»» پایگاه خبری و اطلاع رسانی جــارچی
ku

آیا شما احساس آزادی نمی کنید؟    در سیستم زندگی دنیا به دست آوردن چیزهای ارزشمند سخت تر است ولی آرامش و رضایت بعد از آن به این سختی می ارزد و تفاوت افراد در این انتخاب یعنی خودخواهی و راحت طلبی یا زندگی هوشمندانه و رفاه شکل می گیرد.


آزادی: رهایی از هر بند و فکر و مادیات و هر چه که مانع از پرواز روحانی باشد , دارای توان اختیار و انتخاب آزادی عمل - خلاف اسارت

وابستگی : نیازمندی و متصل به چیزی - احتیاج به چیزی یا کسی | عدم استقلال و اختیار

دلبستگی و محبت :  دارای تعلّق خاطر - محبت و علاقه داشتن | محبت با توجه


انواع وابستگی :در پایان بیان شده است -+- تست شخصیت


احساس خفگی و کلافگی

هر چه بیشتر در این مسیر بدویم احساس تنهایی و جدایی از اجتماع و حس بد خفگی بیشتری خواهیم داشت چرا که مطابق با ذات و نیازهای حقیقی ما نیست و فردی که نیازهای او تامین نشود احساس خوبی نداشته و توانایی تشخیص صحیح و خطا در او کاهش می یابد چون از درونش اولویت بر تامین نیازهای مهمتر او است و اگر هر منبعی به او پیشنهاد دهد که این مسیر می تواند در او احساس خوبی ایجاد کند و نیازهای او بر طرف می شود ناخودآگاه می پذیرد و جذب آن می شود ولی اگر توان شناخت و تشخیص برای فرد باقی باشد گزینه ای را انتخاب می کند تا او را به آرامش پایدار برساند نه کوتاه و مقطعی با عوارضی به مراتب بدتر که در ادامه برای عوارض آن نیز درگیر برطرف کردن آنها و اصلاح شرایط به وجود آمده باشد. و بدین ترتیب فرد با یک اشباع و تلمبار مشکلاتی رو به رو می شود که این مشکلات او را در خود هضم می کند و فرد به سرگرمی ها و مسائلی که بتواند او را از این فشار دور کند پناه می برد احساس بدی که مانند خفگی می ماند و فشار ی که بر روی سینه سنگینی می کند.


فرق وابستگی با دلبستگی و محبت

وابستگی همان طور که در ابتدا بیان گردید به یک وضعیتی اطلاق می شود چه در بین دو انسان و چه در غیر آن نیاز و تعلق غیر ارادای و ناخودآگاه است به طوریکه فرد به خاطر ناتوانی و عدم مهارت کافی در مدیریت شخصی به یک باور و احساس نادرست و کنترل نشده ای رسیده است که تمام انگیزه و امید و بهانه ادامه زندگی و یا اولویت و ارزش زندگی را توجه و وقت گذاردن با آن فرد و یا آن موضوع می داند و در زمانیکه به کارهای دیگری بپردازد احساس ناخوشایندی داشته , بی قرار و مضطرب بوده و فکر می کند که چیزی کم است ولی در مقابل دلبستگی یک علاقه و توجه اگاهانه است یعنی فرد به این نکته و قانون زندگی رسیده و درک کرده که هیچ چیز باقی و ماندنی نیست پس تا وقتی که هست بهترین توجه و اهمیت و استفاده از حضور آن فرد یا موضوع را به کار می بندد . این افراد دارای اعتماد به نفس واقعی (نه کاذب و چشم بسته بلکه هوشیار و آگاهانه )بالا و خطاهای شناختی کمتری هستند و به همین دلیل التهاب ها و دغدغه های فکری خود را چون مدیریت کرده و برای مشکلات خود راهکارها و راه حلهای مناسبی انتحاب می کنند موفقیت تر هستند.


