»» پایگاه خبری و اطلاع رسانی جــارچی
ku

موسيقي هاي محلي ايران

 

« موسيقي تربت جام »

فرهنگ،سنت و موسيقي منطقه ی تربت جام و منطقه هرات در افغانستان بسيار به هم نزديک اند. زبان مردم تربت جام « پايين جام » و هرات، هر دو، نيز فارسي دري است ؛ اما گويش مردم « بالا جام » با فارسي دري متفاوت است. آوازهاي منطقه تربت جام را مي توان به دو گروه اصلي تقسيم کرد: گروهي که متر آزاد دارند و گروهي که داراي متر مشخص هستند. موسيقي سازي تربت جام با دو تار و نيز سورنا اجرا مي شود، ( دوسازه در منطقه تربت جام رايج نيست).

قطعه هايي که با دو تار تنها ( بي آواز ) اجرا مي شوند، بيشتر همان آوازهاي رايج در منطقه اند که با دو تار تنها به اجرا در مي آيند، مانند: جمشيدي، هزارگي، سرحدي، الله مدد و ... اما تعدادي از قطعه ها که با دو تار تنها نواخته مي شوند، قطعه هاي مستقلي هستند که در موسيقي آوازي نمونه اي ندارند. آوازهاي منطقه جام که داراي متر آزاد هستند عبارت اند از : جمشيدي ، سرحدي ، کوچه باغي، هزارگي و ... ( جمشيدي و هزارگي نام دو ايل در منطقه جام هستند ) که در اين ميان آوازهای جمشيدي و سرحدي رواج و عموميت بيشتري دارند. آواز جمشيدي بر اساس شعر دوبيتي است. نحوه تلفيق شعر و موسيقي در آواز جمشيدي داراي تقارن و به صورت هر بيت در يک پريود ( هر يک از دو مصرع اول دو بيتي در يک جمله و هر يک از دو مصرع دوم در يک جزء ملودي ) می باشد. بيت ها معمولا" به وسيله قسمت رابط دوتار از هم مجزا مي شوند که معمولا" تغييري از همان پريود آوازي است.

تعداد قابل توجهي از آوازهاي منطقه تربت جام، گونه هاي مختلفي از يک نمونه اصلي( انتزاعي ) هستند. اين آوازها شامل جمشيدي، سرحدي، کوچه باغي و هزارگي است.

دوتار، مهم ترين و رايج ترين ساز منطقه تربت جام است. يکي از سيم هاي اين ساز وظيفه ی اجراي نغمه و ديگري وظيفه ی اجرا واخوان را بر عهده دارد. با گذشت زمان، تعداد پرده هاي دوتار دستخوش تغيير شده است.

غلام علي پور عطايي معتقد است که دو تار در قديم دارای چهارده پرده بوده است و بر اثر برخي مشکلات اجرايي وضع نوازندگان، روزگاري پرده هاي دوتار به 8- 9 پرده کاهش يافت؛ اما دوتارهاي متداول امروز معمولا" داراي چهارده پرده هستند.

 

« موسيقي شمال خراسان »

شمال خراسان، سرزميني که شهرهاي بجنورد،اسفراين، دره گز، قوچان و شيروان را در خود جاي داده است،از جمله مناطقي است که موسيقي آن از گوناگوني و نوع قابل توجهي برخوردار است. موسيقي کردي شمال خراسان را «موسيقي کرمانجي» مي نامند. کرمانج شمالي شامل کردهاي خراسان، آذربايجان غربي، ترکيه، شمال عراق و سوريه است؛ و کرمانج جنوبي را کردهاي جنوب درياچه اروميه، مهاباد، کردستان، کرمانشاهان و سليمانيه عراق تشکيل مي دهند. اين دو تيره از نظر گويش با هم متفاوت اند. تفاوت ميان کرمانج شمالي و جنوبي در عرصه موسيقي نيز مشهود است. براي مثال مي توان به آهنگ « لو » اشاره کرد که از اصيل ترين و باستاني ترين نغمه هاي ايراني است و وجه تمايز کرمانج شمالي و جنوبي نيز هست؛ بدين معني که کسي که بتواند « لو » بخواند، از کرمانج شمالي است. امروزه موسيقي کرمانج شمالي همچنين در جمهوري ترکمنستان و در سرزميني که روزگاري به خوارزم معروف بود و تا قبل از قرارداد 1299 بخشي از ايران زمين محسوب مي شد، نيز وجود دارد. ( در دوران صفويه، شاهان اين سلسله بخشي از کردها را در خوارزم مستقر نمودند. )

