»» پایگاه خبری و اطلاع رسانی جــارچی

چرا در یک جامعه باید اینقدر از نزول خواری (گیرنده و دهنده) یا ربا پرهیز شود؟

بخش دوم

خروج از ربا و حیله‏های ربوی

از روایات فراوان و گفتار فقیهان چنین استفاده می‏شود که به دو نحو می‏توان از حریم ربا خارج شد: خروج حکمی و خروج موضوعی.


الف ) خروج حکمی: خروج حکمی یعنی به رغم این که موضوع ربا محقق است ، حرمت آن الغا شده و حکم ربا تخصیص خورده است.

این خروج دارای سه قسم است که عبارتند از : "ربا میان پدر و فرزند"، "ربا میان زن و شوهر" و "ربای مسلمان از کافر حربی".            

1 ـ ربا میان پدر و فرزند

با ثبوت چنین حکمی ، هر کدام از پدر و فرزند می توانند با هم معامله ربوی کنند یا به هم قرض ربوی دهند.

در این زمینه دو روایت وارد شده است و صاحب جواهر نقل می کند که بر این حکم اجماع داریم. با توجه به روایاتی که درباره این مسأله وجود دارد ، این اجماع مدرکی است که به صورت دلیل مستقل اعتباری ندارد و باید روایات باب را ملاحظه نمود. بر روایت‏ها از نظر دلالت هیچ اشکالی وارد نیست ؛ ولی از جهت سند به آن ها اشکال شده است که شهرت عملی این ضعف را جبران می کند .

2- ربا میان زن و شوهر

بین زن و مردی که همسر هم هستند نیز ربای معاملی و قرضی جایز است .

دلیل این مطلب روایاتی است که از پیشوایان معصوم ( ع ) به ما رسیده است. تمام مطالبی که درباره دلیل سند و دلالت بر حکم ربا بین پدر و فرزند یاد شد، در این مسأله نیز مطرح است که نتیجه همان است که در آن جا گفته شد.

3- ربای مسلمان از کافر حربی

مسلمان می تواند از کافر حربی ربا بگیرد ولی نمی تواند ربا دهد. افزون براین که روایات بر خصوص این مسأله دلالت دارد، به روایاتی که می‏گویند: «مال کافر حربی حرمت ندارد و می توان آن را از هر راهی به چنگ آورد» نیز می‏توان متمسک شد.

ب) خروج موضوعی: یعنی عمل به گونه ای انجام شود که موضوع و مفهوم ربا بر آن صادق نباشد ؛ یعنی  تخصصا از موضوع ربا خارج باشد. راه های خروج موضوعی از ربا بر حسب گونه های مختلف ربا ( معاملی و قرضی ) دو نوع است: برخی از آنها در پی خروج موضوع ربای معاملی هستند و تعدادی از راه کارها نیز برای خارج ساختن ربای قرضی از دایره حرمت، از طریق انتفای موضوع آن ارائه شده است.

تحلیل کلی

در آیات و روایاتی که حرمت ربا را بیان کرده اند، تعابیر شدیدی همچون "اعلان جنگ با خدا"، "یک درهم ربا شدیدتر از هفتاد بار زنای با محارم" و ... آمده است. این تعابیر حکایت می کند که گناه رباخواری در اسلام از شدیدترین گناهان است . بنابراین، راه‏هایی که برای خروج از این گناه ارئه می شود ، باید متقن و موجه باشد ؛ یعنی با غرض شارع از جعل و اعتبار حرمت ربا منافی نباشد .

شهید مطهری(ره) در بحث "حیله‏های ربا" می‏نویسد: واضح است که شارع خواسته است رباگیر ، اخذ ربا یعنی زیاده نکند؛ و در حیل ربا اخذ زیاده می شود که با غرض شارع در تضاد است . لذا این نوع حیله ها که با غرض شارع منافات دارد ، در شرع جایز نیست.

بنابراین راه‏هایی که برای خروج از موضوع ربا گفته‏اند، اگر غرض آنها از ارائه این طرق بهره‏مند شدن از ربای معاملی یا قرض در قالب دیگری باشد ، این امر با غرض شارع از حرمت ربا منافات دارد ؛ زیرا با عمل به این راه های صوری ، تحریم ربا لغو نخواهد شد.

