(ع) از اهل‌ كوفه‌ از امام‌ صادق(ع) به‌ صراحت‌ آمده‌ است.189
17 - آنگاه‌ امام‌ باقر(ع) توان‌ روحي‌ آنان‌ را چنين‌ شرح‌ مي‌دهد:
لَكَاَنّي‌ انظرُ اليهم‌ مُصعدينَ مِن‌ نجفِ الكوفهِ ثلاثمائهٍ و بضعَهَ عَشَرَ رَجُلاً، كان قُلُوبَهُم‌ زُبَرُ الحديدِ، جبرئيلُ عن‌ يمينِهِ و ميكائيلُ عن‌ يسارِهِ، يسيرُ الرعبُ امامَهُ شهراً وَ خَلفَهُ شَهراً؛190
گويي‌ آنان‌ را با چشم‌ خود مي‌بينم‌ كه‌ از نجف‌ كوفه‌ بالا مي‌روند، سيصد و ده‌ و اندي‌ نفر هستند، دل‌هاي‌ آنها همانند قطعات‌ آهن‌ است، جبرئيل‌ از سمت‌ راست‌ و ميكائيل‌ از سمت‌ چپ‌ آن‌ حضرت‌ حركت‌ مي‌كند، از جلو و پشت‌ سر او، رعب‌ او به مسافت‌ يك‌ ماه‌، در دلها مي‌افتد.
18 - در حديث‌ ديگري‌ تشريح‌ مي‌كند كه‌ حضرت‌ قائم (ع) هنگامي‌ كه‌ ظهور مي‌كند به‌ <رحبه>ي‌ كوفه‌ تشريف‌ مي‌آورد، نقطه‌اي‌ را نشان‌ مي‌دهد و دستور مي‌دهد كه‌ آن‌ جا را بكنند، از آنجا دوازده‌ هزار زره، دوازده‌ هزار شمشير، و دوازده‌ هزار كلاه‌خود بيرون‌ مي‌آورد، آنگاه‌ دوازده‌ هزار نفر از شيعيان‌ را - از عرب‌ و عجم‌ - فرا مي‌خواند و آن‌ ادوات‌ جنگي‌ را به‌ آنها مي‌پوشاند.191
19 - در حديث‌ بسيار مفصلي‌ امام‌ صادق(ع) توضيح‌ مي‌دهد كه‌ وجود مقدس‌ حضرت‌ بقيه‌ الله‌ (ارواحنا فداه) پس‌ از سيطره‌ بر كل‌ جهان، به‌ سوي‌ كوفه‌ باز مي‌گردد، قطعات‌ شمش‌ طلا از آسمان‌ فرو مي‌بارد، طلا و نقره‌ و جواهرات‌ در ميان‌ مردم‌ توزيع‌ مي‌كند... و اعلام‌ مي‌كند كه‌ هر كس‌ از يكي‌ از شيعيان‌ طلبي‌ دارد به‌ او مراجعه‌ كند و طلب‌ خود را دريافت‌ نمايد.192
20 - در حديث‌ ديگري‌ در وصف‌ آنان‌ مي‌فرمايد:
قَد اثرَ السجودُ بجباهِهِم، ليوثٌ بالنهارِ، رهبانٌ بالليلِ، كأن قلوبَهُم زُبُرُ الحَديدِ، يُعطَي‌ الرجُلُ مِنهُم قُوهَ اربَعينَ رَجُلاً؛193
گويي‌ آنان‌ را در پشت‌ كوفه‌ مي‌بينم‌ كه... آثار سجده‌ در پيشاني‌ آنان‌ آشكار است، آنها شيران‌ روز و راهبان‌ شب‌ هستند، گويي‌ دل‌هاي‌شان‌ قطعات‌ آهن‌ مي‌باشد، به‌ هر يك‌ از آنها نيروي‌ چهل‌ مرد داده‌ مي‌شود.
صفحات‌ محدود مجله‌ به‌ پايان‌ رسيد و ما سخنان‌ ناگفته‌ و دُرهاي‌ ناسفتهِ‌ فراوان‌ پيرامون‌ <پايتخت‌ دولت‌ كريمه> به‌ ويژه‌ در مورد اصلاحات‌ و تغييراتي كه‌ از نظر اسلوب‌ كشورداري‌ انجام‌ مي‌يابد؛ داريم، كه‌ اميدواريم‌ در فرصت‌ ديگري‌ در اين‌ زمينه‌ بيانات‌ دُرربار معصومان‌ (عليهم‌ السلام) را تقديم‌ نماييم.