شعر کردي اغلب به صورت هجايي است که تعداد هجاها مي تواند از 8 تا 16 باشد. ترانه هاي عاشقانه بيشتر در قالب هاي 8 هجايي است. آهنگ « لو » اغلب در برگيرنده قالب هاي 11 تا 16 هجايي است.


نوازندگان شمال خراسان را مي توان به سه گروه اصلي تقسيم کرد که عبارت اند از:


عاشق ها، بخشي ها و لوطي ها.

به اين سه گروه مي توان دو دسته ديگر را نيز افزود که عبارتند از:

ني نوازان و لولو چي ها.

 

« موسيقي بلوچستان »

در سال 1736 م . نادر شاه افشار در بازگشت از فتح هندوستان و توقف در ناحيه اي که «مکران» ناميده مي شد؛بدين علت که مسکن قوم بلوچ بود، آن را «بلوچستان » ناميد.

در متن هاي تاريخي و جغرافيايي اسلامي، از طايفه هاي بلوچ بسيار نام برده شده است و آنچه از مطالعه اين گزارش- ها نتيجه مي شود آن است که ايشان در کناره هاي جنوبي درياي مازندران سکونت داشته اند و مقارن قرن چهارم هجري به بلوچستان کنوني کوچ کرده، يا کوچ داده شده اند. از قديم، در اين خطه، مرزنشينان دلير و سلحشوري مي زيسته اند که در برابر توطئه هاي دشمنان داخلي و خارجي رشادت ها و مقاومت هاي زيادي از خود نشان داده اند. از سوي ديگر اين ديار مهد دانشمندان و سخن سرايان نامداري چون ملا نور محمد بمپشتي ، شيخ محمد درفشان ، ملا بهرام راسکي و... و نيز هنرمندان بزرگي چون فيض محمد بلوچ قصر قندي، ملا موسي راسکي و ... بوده است. در بلوچستان موسيقي بخش جدايي ناپذير زندگي مردم بلوچ است: از تولد تا مرگ، از اندوه تا شادي و درمان کننده بيماري هاي جسمي و رواني و ...

نفوذ و تأثير متقابل فرهنگ هاي بلوچي و هندي باعث شده است که طي چند قرن اخير موسيقي بلوچي از تأثيرات موسيقي هندي دور نماند. علت اين تأثير پذيري را شايد بتوان در انزوا و دور افتادگي بلوچستان، فقدان راه هاي ارتباطي ... و نيز عدم توجه دولت مرکزي به اين نقطه و مجاورت آن با پاکستان جست و جو کرد. طي ساليان دراز، مرکز بلوچستان بيش از اینکه زير نفوذ فرهنگي ايران قرار داشته باشد، با جلوه هاي مادي و معنوي فرهنگي هند و پاکستان روبرو بوده است.

همچنين با توجه به کوچ هاي مداوم قوم بلوچ و اسکان در مناطق به غايت متفاوت در طول تاريخ، موسيقي بلوچي از تأثيرات فرهنگي مناطق مختلف دور نمانده است. با وجود اين، مردم بلوچ توانسته اند بخش مهمي از فرهنگ اصيل و پوياي خود را کماکان حفظ کنند.