امام خمینی(ره) بیشتر این راه‏ها را غیر مجاز می‏شمارد و ظاهراً نخستین فقیهی  است که با شدت هر چه تمام‏تر به رد حیل ربا اقدام نموده است .

شهید محمدباقر صدر نیز در کتاب «البنك الربوي في الإسلام» راه‏های گریز از ربا را یکی پس از دیگری بررسی فقهی کرده و بیشتر آن ها راغیرمجاز می داند.

برخی از مهم ترین راه های گریز از ربا:

1. بیع عینه

در کتاب‏های شیعه و سنی ، گونه های مختلفی از بیع عینه ذکر شده است . وجه معروف آن این است که شخصی کالایی را از فرد دیگری به نحو نسیه می خرد ؛ آن گاه همان کالا را با قیمت کم تر به صورت نقد به طرف مقابل می فروشد . اگر معامله دوم در معامله اول شرط نشود یا بر چنین امری از اول توافق نکرده باشند ؛ این معامله جایز است . اما اگر دو طرف معامله از ابتدا معامله دوم را در معامله اول  شرط کنند ، چنین معامله ای صحیح نیست. زیرا قصد دو طرف از ابتدا دستیابی به ربا است و قصد جدی برای معامله ندارند.

2. بیع شرط

حقیقت بیع شرط آن است که کسی به طور مثال خانه اش را به شخصی می فروشد و شرط می کند که اگر فروشنده تا یک سال پول خانه را برگرداند ، خانه هم عودت داده می شود و در طول این مدت ، خریدار نیز از منافع خانه خود استفاده کرده است . این نوع معامله به مقتضای روایات و فتاوای فقیهان ، بدون منافع و جایز است و قواعد فقهی همانند « المؤمنون عند شروطهم » نیز مؤید این معامله است . اما اگر همین نوع معامله به طور جدی صورت نپذیرد و فقط معامله ای جهت بهره مند شدن از ربای قرضی باشد ، این معامله باطل و حرام است . برای مثال ، فروشنده خانه نیازمند پول است وخریدار صوری هم پول دارد ولی راضی نیست پولش را بدون ربا در اختیار فروشنده صوری قرار دهد. در این صورت ، بدون توجه به قیمت واقعی خانه و بدون قصد جدی در انشای معامله، اگر معامله ای میان این دو صورت گیرد باطل و حرام است .

3. خرید و فروش اسکناس

براساس نظر مشهور فقیهان، ربای معاملی در کالاهایی که به نحو مکیل و موزون معامله می‏شوند، جریان می یابد ولی در کالاهای معدود ، حکم ربا جاری نمی شود . بنابراین می توان صد هزار تومان را به مبلغ صد و بیست هزار تومان به صورت نسیه فروخت .

افزون بر حیله های ربا ، بعضی نیز توجیهاتی دارند که می خواهند برخی از شکل های ربای موجود را به گونه ای از موضوع ربا خارج سازند که به تعدادی از آنها اشاره می‏کنیم:

1. انحصار حرمت در ربای مضاعف

رشید رضا ، سنهوری و برخی دیگر معتقدند که فقط ربای جاهلی ومضاعف مشمول ادله حرمت ربا هستند؛ بنابراین بهره های معمولی در قرض ها یا بهره کم و با نرخ عادلانه ، از شمول ادله ربا خارج هستند.

2. عدم ربا در قرض های تولیدی

بعضی بر این باورند که در زمان پیامبر ( ص ) و هنگام تشریع حرمت ربا ، در عربستان فقط در وام های مصرفی ربا جریان داشت و نظام تولید و تجارت آن زمان از اساس رونق نداشت که تولیدکنندگان و تاجران در تولید و تجارتشان به قرض ربوی نیاز داشته باشند و قرض ها برای امور مصرفی بود و حرمت ربا هم به این نوع قرض‏ها ناظر است. بنابراین وام با بهره در امور تولیدی از شمول ادله ربا خارج هستند.

3. تفاوت ربا با بهره

عده‏ای می‏گویند ربا با بهره تفاوت ماهوی دارد. «حجت الاسلام سید عباس موسویان» اقتصاددان اسلامی در مجله نقد و نظر در رابطه با این تفاوت می‏نویسد: "ربا به عنوان بازده ثابت از پیش تعیین شده در صورتی تحقق پیدا می کند که اولاً تورم برای مدت طولانی صفر باشد، ثانیاً قیمت های نسبی حتی در درازمدت دچار نوسان‏های مهمی نگردد . و این دو تنها در اقتصادهای معیشتی دوران باستان مقصود است. بنابراین ، بهره در نظام های جدید اقتصادی که به جهت تورم و تغییرات دائمی قیمت های نسبی پدیده ای غیر قطعی و متغیر است ، ربا نخواهد بود".