به‌ اميد روزي‌ كه‌ اين‌ پايتخت‌ دولت‌ جهان‌ شمول‌ خاندان‌ اهلبيت‌ در پهن‌ دشت‌ گيتي‌ گسترده‌ شود و همهِ‌ انسانها از رنج‌ها، فشارها، ستم‌ها، تشويش‌ها، و اضطراب‌ها رهايي‌ يافته، براي‌ نخستين‌ بار عطر حكومت‌ حقّهِ‌ مبتني‌ بر عدالت‌ و آزادي‌ واقعي‌ را استشمام‌ نموده، ديدگان‌ رمدكشيده‌شان‌ با ديدار آن‌ جمال‌ الهي‌ منور گردد.
به‌ اميد آن‌ روز.
در پايان‌ يادآور مي‌شويم‌ كه‌ براي‌ رعايت‌ اختصار، از هر حديثي‌ فقط‌ فرازي‌ را در اين‌ گفتار ارائه‌ داديم‌ و به‌ جهت‌ محدود بودن‌ صفحات‌ مجله، به‌ اختلافات‌ جزئي‌ كه‌ معمولاً در منابع‌ حديثي‌ هست‌ اشاره‌ نكرديم، ولي‌ سعي‌ كرديم‌ كه‌ متن‌ حديث‌ را مطابق‌ اوّلين‌ منبعي‌ كه‌ در پي‌نوشت‌ آمده‌ ارائه‌ دهيم.

------------------
پي نوشت ها :
1. تهذيب‌ الا‌حكام، ج‌ 6، ص‌ 34.
2. همان.
3. فرحه`‌الغريّ، ص‌ 57.
4. مزارات‌ اهل‌ البيت، ص‌ 49.
5. ماضي‌ النّجف، ج‌ 1، ص‌ 246.
6. همان، ص‌ 97.
7. تهذيب‌ الا‌حكام، ج‌ 6، ص‌ 34.
8. مصباح‌ الزّائر، ص‌ 117.
9. المزار الكبير، ص‌ 192.
10. مصباح‌ المتهجّد، ص‌ 745.
11. سفرنامهِ‌ ابن‌ بطوطه، ج‌ 1، ص‌ 185.
12. بحارالانوار، ج‌ 52، ص‌ 273.
13. بشاره` الاسلام، ص‌ 66.
14. كافي، ج‌ 3، ص‌ 243.
15. بحارالانوار، ج‌ 27، ص‌ 307.
16. قاموس‌ الرّجال، ج‌ 4، ص‌ 156.
17. سير ا‌علام‌ النبلاء، ج‌ 2، ص‌ 323.
18. ماضي‌ النّجف، ج‌ 1، ص‌ 247.
19. تفسير العيّاشي، ج‌ 2، ص‌ 307؛ بحارالانوار، ج‌ 11، ص‌ 333؛ ج‌ 100، ص‌ 387؛ مستدرك‌ الوسائل، ج‌ 3، ص‌ 401.
20. بحارالانوار، ج‌ 18، ص‌ 384.
21. كافي، ج‌ 4، ص‌ 197؛ تفسير العياشي، ج‌ 1، ص‌ 126؛ علل‌ الشرايع، ج‌ 2، ص‌ 422؛ مرآه`‌العقول، ج‌ 17، ص‌ 21؛ بحارالانوار، ج‌ 11، ص‌ 185؛ وسائل‌ الشيعه، ج‌ 13، ص‌ 209.
22. المزار الكبير، ص‌ 206؛ اقبال‌ الاعمال، ص‌ 608؛ بحارالانوار، ج‌ 100، ص‌ 374.
23. محجّل: اسبي‌ كه‌ قسمتي‌ از پاهاي‌ آن‌ سفيد و درخشان‌ باشد. [لسان‌ العرب، ج‌ 3، ص‌ 65].