موسيقي بلوچي در انواع مختلف وجود دارد که هر کدام به بخشي از زندگي مردم بلوچ مربوط مي شود؛

اين انواع را مي توان به صورت زير برشمرد:

سپست ( صفت )، وزبت، شپتاگي، لاروششگاني، ليلو، سوت، نازينک، لارو، هالو، شئر، موتک، امبا، آوازهاي گواتي، آوازهاي مالد، موسيقي هاي رقص، آواز کردي و نيز ذهيروک و ليکو که شايد بنيادي ترين آواز منطقه بلوچستان باشند. ( ذهيروک مربوط به منطقه مکران و ليکو مربوط به مناطق سرحدي می باشد.)

« موسيقي ترکي »

موسيقي ترکي آذربايجان غربي گرچه با موسيقي آذربايجان شرقي هم ريشه است؛ اما به سبب همسايگي با ترکيه، تأثيرات نماياني را از موسيقي شرقي ترکيه پذيرا شده است. شاخص ترين نوع موسيقي ترکي در آذربايجان غربي، موسيقي عاشيقي است. بجز تأثيرات موسيقي شرقي ترکيه، حضور فرهنگ هاي کردي، ارمني و آسوري نيز تا حدودي موجب تمايز يافتن موسيقي عاشيقي آذربايجان غربي و شرقي گرديده است.

عاشيق هاي آذربايجان غربي بي همراهي « بالابان » و « دايره » ( قوال ) به اجراي موسيقي مي پردازند و به همين دليل، در مقايسه با عاشيق هاي آذربايجان شرقي، کارشان دشوارتر است. حضور بالابان و دايره ( قوال ) در موسيقي عاشيقي آذربايجان شرقي و جمهوري آذربايجان تا حدودي باعث افت نوازندگي و خوانند گي عاشيق ها شده و با گذشت زمان از قدرت آن ها کاسته است. اين در حالي است که عاشيق هاي آذربايجان غربي چون يک تنه به اجراي موسيقي مي پردازند، ناچارند که هم در خوانندگي و هم در نوازندگي چيره دست باشند. به طور کلي، مي توان گفت که سنت خنياگري در چهارچوب فرهنگ عاشيقي در دست عاشيق هاي آذربايجان غربي سالم تر مانده است.

عاشيق هاي اروميه، سلماس، مياندوآب و خوي، به طور کلي داراي شيوه اي يکسان هستند؛ اما تفاوت هاي لهجه اي در هرکدام از شهرهاي ياد شده سبب تغييرات چندي در ساختار نغمه ها نيز گرديده است.

به طور کلي مي توان چنين پنداشت که موسيقي عاشيقي آذربايجان غربي از يک سو با موسيقي عاشيقي آذربايجان شرقي و جمهوري آذربايجان، و از سوي ديگر با موسيقي عاشيقي شرق ترکيه پيوند دارد و به مانند پلي موسيقي عاشيقي آذربايجان شرقي و ترکيه را به هم پيوند مي دهد. با وجود اين، نزديکي و ترادف نغمه هاي عاشيقي آذربايجان غربي با ترکيه بيش تر است؛ به طوري که بسياري از «هاوا» هاي عاشيق هاي ترکيه توسط عاشيق هاي آذربايجان غربي نيز اجرا مي شود.

در قديم، در ميان عاشيق ها سنتي ديرينه وجود داشت که آن را « باقلاما » يا « ديشمه » مي ناميدند که نوعي رقابت و مسابقه و مشاعره بوده است. در اين مسابقه که اغلب روزهاي متمادي به درازا مي کشيد، عاشيق ها به مصاف هم رفته و داستان گويي مي کردند. عاشيقي که شعرها و نغمه هاي بيشتري را در حافظه داشت، برنده اعلام مي شد، و اغلب ساز رقيب را نیز به عنوان نشاني از پيروزي از او مي گرفت. اين سنت در آذربايجان غربي از ميان رفته، اما در ترکيه هنوز رواج دارد. سازهاي عاشيقي آذربايجان شرقي و غربي يکسان است، اما تعداد سيم هاي ساز در آذربايجان غربي کمتر است. ساز عاشيقي آذربايجان شرقي معمولا" داراي 9 سيم است که در سه رديف سه تايي کوک مي شوند. عاشيق هاي آذربايجان غربي معمولا" در رديف وسط به جاي سه سيم، از يک سيم استفاده مي کنند و در نتيجه، ساز آن ها داراي هفت سيم است. همين سيم وسط است که مهم ترين نقش را در تغيير کوک در « هاوا » هاي گوناگون ايفا مي کند و معمولا" آن را متناسب با صداي اصلي و بنيادي هر « هاوا» کوک مي کنند . تعداد پرده هاي ساز عاشيقي معمولا" 13- 14 پرده است.