محدودیت در سبک زندگی غربی و شهرنشینی

امروزه به خاطر وجود ابهامات و آموزشهای ضعیف و ناقصی که ارائه می شود افراد بر اساس سطح شناختی خود تصمیم می گیرند و زندگی می کنند به همین دلیل اختلافهای فرهنگی و اجتماعی بسیار متفاوت و متنوع هستند. سبک زندگی بدون برنامه ای که به اسم تمدن و بروز بودن به صورت گاها اجباری وارد زندگی سیستم شهری شده است تنها یک بلاتکلیفی و یکزندگی حلقه ای با ریتم بی انتهای برای افراد به ارمغان آورده که مداوم در حال دویدن برای جا نماندن از دیگران هستند و باورهای غلطی شکل داده است که افراد همیشه از یک اتفاقاتی در ترس و التهاب هستند و نگران آینده خود و اگر با مسائل و ضعف های مدیریت جمعی نیز ادغام شود .................

در ایران باستان زندگی شهر نشینی وجود داشته است و اطلاق واژه تمدن برای رسیدن به سبک زندگی غربی خیلی معنایی پیدا نمی کند بلکه کافی است افراد و ساختارهای اجتماعی و مسائل تعاملی آنها ابتدا مشخص شده و بر اساس برنامه و با رویکرد راه حل محور و تامین نیازهای فعلی و آینده بروز شود.

زندگی آپارتمان نشینی و برهم زدن آرامش و فضای زندگی شهری و ضعف های مدیریت شهری و اجتماعی و هیاهوهای سیاسی و .... تنها نا آرامی و بی ثباتی را بدنبال داشته و آن زندگی و رفاه مورد نظر همگان با این رویه محقق نخواهد شد. این استرس ها تنها بیماری های مزمن برای افراد ناشی از شوکها و فشارهای عصبی و لجبازی ها و آسیب های روحی و زندگی تنهایی به خاطر رشد بی اعتمادی و بدبینی برای افراد به ارمغان خواهد آورد.

محدودیت های زندگی شهری

یک فرد در یک روستا به سادگی و آزادانه می تواند حداقل نیازها و مایحتاج زندگی خود را تولید کند و در یک چهار دیواری مخصوصا بانوان روستایی محصور نیستند و به سادگی و راحتی می توانند از فضاها و امکانات موجود علایق و سلایق خود را تامین کنند (به اصطلاح خود را تخلیه کنند که هم ورزش است هم هنر است و هم حس خوب مولد بودن و دستاورد داشتن [مفید بودن] آنها برآورده می شود) ولی در یک شهر به خاطر جمعیت بالا و فضاها و امکانات ناکافی امکان ابراز وجود و تامین نیازهای روحی و روانی فراهم نبوده و زندگی افراد بیشتر در تامین و کسب دستاوردهای اقتصادی و ارتقای آن خلاصه می شود که ریشه مقوله مصرف گرایی و مدگرایی است چرا که در دسترس ترین مورد و دارای مزایای تامین کننده سرگرمی و تنوع طلبی افراد می باشد.

نکته : خود افراد و شهروندان به تنهایی نمی توانند در این مسله مهم که آینده و رفاه آنها بدان وابسته است تغییری ایجاد کنند.


اهمیت توجه به باقی و پایدار نبودن

انسانها با باورهای خود زندگی می کنند و بر اساس آنها انتخاب و تصمیم گیری می نمایند اگر این باورها بر اساس منطق زندگی انسانی شکل گرفته باشد این افراد به موفقیت و نتیجه مناسب دست می یابند در غیر اسنصورت چون در راه خطا گام نهاده اند با شکست و به خاطر شکستهای پی در پی با افسردگی و یاس و آسیب های روحی مواجه خواهند بود و اگر این اختلال در شکل گیری شخصیت با مشکلات و ضعف مدیریت جمعی و فضای بسته جامعه ادغام شود .......................

به سادگی از همان زمان کودکی به این نتیجه می رسیم که هیچ چیزی ماندنی و همیشگی نیست و زمانی به پایان می رسد وقتی که یک بستنی را با تمام لذت خورده ایم. در این مقوله نیز کافی است توانمندی و مهارت کافی برای آرامش فکری و روانی خود و دوری و رفع فشارهای عصبی در خودرا بالاتر ببریم تا بتوانیم بهتر ببینیم و تشخیص دهیم  پس انتخاب های بهتری داشته باشیم. پس از فرصتها و موقعیتها بهتر و بیشتر استفاده کرده و با اتمام و از دست رفتن آنها احساس بدی نداشته چرا می دانیم حداکثر توان و توجه خود را بدان مورد داشته ایم. بدین ترتیب با کاهش دغدغه های ذهنی مان و کاهش فشارها احساس آزادی عمل و رهایی بیشتری خواهیم داشت.