«احمدعلی یوسفی» در کتاب ربا و تورم پس از این که سه مورد اخیر را ذکر می‏کند ، در رد این موارد می‏نویسد: در سه مورد اخیر ، نیازی به پاسخ تفصیلی نیست و فقط به جوابی کوتاه بسنده می‏کنیم. ادله حرمت ربا به ویژه روایاتی که در باب ربا در کتاب های روایی شیعه آمده است، هم بر انواع رابطه ربوی و هم بر اشخاصی که قرض ربوی می‏دهند یا می گیرند، اطلاق دارد و با تحلیل های برخاسته از حدس، قیاس و استسحان نمی‏توان موارد پیش‏گفته را از موضوع ربا خارج ساخت.

مراحل تحریم ربا

رباخواری ـ مانند برده‏داری و شرابخواری ـ از عادات و رسوم ریشه‏دار و پایه‏های اقتصادی جاهلی عرب وغیرعرب بود. این عادت و رسم ناروا می‏بایست با اصول فکری و پایه گرفتن ایمان و تربیت روحی، تحریم و ریشه‏کن شود. آیات مربوط به ربا هنگامی بر پیامبر(ص) نازل شد که رباخواری با شدت هر چه تمام‏تر در مکه و مدینه و جزیره عربستان رواج داشت و یکی از عوامل مهم زندگی طبقاتی و ناتوانی طبقه زحمتکش و طغیان اشراف بود. لذا مبارزه قرآن با ربا بخش مهمی از مبارزات اجتماعی اسلام را تشکیل می‏دهد.

نخستین بار در سوره روم که طبق ترتیب نزول قرآن سی امین سوره ای است که در مکه نازل شده ، سخن از ربا به میان آمده است. در هیچ یک از سوره های مکی به جز این سوره به مطلبی درباره ربا برخورد نمی کنیم . حتی در این سوره هم، کلام درباره ربا تنها به صورت اندرز اخلاقی است . حق ـ تعالی ـ در این آیه می‏فرمایند: «وما آتیتم من ربا لیربوا فی اموال الناس فلا یربوا عندالله  1 ؛ اموال و اجناسی که [به صورت وام] به ربا می دهید تا در میان اموال مردم فزونی یابد، نزد خدا فزونی نخواهد یافت 2 » از این جا این معنا روشن می‏شود که مسأله ربا خواری از همان اوائل بعثت رسول خدا(ص) و قبل از هجرت منفور بودتا آن جا که پس از هجرت صریحاً تحریم شد.

سپس بعد از هجرت ، خداوند در سوره آل عمران صریحا حرمت ربا را تشریع نمود. خداوند در این آیه شریفه می‏فرماید: « یا أیها الذین ءامنوا لاتأکلوا الربا اضعافا مضاعفة ، واتقوالله لعلکم تفلحون 3 ؛ ای اهل ایمان ! ربا را که سودهای چند برابر است نخورید و ازخدا پروا کنید تا رستگار شوید 4 ».

بعد از آن که خداوند ابتدائا ربا را تحریم نمود ، در آیات275 تا 281 سوره بقره که این سوره نیز از سور مدنی است، با شدت هر چه تمام تر ممنوعیت حکم ربا را شرح داد . از سیاق این آیات بر می آید، با وجود این که خداوند  مسلمانان را صریحاً از رباخواری نهی نموده بود ، اما آن ها کاملا از رباخواری دست برنداشته بودند. لذا خدای سبحان در این سوه برای بار دوم به آنان دستور می دهد که از رباخواری دست بردارند و آن چه را از ربا که در ذمه بدهکاران مانده مطالبه ننمایند.

قرآن با ارئه این دیدگاه وسیع ، ابتدا بینش مؤمنان سپس دیگران را گشود و افکار و اخلاقشان را دگرگون ساخت . بدین ترتیب ، دست رباخواران از سراسر جزیره کوتاه شد ؛ چه افراد رباخوار و چه آنان که شرکت سهامی داشتند چون "شرکت بنی‏مغیره و بنی‏ثقیف" که از قبائل اطراف مکه و طائف بهره‏کشی می‏کردند و همچنین "شرکت‏های یهودیان بنی قریظه، بنی نظیر و بنی قینقاع" که پیرامون یثرب (مدینه) بودند.