به جز « هاوا » ها، آهنگ ها و داستان هاي موسيقي عاشيقي، ترانه هاي عاميانه، آوازهاي کار،تصنيف ها،« باياتي » ها ( که بخش عمده اي از ادبيات شفاهي آذربايجان است ) « اخشاما »، لالايي ها و ... نيز در ميان ترک زبانان و به ويژه عشاير آذربايجان غربي رايج است.

 

«موسيقي قشقايي»

فرهنگ ايل قشقايي تا حدود بسياري با فرهنگ ديگر قوم هاي ساکن در نواحي گوناگون استان فارس متفاوت است. در گذشته، موسيقي در ميان ايل نشينان قشقايي از اهميت زيادي برخوردار بود و به شکل ها و قالب هاي گوناگون توسط گروه هاي مختلف هنرمندان ايل اجرا مي شد.

با وجود اهميت بسيار موسيقي در ايل قشقايي، چند عامل باعث اضمحلال تدريجي اين موسيقي گرديده است:

1- مهاجرت و پراکندگي در اثر ييلاق – قشلاق و کوچ مداوم.

2- وضع بد معيشتي مردم ايل که فرصت پرداختن به موسيقي را از آن ها سلب نموده است و به همين دليل هم اکنون هنرمندان ايل، انگشت شمار هستند.

3- تغيير شکل تدريجي بافت فرهنگي ايل که خود ناشي از رخنه عامل هاي جديد تمدن به ميان ايل نشينان است.

4- موقعيت بد موسيقي دانان حرفه اي و جايگاه آنان در ايل.

به طور کلي در ايل قشقايي سه گروه نوازنده وجود دارد که عبارت اند از:

« عاشق » ها

« چنگي » ها « ساربان » ها.


الف ) عاشق ها

در روايت ها گفته شده که عاشق هاي قشقايي در اصل از مناطقي مانند قفقاز، شيروان و شکي به فارس مهاجرت نموده اند. به همين دليل، وجوه اشتراکي ميان عاشق هاي قشقايي و عاشق هاي آذربايجان وجود دارد . اين وجوه اشتراک بيش تر در مضمون داستان هايي است که آن ها اجرا مي کنند تا در موسيقي.

در گذشته، ساز اصلي عاشق ها « چگور» بود، اما از چند دهه گذشته اين ساز تقريبا" حضوري در ايل قشقايي نداشته است . عاشق ها پس از چگور، مدتي به « تار» روي آوردند و سپس « کمانچه ».

از آهنگ هاي قديمي عاشق ها، مي توان از « سحر آوازي » و « جنگنامه » نام برد .

و از آهنگ هاي متداول امروز در ميان آنان مي توان از «کوراوغلي» ، «محمود و صنم» ، گرايلي و « باسمه گرايلي » نام برد . « عاشق اسماعيل » تنها عاشق بازمانده در ايل قشقايي است که هنوز مي نوازد و مي خواند.


ب) چنگي ها

موسيقي قومي قشقايي بيشتر در ميان چنگي ها رايج است. چنگي ها نوازندگان « کرنا »، « ساز » و « نقاره » هستند. اين هنرمندان معمولا" در عروسي ها مي نوازند.