24. شمراخ: سپيدي‌ باريك‌ و هلال‌گونه‌اي‌ كه‌ از پيشاني‌ اسب‌ سوي‌ لب‌هايش‌ كشيده‌ شود. [فقه‌اللّغه، ثعالبي، ص‌ 67].
25. دلائل‌ الامامه، ص‌ 458؛ العدد القويّه، ص‌ 75؛ بحارالانوار، ج‌ 52، ص‌ 391؛ ج‌ 94، ص‌ 365؛ منتخب‌ الا‌ثر، ج‌ 3، ص‌ 250.
26. مجمع‌البيان، ج‌ 7، ص‌ 235.
27. در كتاب‌ <رجعت‌ يا دولت‌ كريمهِ‌ خاندان‌ وحي>صص‌ 23 تا 95 تفسير 70 آيه‌ از آيات‌ قرآن‌ كريم‌ را به‌ رجعت، از پيشوايان‌ معصوم‌ آورديم.
28. شيخ‌ حرّ عاملي‌ بيش‌ از 520 حديث‌ در اين‌ رابطه، در كتاب‌ <الايقاظ‌ من‌ الهجعه` بالبرهان‌ علي‌ الرجعه`> گرد آورده‌ است.
29. بحارالانوار، ج‌ 53، ص‌ 123.
30. الايقاظ، ص‌ 82.
31. تفسيرالبرهان، ج‌ 10، ص‌ 172؛ تأ‌ويل‌ الايات، ج‌ 2، ص‌ 762.
32. تفسير العياشي، ج‌ 3، ص‌ 37.
33. الايقاظ، صص‌ 330 - 333.
34. بحارالانوار، ج‌ 53، ص‌ 43؛ مختصر البصائر، ص‌ 115.
35. الايقاظ، ص‌ 336.
36. مختصر البصائر، ص‌ 120.
37. بحارالانوار، ج‌ 53، ص‌ 104.
38. تفسير البرهان، ج‌ 10، ص‌ 55.
39. الايقاظ، ص‌ 331؛ مختصر البصائر، ص‌ 112؛ بحارالا‌نوار، ج‌ 53، ص‌ 41.
40. تفسير البرهان، ج‌ 2، ص‌ 437.
41. الايقاظ، ص‌ 335؛ تفسير البرهان، ج‌ 7، ص‌ 337؛ تأ‌ويل‌ الايات، ج‌ 1، ص‌ 424.
42. كافي، ج‌ 3، ص‌ 131؛ الزّهد، ص‌ 81؛ مرآه`‌العقول، ج‌ 13، ص‌ 292؛ بحارالا‌نوار، ج‌ 6، ص‌ 198؛ ج‌ 53، ص‌ 97.
43. مدينه`‌المعاجز، ج‌ 3، ص‌ 98؛ بحارالانوار، ج‌ 53، ص‌ 66.
44. ارشاد مفيد، ج‌ 2، ص‌ 386؛ تفسير العياشي، ج‌ 2، ص‌ 165.
45. كافي، ج‌ 3، ص‌ 131؛ مرآه`‌العقول، ج‌ 13، ص‌ 292.
46. ابوقدامه، حبّه`‌بن‌ جوين، از قبيلهِ‌ عُرَينه، از اصحاب‌ اميرمؤ‌منان(ع) بود، به‌ سال‌ 76 يا 77 ه.ق در گذشت. [قاموس‌ الرجال، ج‌ 3، ص‌ 74].
47. كافي، ج‌ 3، ص‌ 243؛ بحارالا‌نوار، ج‌ 6، ص‌ 268؛ ج‌ 22، ص‌ 37؛ مرآه`‌العقول، ج‌ 14، ص‌ 218.
48. بحارالانوار، ج‌ 50، ص‌ 135.
49. قصص‌ الانبياء، جزايري، ص‌ 258.
50. علامه‌ سيد عبدالعزيز طباطبائي، اسوهِ‌ تحقيق‌ و پژوهش، نوادهِ‌ صاحب‌ عروه‌ و متوفاي‌ شب‌ 7 رمضان‌ 1416 ه.ق .
51. المحتضر، ص‌ 4؛ بحارالانوار، ج‌ 27، ص‌ 307.