اما پس از انحراف مسلمانان از نظام اجتماعی اسلام ، سودجویان و سرمایه پرستان مجال رشد یافتند. بعد از حاکمیت آنها، آن دسته از احکام اسلامی که به سود آن ها نبود ، منحرف و توجیه و یا متأثر از محیط گردید. بعد از انحراف احکام اسلامی، طرق سودجویی بی بند ورباخواری زیر نقاب احکام دین باز شد. این امر تا آن جا پیشرفت نمود که رباخواری در فقه اصیل امامیه، به صورت حیله‏های شرعی درآمد و غرض اصلی شارع نقض گردید و به عنوان شرع، حکم شرع نادیده گرفته شد.

دلایل تحریم ربا در قرآن، سنت، اجماع و عقل

تحریم ربا یکی از مسایل مهم اسلامی است که بازتاب گسترده‏ای در آیات و روایات دارد . فقهای بزرگ در رابطه با تحریم ربا با  یکدیگر اختلاف دارند. بسیاری از آنان تنها ادله سه گانه "قرآن"، "حدیث" و "اجماع" را برای تحریم ربا برشمرده‏اند، ولی عده ای دیگر معتقدند که تحریم ربا را بی شک با دلیل عقلی نیز می توان اثبات کرد.

بنابراین ادله اربعه "قرآن"، "سنت"، "اجماع" و "عقل" بر تحریم رباخواری گواهی می‏دهد. اکنون باختصار به بررسی این ادله می‏پردازیم.

الف ) قرآن

حداقل هفت آیه از قرآن به وضوح تحریم ربا را اثبات می کند . این آیات عبارتند از :    

1. الذین یأکلون الربوا لا یقومون إلا کما یقوم الذی یتخبطه الشیطان من المس ذلك بأنهم قالوا إنما البیع مثل الربوا و أحل الله البیع و حرم الربوا فمن جائه موعظة من ربه فانتهی فله ماسلف و أ مره إلی الله و من عاد فاولئك أصحاب النار هم فیها خالدون(1) ؛ کسانی که ربا می خورند [ در میان مردم و برای امر معیشت ] به پای نمی خیزد مگر مانند به پای خاستن کسی که شیطان او را با تماس خود آشفته حال کرده [ و تعادل روانی و عقلی اش را مختل ساخته ] است ، این بدان سبب است که آنان گفتند : خرید و فروش هم مانند رباست . در حالی که خدا خرید و فروش را حلال ، و ربا را حرام کرده است . پس هر که از سوی پرور دگارش پندی به او رسد و [ از کار زشت خود ] باز ایستد ، سودهایی که [ پیش از تحریم آن] به دست آورده مال خود اوست ، وکارش [ از جهت آثار گناه و کیفر] با خداست . و کسانی که [به عمل زشت خود] بازگردند و [نهی خدا را احترام نکنند] پس آنان اهل آتش اند ، و در آن جاودانه خواهند ماند.                                  

این آیه نخست به تشریح حال رباخواران در قیامت می پردازد که هم چون دیوانگان که نمی توانند تعادل خود را حفظ کنند در عرصه محشر وارد می شوند. آن ها گامی به جلو برمی دارند و زمین می خورند و برمی خیزند و باز هم گرفتار همان سرنوشت می شوند. در پایان آیه نیز ، جاودانگی در آتش جهنم ، عقاب رباخواری شمرده شده است .این مجازات دردناک، یک دلیل بر حرمت رباست . هم چنین در آیه تعبیر « حرم الربوا » وجود دارد که صریحا بر حرمت ربا دلالت می‏کند.

2. یمحق الله الربوا و یربی الصدقات والله لایحب کل کفار أثیم(2) ؛ خدا ربا را نابود می کند ، و صدقات را فزونی می دهد و خدا هیچ ناسپاس بزه کاری را دوست ندارد.