ج) ساربان ها

ساربان ها آهنگ هاي قومي ايل را با ني مي نوازند. ني در ميان ايل نشينان قشقايي ساري قديمي و شناخته شده است. از آهنگ هايي که در ميان ساربان ها بيشتر متداول است، مي توان از « گدان دارغا » که در وصف شترهاي در حال حرکت است، نام برد. در ميان مردم ايل،ساربان ها بيش از ديگر هنرمندان ايل به آواز خواني معروفند.

 

« موسيقي کرمانشاهان »

 

موسيقي تنبور:

کردستان و بخشي از آن که کرمانشاهان ناميده مي شود، داراي فرهنگي اصيل و بسيار کهن است. در اين فرهنگ، موسيقي از مقامي والا برخوردار مي باشد. تنوع و عمق موسيقي در اين منطقه به حدي است که آن را مي توان يکي از مهم ترين مناطق، در حوزه موسيقي شناسي دانست.

موسيقي تنبور موسيقي اي است ويژه اين منطقه و متمايز، نسبت به انواع ديگر موسيقي در منطقه کرمانشاه. ويژگي هاي اين موسيقي مانند فاصله، وزن و چگونگي گردش نغمه به گونه اي است که ما را به سوي اين نظر سوق مي دهد که موسيقي تنبور، باقيمانده انواع موسيقي باستاني ايران است؛ بدان حد که بررسي دقيق اين موسيقي مي تواند موسيقي شناسان را در جهت روشن کردن برخي از خصوصيات موسيقي قديم ايران ياري دهد.

« موسيقي لرستان »

در سرزمين باستاني لرستان ، قرن هاست که سه فرهنگ مختلف در کنار هم به حيات خود ادامه داده اند. فرهنگ « لري »، « لکي » و« بختياري ». اين سه قوم که هر کدام پشتوانه اي بسيار غني از فرهنگ و تاريخ دارند، در حوزه هاي خاصي بر هم اثر گذاشته يا از يکديگر تأثير گرفته اند و با وجود همبستگي تاريخي و فرهنگي، هرکدام وجوه مستقل فرهنگي خويش را نيز دارا بوده اند.

در حوزه موسيقي، موسيقي بختياري حريم خود را بيشتر حفظ کرده و عنصرهاي خارج از فرهنگ خود را کمتر پذيرا شده است. البته گاه ديده مي شود برخي ترانه ها که منشاء لري – و گاه لکي – داشته اند، در ايل بختياري نيز رايج شده اند. در اين زمينه مي توان به آهنگ « دايه دايه » اشاره کرد. به جز آنچه گفتيم، تفاوت موسيقي و برخي آداب و رسوم ميان بختياري هاي لرستان و بختياري هاي چهار محال و بختياري و بوير احمد و کهکيلويه ثابت مي کند که فرهنگ و موسيقي بختياري نيز به سبب همسايگي با فرهنگ لري، طي قرن ها، تأثيرات مرئي و نامرئي بسياري را پذيرا شده است. اما در يک نگاه کلي مي توان چنين پنداشت که نفوذ فرهنگ بختياري به مناطق همجوار بيش تر از نفوذ فرهنگ هاي لري و لکي به قلمرو فرهنگ بختياري بوده است. « مرجنگه » و « شير علي مردون » از جمله نغمه هاي بختياري اند که مورد توجه لرها و لک ها نيز واقع شده اند.

موسيقي اين منطقه را مي توان از نظر مضمون و موضوع به چند دسته تقسيم کرد:

 

1- موسيقي کار:

موسيقي کار در فعاليت هاي مختلفي چون لايروبي جوي ها، برنج کوبي، خرمن کوبي، حصير بافي، مشک زني، چيدن پشم، دوشيدن دام ها، حمل پشته هاي هيزم و ... کاربرد داشته است. اجراي اين آوازها از يک سو براي تحمل کارهاي طاقت فرسا و سنگين و از سوي ديگر، براي سرعت بخشيدن به آهنگ کار و هماهنگي ميان انجام دهندگان کار بوده است.