52. تهذيب‌ الا‌حكام، ج‌ 1، ص‌ 466؛ كافي، ج‌ 3، ص‌ 243؛ مرآه`‌العقول، ج‌ 14، ص‌ 220؛ بحارالا‌نوار، ج‌ 6، ص‌ 268؛ ج‌ 100، ص‌ 234.
53. ارشاد القلوب، ج‌ 2، ص‌ 441؛ بحارالا‌نوار، ج‌ 100، ص‌ 234.
54. الاصول‌ السّته` عشر، اصل‌ زيد النّرسي، ص‌ 43؛ بحارالا‌نوار، ج‌ 6، ص‌ 292؛ ج‌ 89، ص‌ 284.
55. اجساد جاويدان، ص‌ 334.
56. لئالي‌ الا‌خبار، ج‌ 4، ص‌ 277.
57. الذريعه، ج‌ 1، ص‌ 100؛ ج‌ 22، ص‌ 218.
58. دارالسلام‌ عراقي، ص‌ 429 - 432.
59. اجساد جاويدان، ص‌ 332 - 338.
60. ارشادالقلوب، ج‌ 2، ص‌ 439؛ بحارالانوار، ج‌ 100، ص‌ 233.
61. موسوعه` العتبات‌ المقدسه. ج‌ 6، ص‌ 245.
62. ارشاد القلوب، ج‌ 2، ص‌ 439.
63. بحارالانوار، ج‌ 100، ص‌ 233.
64. تحفه`‌العالم، ج‌ 1، ص‌ 319.
65. ماضي‌ النجف، ج‌ 1، ص‌ 96.
66. كشف‌ الاستار، ص‌ 206؛ رخسار پنهان، ص‌ 368.
67. بحارالانوار، ج‌ 52، ص‌ 176.
68. كشف‌ الاستار، ص‌ 206.
69. لوامع‌ صاحب‌ قراني، ج‌ 8، ص‌ 817.
70. يعني‌ به‌ سال‌ 1038 ه.ق (1038=28-1066).
71. لوامع‌ صاحب‌ قراني، ج‌ 8، ص‌ 664.
72. الذريعه`، ج‌ 18، ص‌ 383.
73. ماضي‌ النجف، ج‌ 1، ص‌ 96.
74. بحارالانوار، ج‌ 52، ص‌ 326؛ تاريخ‌ الكوفه`، ص‌ 100.
75. ياقوت‌ مي‌نويسد: ثَوِيه‌ نام‌ محلي‌ در نزديكي‌ كوفه‌ مي‌باشد [معجم‌ البلدان، ج‌ 2، ص‌ 87؛ تاريخ‌ الكوفه، ص‌ 162].
76. دلائل‌ الامامه، ص‌ 459؛ حليه`‌الا‌برار، ج‌ 5، ص‌ 343.
77. در جلالت‌ قدر او همين‌ بس‌ كه‌ امام‌ باقر(ع) به‌ او فرمود: در مسجد مدينه‌ بنشين‌ و براي‌ مردمان‌ فتوا بده، من‌ دوست‌ دارم‌ كه‌ همانند تو را در ميان‌ شيعيانم‌ ببينم‌ [معجم‌ الادباء، ج‌ 1، ص‌ 108] و چون‌ خبر ارتحالش‌ به‌ امام‌ صادق(ع) رسيد، فرمود: به‌ خدا سوگند، مرگ‌ ابان‌ دلم‌ را به‌ درد آورد [تنقيح‌المقال، ج‌ 3، ص‌ 89].
78. كامل‌ الزيارات، ص‌ 34؛ بحارالانوار، ج‌ 100، ص‌ 241.
79. حيره‌ نام‌ شهري‌ بود در سه‌ ميلي‌ كوفه‌ در سرزمين‌ نجف‌ [معجم‌البلدان، ج‌ 2، ص‌ 328].
80. تهذيب‌ الا‌حكام، ج‌ 6، ص‌ 35؛ وسائل‌ الشيعه، ج‌ 14، ص‌ 399.
81. فرحه`‌الغري، ص‌ 56؛ ترجمهِ‌ فرحه`‌الغري، ص‌ 80.