هیچ چیز همیشگی نیست.


تنهایی و احساس ترس از یک چیز مبهم و آینده فردی


این دو عارضه و اثر نامطلوب به دلیل بر هم خوردن اصول و ساختار ایده آل اجتماعی ایجاد می شود که جز با یک همدلی و همبستگی جمعی برای عبور از آن علاج قطعی و اساسی ندارد.


پناه بردن به سرگرمی و تنوع طلبی برای کاهش استرس و یکنواختی روزمرگی

حال که تنها شده ایم و به زندگی تنهایی عادت کرده ایم و به این باور نادرست و کاذب رسیدیم که نیازهایمان دارد در این شرایط هم تامین می شود و یا آنقدر دغدغه هایی در ذهنمان ایجاد شده است که فشار و آزار آن نفس کشیدن ما را هم سنگین کرده رو می آوریم به چیزهایی که ما را از این شرایط و وضعیت دور کند و حداقل قدری از این مشکلات فاصله بگیریم ولی پیشنهادی که می شود و همه ما به آن علاقه مند هستیم حل کردن و عبور از این التهاب ها و مشکلات به صورت کامل و رفع آنها است ............ مشکلات را حل کنیم نه از آنها فرار کنیم و برای فراموش کردنشان به سرگرمی های در دسترس پناه ببریم.


فقط یک بار زندگی می کنیم و زندگی فقط مسائل حیوانی و نیازهای اولیه فردی نیست.


راز : توانایی شناخت ضعف ها و توانمندی های فردی و در ادامه یافتن راه حل و راهکار برای موانع و مشکلات فردی برای تحقق به حرکت پیش رونده به جای یکنواختی و ایستایی که برای جبران آن ناچارا به تغییر در ظاهر و همگامی با مد و مسائل تنوع طلبی می انجامد.


انتخاب با ما است و همین طور تغییر و بهبود امور و شرایط زندگی


قانون دیگری در دنیا وجود دارد = تا افراد نخواهند و حرکتی برای تغییر و بهبود اوضاع خود (ارتقاء شخصیتی و سواد شناختی = افزایش رفاه و رضایمندی فردی و اجتماعی ) انجام ندهند چیزی عوض نخواهد شد.


آیا میدانیم اگر فردی از درون خویش نسبت به اعمال و رفتار خود کنترل و نظارت نداشته باشد نمی توان با زور و قوانین محدود کننده در او و در جامعه ایجاد آرامش با ثبات و مطلوب را ایجاد کرد ؟ ارتقا کمی و کیفی شخصیتی افراد راه کار بالا رفتن سطح وجهه رفتاری در جامعه است نه صرفا استفاده از اهرم های کنترلی خارجی ......................./


------ تکمیلی -----


انواع وابستگی

يکي از ويژگي هاي زندگي سالم رشد مداوم است برخي از خصوصيات دوران کودکي از جمله وابستگي براي رشد و شکوفايي زندگي انسان ضروري . اما وابستگي به دو شکل وابستگي سالم و وابستگي ناسالم ظاهر مي شود .


وابستگي ناسالم

روابط وابسته ناسالم مشخصه اي دارند که برخي از آنها به شرح زير است :

1- ارتباط تنها راه ابراز وجود فرد است .

2- عدم صداقت در ارتباط ديده مي شود .

3- ارتباط ضعيف و شکننده است .

4- فقدان اعتماد به نفس مشاهده مي شود .

5- انحصار گرايي وجود دارد .

6- نقش هاي فردي جاي هويتش را مي گيرد .

7- تحقير کلامي ديده مي شود .