 

2- موسيقي مراسم عزا و شادي:

در فرهنگ اين منطقه، انسان داراي مقامي عظيم است و بزرگداشت نوگذشتگان که به صورت توصيف و تمجيد خصايص سلحشوري، سخاوت، گذشت، زحمتکشي، قناعت و ... است، عمدتا" توأم با موسيقي انجام مي گيرد.

 

 

« موسيقي مازندران »

موسيقي مازندران را مي توان به پنج بخش جداگانه تقسيم کرد. اين بخش با وجود وجوه مشترک فراوان داراي تفاوت هاي محسوسي نسبت به يکديگرهستند.

1- موسيقي مناطق مرکزي مازندران ( از ساري تا نوشهر ).

2- موسيقي گداري ( واقع در شرق مازندران ).

3- موسيقي علي آباد کتول.

4- موسيقي شرق مازندران ( مازندران شرقي ).

5- موسيقي غرب مازندران ( مازندران غربي ).

 

« موسيقي ترکمن صحرا »

طايفه هايي از قوم ترکمن ( اوغوز هاي سابق ) که هزار و اندي سال پيش به هنگام زيستن در کناره هاي رود سيحون واقع در ماوراء النهر ( ورارود ) به دست اميران ساماني مسلمان شده بودند، ششصد سال بعد در محدوده اي جغرافيايي سکنا گزيدند که امروزه ترکمن صحرا خوانده مي شود.


اين منطقه که در منتها اليه شرق مازندران و بخشي از شمال خراسان جاي دارد، ناحيه گسترده اي است محدود به مرزهاي ترکمنستان از شمال، شهرستان بجنورد از شرق، درياي مازندران از غرب، و رشته کوه هاي البرز از جنوب. امروزه در ترکمن صحرا تيره هاي مهمي چون « يموت »، « گوگلان » « نخوردلي » و « سالور » زندگي مي کنند که تيره هاي کم نفر « تکه »، « مورچه لي » و « أنه ولي » را نيز مي توان به آن ها اضافه کرد . از اين قوم در دائرة المعارف چيني قرن هشتم ميلادي تحت عنوان «
Tokomong» و در قديمي ترين متن هاي اسلامي در قرن چهارم هجري قمري، تحت عنوان ترکمن نام برده شده است.

نياکان تيره هاي ترکمن ( اوغوزها ) که در رده بندي ترک نژادان، از ترکان شرقي اند، به هنگام حرکت از غرب چين و جنوب مغولستان به سوي آسياي ميانه، خنياگران دوره گردي را به همراه داشتند که « اوزان » ناميده مي شدند. اوزان ها زبان گويا و روايتگر رنج هاي مردم خود بودند. اوزان ها که کارشان ريشه عميقي در آيين شاماني و پرخواني (جادو پزشکي – موسيقي درماني) داشت، در شأن قهرمانان ايل، حماسه ها مي سرودند و این را می توان همه آثار بنيادي موسيقي ترک زبانان دانست. به عبارت ديگر، اوزان ها، بخشي عاشيق و ترکي سرايان سده هاي گذشته اند که سوگ و شادي و رزم و بزم انسان ها را با واژگاني ساده و آهنگ هايي موزون و دلنشين بيان داشته اند و با انتقال آن ها از نسلي به نسل ديگر، اين آثار را به ما رسانده اند.

نامدارترين « اوزان » در فرهنگ ترکي روزگار پس از اسلام، شخصيتي به نام « غورقوت آتا » يا « دأده غورقوت » است. در کتاب جامع التواريخ نوشته ی « رشيدالدين فضل الله همداني » و شجرة التراکمه نوشته ی « ابوالقاضي خان » نيز به اين شخصيت اشاره شده است.

« اسپينسکي » محقق روسي، در اثر خود «موسيقي ترکمن» مي نويسد:


« بخشي به کسي اطلاق مي شده است که خط اويغوري را مي توانسته به خوبي بخواند ».