82. شيخ‌ طوسي‌ در شمار اصحاب‌ امام‌ صادق(ع) از او به‌ عنوان: <عيسي‌ ابوالفرج‌ السندي> نام‌ برده‌ [رجال‌ شيخ‌ طوسي، ص‌ 259] و نام‌ او در سلسلهِ‌ روات‌ كليني‌ در كافي‌ آمده، از جمله: ج‌ 4، ص‌ 409، 428 و 520.
83. فرحه`‌الغري، ص‌ 56؛ ترجمهِ‌ فرحه`‌الغري، ص‌ 79؛ بحارالانوار، ج‌ 100، ص‌ 246؛ مستدرك‌ الوسائل، ج‌ 10، ص‌ 225.
84. مرآه`‌الكمال، ج‌ 3، ص‌ 159.
85. همان، ص‌ 161.
86. مرآه`‌الكمال، ج‌ 3، ص‌ 160 - 161.
87. تحفه`‌العالم، ج‌ 1، ص‌ 319.
88. همان، ص‌ 256.
89. مرآه`‌الكمال، ج‌ 3، ص‌ 161.
90. تحفه`‌العالم، ج‌ 1، ص‌ 256 و 319.
91. مخزن‌ المعاني، ص‌ 181.
92. الذريعه`، ج‌ 20، ص‌ 283.
93. تحفه`‌العالم، ج‌ 2، ص‌ 252.
94. الذريعه`، ج‌ 3، ص‌ 451.
95. كافي، ج‌ 4، ص‌ 572.
96. مرآه`‌العقول، ج‌ 18، ص‌ 291.
97. بحارالانوار، ج‌ 100، ص‌ 241، 246 و 247.
98. لوامع‌ صاحب‌ قراني، ج‌ 8، ص‌ 664.
99. الذريعه`، ج‌ 25، ص‌ 9.
100. معجم‌المطبوعات‌ النجفيّه`، ص‌ 376.
101. بحارالانوار، ج‌ 52، ص‌ 176؛ دارالسّلام‌ عراقي، ص‌ 301.
102. اثبات‌ الهداه`، ج‌ 3، ص‌ 708؛ منتخب‌ الا‌ثر، ج‌ 2، ص‌ 548.
103. كشف‌ الا‌ستار، ص‌ 206.
104. بحارالانوار، ج‌ 110، ص‌ 174.
105. ملا باقر بهبهاني‌ نيز داستان‌ مفصلي‌ دارد كه‌ در دارالسلام‌ عراقي، ص‌ 313 - 316 آمده‌ است.
106. پزشك‌ معالج‌ او فقيه‌ گرانمايه‌ سيد علي‌ شوشتري‌ بود كه‌ سرآمد اطبا بود، ولي‌ به‌ شغل‌ طبابت‌ اشتغال‌ نداشت، فقط‌ شيخ‌ مرتضي‌ انصاري(ره) را معالجه‌ مي‌كرد، و چون‌ حاج‌ علي‌ محمد از فضلاي‌ پارسا بود، او را نيز تداوي‌ مي‌نمود.
107. دارالسلام‌ عراقي، ص‌ 329؛ العبقري‌ الحسان، ج‌ 2، ص‌ 89.
108. ظاهراً اين‌ خديجه‌ دختر مولاي‌ متقيان‌ مي‌باشد كه‌ در همين‌ منابع‌ در شمار فرزندان‌ اميرمؤ‌منان‌ از دختري‌ به‌ نام‌ <خديجه> نام‌ برده‌اند كه‌ از آن‌ جمله‌ است: ارشاد مفيد، ذخائر العقبي، تاريخ‌ يعقوبي، اعلام‌ الوري، روضه`‌الواعظين، مروج‌ الذهب، مناقب‌ آل‌ ابي‌ طالب، مقاتل‌ الطالبييّن، كامل‌ ابن‌ اثير و غير آن‌ها، و اينك‌ حرم‌ با صفايي‌ در مقابل‌ مسجد اعظم‌ كوفه، به‌ عنوان‌ حرم‌ خديجه‌ دخت‌ اميرمؤ‌منان(ع) همه‌ روزه‌ پذيراي‌ هزاران‌ زائر مي‌باشد.
109. كشف‌ الاستار، ص‌ 205؛ منتخب‌ الا‌ثر، ج‌ 2،
ص‌ 540؛ رخسار پنهان، ص‌ 366.