چه افرادي مستعد وابستگي ناسالم هستند ؟


نوع برقراري ارتباط ، ريشه در ويژگي هاي شخصيتي افراد دارد . ويژگي هاي شخصيتي که فرد را مستعد برقراري ارتباط وابسته ناسالم مي کنند ، عبارتند از :

1- اعتماد به نفس پايين

2- تمايل به کنترل ديگران

3- تمايل به متابعت و پيروي از ديگران

4- بيگانگي با احساسات خود


مشکلات ناشي از وابستگي ناسالم

وجود روابط ناسالم در زندگي فرد مشکلاتي را به دنبال دارد . افراد وابسته ناسالم اشخاص مضطرب و نگران هستند و همواره از طرد شدن مي ترسند . زماني که مورد طرد شدگي خيالي يا واقعي قرار مي گيرند افسرده شده و حتي تا مرز افکار يا اقدام به خودکشي پيش مي روند حتي در صورت از هم پاشيده نشدن و تداوم ارتباط وابسته ناسالم ، همواره احساس خلاء دروني و پوچي آنان را آزار مي دهد .


مراحل شکل گيري وابسته ناسالم

1- باور ناتوان بودن :
در اين حالت فرد خود را شخصي ناتوان مي داند که از انجام امور شخصي خويش و به طور کلي زندگي به تنهايي ناتوان است . اين باور در خانواده شکل مي گيرد و والدين ناکارآمد براي اعمال کنترل خود بر فرزندانشان چنين باوري را در ذهن آنان ايجاد و تقويت مي کنند .

2- ميل به حمايت و ترس از طرد شدن :
ذهنيت و باور ناتوان بود سبب مي شود فرد همواره احساس نياز به حمايت ديگران نموده و همواره نگران باشد که همايت مورد نظر خود را از دست بدهد . خانواده ناکارآمد يا از طريق حمايت و مراقبت افراطي و يا به واسطه غفلت و ناديده انگاشتن فرزندان خود ، ميل به حمايت و ترس از طرد شدن را دامن مي زند .

باور ناتواني و ميل افراطي به دريافت حمايت ، ترس از طردشدگي را اجاد مي کند اين ميل و ترس رفتاري را باعث مي شود که متمرکز بر ديگران است . فرد براي يافتن حمايت از سوي ديگران تمام انرژي خود را صرف ديگران نموده و به دنبال آن است که ديگران را راضي نگهدارد و به هر قيمتي شده از طرد شدگي رهايي يابد

4 – فاصله گرفتن از خود :
به مرور رفتار ديگران محور ، سبب مي شود فرد از خود فاصله بگيرد و عملا با آنچه مي خواهد و احساس مي کند ، غريبه شود . علت اين است که او بيش از خود به ديگران ، نيازها و خواسته ها و احساسات آنان توجه دارد .

انواع وا بستگي ناسالم

1-وابستگي ناسالم ناتوان :
در اين صورت فرد به ص.رت مبالغه آميز خود را آسيب پذير نشان مي دهد و از اين طريق خود را به ديگران مي چسباند با معرفي خود به عنوان فردي ضعيف و محتاج ، رفتارهاي کودکانه اي را به نمايش مي گذلرد د معمولا مي تواند افرادي را که رفتار هاي حمايت گرانه افراطي و والد گونه دارند ، به دام اندازند .
2- وابستگي ناسالم خصمانه : اين افراد با مرعوب کردن و ترساندن ديگران و با بروز خشم به ديگران وابسته اند و از اين طريق ديگران را کنترل مي کنند . بازي ارتباطي اين افراد با بازي ارتباطي وابستگان ناسالم ((مردم راضي کن )) که تسليم بودن ويژگي ارتباطي آنها است ، جور شده و تداوم مي يابد

3- وابستگي ناسالم پنهان :3- رفتار ديگران محور :

 در اين نوع وابستگي رفتار ظاهري فرد چندان نشاني از وابستگي ناسالم وي ندارد ، اما روند اين ارتباط نشان دهنده ناسالم بودن ارتباط است . وابسته ناسالم پنهان ، از طريق تمارض مي تواند فرد وابسته ناسالمي را که قرباني بودن ، هويت اوست ، به دام اندازد و از طريق تظاهر به بيماري و جلب توجه و ترحم ، ارتباط را حفظ کند . اگر فردي را که دوست دارد از او دور شود ، اعتراض نمي کند ، اما بيمار مي شود ، غذا نمي خورد و آنقدر ادامه مي دهد که احساس گناه را در فرد مقابل ايجاد مي کند .
استقلال ناسالم