«اسپينسکي» در جاي ديگري از اين کتاب مي گويد:

« باکشي واژه اي مغولي است و معني استاد مي دهد و به کسي اطلاق مي شده که حالات شمن را به خود مي گرفته است ». اما عنوان بخشي در متن هاي فارسي به معناي « بخشيدن » و « هبه کردن » آمده است. بخشي ها، روان پزشکاني هستند که نفسي گرم به ايشان بخشيده شده است.

گمان مي رود که واژه « بخشي » عمري بيش از 250 تا 300 سال نداشته باشد؛ چرا که در زمان مختوم قلي واژه « اوزان » هنوز مصطلح بوده و هنوز تماما" جاي خود را به واژه « بخشي » نداده بوده است. چنان که عارف و شاعر بزرگ ترکمن، مختوم قلي در يکي از شعرهاي خود آن دو را مترادف هم آورده است: « اگر به ايل سعادت روي کند، بخشي و اوزان در آيند ».


« بخشي » ترکمن، در همه جا با دو تار و آواز، تاريخ قوم خويش را مي گويد. او آن قدر حرف دارد که فرصتي براي شاد زيستن و آرام زيستن ندارد. شايد به همین دليل است که رقص، که در اغلب فرهنگ هاي نواحي ايران، بخشي از ادبیات شفاهي را تشکيل مي دهد و در برخي از فرهنگ ها از مهم ترين عوامل بروز و ارائه فرهنگ يک قوم به شمار مي رود، در ميان ترکمن ها جاي ويژه اي ندارد و عدم حضور سازهاي کوبه اي در فرهنگ و موسيقي ترکمني مي تواند دليلي بر اين مدعا باشد. وابستگي زياد ترکمن به اسب در گذشته و حضور سنت ديرينه قالي بافي و نمد مالي در ترکمن صحرا باعث شده است که مردم ترکمن پديده ريتم را در فرهنگ خود در تداوم صداي موزون و متنوع سم اسبان و حرکت ها و صداهاي ريتميک شانه در قالي بافي و حرکت هاي موزون در نمد مالي جست و جو کنند. در اين جا صداي سم اسبان و صداي برخورد شانه بر تارو پود قالي به جاي سازهاي ضربي نشسته است.

 

دوتار:

در موسيقي ترکمني دوتار مهم ترين ساز است. اين ساز را از آن روي که بيشتر کاسه آن را از چوب درخت توت مي سازند، « توت تار » و از آن روي که چوب را براي خشک کردن در تنور مي گذارند، « تامديره » ( تامدير در زبان ترکمني به معني تنور است ) و به طور اولي از آن روي که داراي دو سيم است، «دوتار » مي نامند. در قديم وترهاي دوتار از جنس ابريشم تابيده شده بود، اما امروزه از سيم فولادي استفاده مي شود.




*** بیشتر ***
ارسالی از   گروه جارچی   1396/08/30 | بازدید : 1729
فیلمنامه-نویسی-و-بازیگری-سینما,کلاس-های-کارگردانی,آموزش--سینما-و-تئاتر,کتاب-بازیگری-آنلاین,آموزش-بازیگری-آنلاین,فیلمنامه-نویسی,اموزشگاه-بازیگری,آموزش-بازیگری,آموزش-صداگذاری-روی-فیلم,آموزش-صدا-گذاری,آموزش-میکس-و-مسترینگ,آموزش-نرم-افزارهای-موسیقی,آهنگسازی-و-تنظیم,آموزش-آهنگسازی-با-کامپیوتر,آموزش-آهنگ-سازی,آموزشگاه--های-مجاز-موسیقی,آموزش-تار,نت-آهنگ,اکوئیپمنت-گیتار-الکتریک,آهنگ-بیکلام,ردیف-آوازی-,آواز,مبانی-آهنگسازی,سلفژ,نت-خوانی,آکوردهای-سه-صدایی,تئوری-موسیقی,سایت-موسیقی,آموزشگاه-موسيقی,
در صورت تمایل انتقادات , پیشنهادات و نظرات خود را از « اینـــجا » ارسال فرمایید