110. العبقري‌ الحسان، ج‌ 2، ص‌ 164.
111. العبقري‌ الحسان، ج‌ 1، ص‌ 115.
112. همان، ج‌ 1، ص‌ 122.
113. آيه`‌الله‌ سيد حسن‌ ميرجهاني، متولّد 1319 ه.ق؛ متوفّاي‌ 21 جمادي‌ الثاني‌ 1413 ه.ق از ملازمان‌ مرحوم‌ آيه`‌الله‌ اصفهاني، صاحب‌ نوائب‌ الدّهور و ده‌ها اثر ارزشمند ديگر و مدفون‌ در بقعهِ‌ علامه‌ مجلسي‌ در اصفهان.
114. قصيدهِ‌ بغداديه، در 22 بيت، در انتقاد از اعتقاد به‌ منجي‌ و مهدي‌ موعود سروده‌ شده، پاسخ‌هاي‌ فراواني‌ به‌ نظم‌ و نثر در ردّ آن‌ منتشر شده‌ كه‌ از آن‌ جمله‌ است: ردّ بر قصيدهِ‌ بغداديه؛ الردّ علي‌ القصيده` البغداديه`؛ كشف‌ الا‌ستار؛ نظم‌ كشف‌ الا‌ستار و جز آن‌ها. [كتابنامهِ‌ حضرت‌ مهدي(ع)، عناوين‌ فوق].
115. كرامات‌ الصالحين، ص‌ 88؛ جنه`‌المأ‌وي، ص‌ 364؛ ملاقات‌ با امام‌ زمان، ج‌ 1، ص‌ 264.



*** بیشتر ***
ارسالی از   گروه جارچی   1396/09/22 | بازدید : 762
مهدويت انتظار مقاله-مهدويت دكترين-مهدويت مباحث -مهدويت مهدوي امام-زمان عصر-ظهور آخرالزمان قيامت شيعه تفكر -شيعه علائم-ظهور نشانه-هاي-ظهور دعاي-فرج موانع- ظهور موانع-فرج معجزات معجزات-امام-زمان زیارت قیام -سفیانی مهدی-پژوه غيبت-كبرى غيبت-صغری زندگینامه- امام-زمان آموزش-مهدویت انحراف-در-مهدویت انجمن-حجتیه فرهنگ -مهدوی,
در صورت تمایل انتقادات , پیشنهادات و نظرات خود را از « اینـــجا » ارسال فرمایید
مطالب مرتبط دیگر
◄ آرمان‌شهر در انديشه يهود
◄ امام زمان در قرآن
◄ قرآن و وجود امام مهدى (عج)
◄ امام مهدى(عج) و مسئله‏ى طول عُمر
◄ پيوند و همکاري متقابل بهائيت و صهيونيسم
◄ مهدویت و مسئله حكومت جهانی حضرت قائم (عج)
◄ تاملي در روايت هاي علايم ظهور
◄ آموزه‌هاي مهدوي در آيينة كلام رضوي
◄ فرق شیعه و سنی در مساله مهدویت چیست؟
◄ از بابي گري تا بهايي گري
◄ بررسي و تحليل برهان معجزه بر امامت ولي‌عصر عج
◄ عاشورا و انتظار(پيوندها، تحليل‏ها و رهيافت‏ها)
◄ چگونگي پيروزي امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف
◄ اماکن زيارتي منتسب به امام زمان (عج)
◄ در پرتو قرآن به انتظار مهدی ع
◄ بررسى افسانه جزيره خضراء
◄ حديث‏شناسى مهدويت
◄ مهدويت از ديدگاه دين‏شناسان و اسلام‏شنان غربى
◄ برهان لطف و غيبت
◄ عدالت اجتماعي از ديدگاه اسلام
◄ مهدى‏انكارى، انتظارستيزى
◄ شناخت يوسف زهرا از يوسف قرآن
◄ تشكيل حكومت جهاني، چرا و چگونه؟
◄ بررسي غيبت و علل آن از منظر عقلي
◄ امام زمان (عج) چگونه از قاتلان امام حسین (ع) که مرده اند، انتقام می گیرد؟