افراد مستقل ناسالم از بيان نقاط ضعف خود مي هراسند و درخواست کمک از ديگران برايشان بسيار دشوار است . آنان بر اين باورند که درگران نيازشان را تشخيص دهند و تقاضاي مستقيم آنها دليلي ندارد . مستقلان ناسالم کمک خواستن از ديگران را نشانه ضعف خود مي دانند و با کمک کردن افراطي به ديگران ضعف خيالي خود را مي پوشانند و چنين افرادي آموخته اند که وجود آنها تنها در گرو کمک کردن آنهاست به ديگران و گرنده بودن آنها را نابود مي کند . افراد مستقل ناسالم بر خلاف وابستگان ناسالم که حدو مرزي براي خود ندارند ، به جاي حدو مرز ديوار هاي بتوني بلندي به دور خود مي کشند و نمي گذارند که کسي به آنها نزديک شود .

مراحل شکل گيري استقلال ناسالم

1- نداشتن اعتماد و اطمينان : فرد مستقل ناسالم تجارب و يا باور هايي مبتني بر غير قابل اعتماد بودن ديگران دارد . باور غير قابل اعتماد بودن ديگران مي تواند از طريق والديني که خود مستقل ناسالم هستند به فرزند انتقال يابد .

2- ميل به فاصله گرفتن از ديگران : زماني که فرد ديگران را قابل اعتماد نمي داند ، تمايل دارد از آنا فاصله بگيرد تا به اين ترتيب از احساس تلخ بي اعتمادي و احتمال صدمه از سوي ديگران در امان بماند.

3- حصار کشيدن به دور خود :فرد مستقل ناسالم براي اينکه بتواند به راحتي از ديگران فاطله بگيرد ، به دور خود حصارهاي بلندي مي کشد که نزديک شدن به او را عملا غير ممکن يا دشوار مي سازد .

4- قطع ارتباط با ديگران : داشتن حصار هاي قوي و بلند ، باعث مي شود ارتباط فرد با سايرين قطع شود و به اين ترتيب احساس ناامني فرد ، ظاهرا کاهش يابد .

دکتر مریم باباخانی




*** بیشتر ***
ارسالی از   گروه جارچی   1396/05/29 | بازدید : 14333
آزادی,مدیریت,موفقیت,استرس,آرامش,شخصیت,تست,
در صورت تمایل انتقادات , پیشنهادات و نظرات خود را از « اینـــجا » ارسال فرمایید
مطالب مرتبط دیگر
◄ آیا یک خانواده به محبت و احترام نیاز دارد؟
◄ خاطرات بد و ناگوار را اینگونه کنار بزنیم قسمت اول
◄ اهمیت و چگونگی ابراز احساسات و بیان علاقه مندیها
◄ آیا اظهار محبت نوعی چاپلوسی است؟
◄ آیا گوش دادن ما به گونه فعال است؟
◄ اعتمادبه‌نفس در ده روز
◄ آیا سرنوشت و آینده ما به سطح سواد شناختی ما و اندیشه های ما وابسته است؟
◄ 10 نکته برای ارتقای مهارت های ارتباطی
◄ تاثیر خوش بینی و مثبت اندیشی در زندگی
◄ چرا زنان عفیف باشند و مردان با حیا(چشم پوش)؟ محدودیت نیست؟
◄ ده درس مهم زندگی که آدم‌ ها خیلی دیر یاد می ‌گیرند
◄ با افرادی که خودشان را عقل کل می دانند چگونه برخورد کنیم؟
◄ 15 نکته در موفقیت امور فردی و جمعی
◄ کسب اعتماد به نفس فوق العاده در شصت گام
◄ نکات و آموزش های زندگی بهتر بخش دوم
◄ موفقیت ما در گرو خواستن است؟آیا میدانیم چه می خواهیم؟
◄ ویژگی افراد برنده و بازنده
◄ تعریف دلایل زیان ها و روش های کنترل عصبانیت
◄ چگونه می شود که بخشش برایمان سخت می شود؟
◄ سبک زندگی که می گویند یعنی چه؟
◄ مشکلات در زندگی و عدم موفقیت
◄ تست: ارزیابی عزت نفس خودمان(ارزشی که به خود می دهیم)
◄ زمان هاي ممنوع براي قضاوت
◄ چگونه استرس خود را بهتر اداره کنيم
◄ استرس عامل درجا زدن,رخوت,بی خوابی و ...