آغاز آیه شریفه مذمت و تهدیدی برای رباخواران است. آخر آیه یعنی جمله « والله لایحب کل کفار أثیم » نیز‌، به وضوح دلالت بر حرمت ربا دارد؛ چرا که در این آیه هم نسبت « کفر » به رباخواران داده شده و هم نسبت «اثم: گناه » ، که تأکیدی بر معنی کفر است .

3. یا أیها الذین ءامنوا اتقوالله و ذروا ما بقی من الربوا إن کنتم مؤمنین(3) ؛ ای اهل ایمان ! از خدا پروا کنید ، و اگر مؤمن [واقعی] هستید آن چه را از ربا [بر عهده مردم] باقی مانده رها کنید.

در این آیه شریفه، مسأله تحریم ربا به وضوح بیشتری مشاهده می شود . جمله «ذروا : رها کنید» امر است و امر دلالت بر وجوب دارد ؛ به خصوص این که این امر با جمله « إن کنتم مؤمنین : اگر ایمان دارید» همراه شده است.

4 و 5. یا أیهاالذین ءامنوا لا تأکلوا الربوا أضعافا مضاعفة واتقوالله لعلکم تفلحون * واتقوالنار التی أعدت للکافرین 4 ؛ ای اهل ایمان ! ربا را که سودهای چند برابر است نخورید ، و از خدا پروا کنید تا رستگار شوید . * و از آتشی که برای کافران آماده شده است بپرهیزید .

در آیه نخست با تعبیر «لا تأکلوا الربوا : ربا را نخورید » به صراحت از رباخواری نهی شده است . انتهای آیه دوم نیز، آتش جهنم به عنوان عذاب فعل رباخواری معرفی شده است . علاوه بر این به رباخواری اطلاق کفر شده است. تمام این امور دلالت بر تحریم ربا دارد .

6. فإن لم تفعلوا فأذنوا بحرب من الله و رسوله و إن تبتم فلکم رؤوس اموالکم لاتظلمون ولا تظلمون(5) ؛ و اگر چنین نکردید [و به رباخواری اصرار ورزیدید] به جنگی بزرگ از سوی خدا و رسولش [بر ضد خود] یقین کنید و اگر توبه کردید، اصل سرمایه های شما برای خود شماست [ و سودهای گرفته شده  را به مردم باز گردانید] که در این صورت نه ستم می کنید و نه مورد ستم قرار می گیرید.

در این آیه نیز مسأله تحریم ربا به وضوح بیشتری قابل مشاهده است . در این آیه با لحن فوق العاده تهدیدآمیز، رباخواران را مورد تهدید قرار داده است . چنین تعبیر تندی در هیچ یک ازآیات قرآن درباره هیچ گناهی از گناهان وارد نشده است . این امر نشان می دهد که رباخواری از دیدگاه اسلام بسیار خطرناک و پرمفسده است .

7. فبظلم من الذین هادوا حرمنا علیهم طیبات أحلت لهم و بصدهم عن سیبل الله کثیرا * و أخذهم الربوا و قد نهوا عنه و أکلهم أموال النلس بالباطل و أعتدنا للکافرین منهم عذاب ألیما(6)‌ ؛ پس به کیفر ستمی که یهودیان [ به ‌آیات خدا و بر خود و دیگران] روا داشتند ، و به سزای آن که بسیاری از مردم را از راه خدا باز داشتند ، چیزهای پاکیزه ای را که بر آنان حلال شده بود [مانند صید ماهی و خوردن چربی و شیر و گوشت حیوانات ] و [نیز به سبب] ربا گرفتنشان با آن که از آن نهی شده بودند ،  و خوردن اموال مردم به باطل و نامشروع  [پاکیزه‏های حلال شده را بر آنان حرام کردیم ] و ما برای کافران عذابی دردناک آماده کرده ایم .

این آیات دلالت دارد بر این که رباخواری بر یهود نیزحرام بوده است و علی رغم تحریفاتی که در  تورات به عمل آمده، در دو جای تورات کنونی تحریف ربا به چشم می خورد .این دو جا عبارت است از : "سِفر لاویان ، فصل 25" و "سِفر خروج ، فصل 22".                                                          

حال ممکن است این سؤال پیش آید، درست است که آیه با صراحت می گوید رباخواری بر یهود تحریم شده بود، ولی چگونه از این آیه استفاده می شود که بر مسلمانان نیز حرام است؟ در پاسخ به این سؤال باید بگوییم که خداوند متعال این حکم و مشابه آن را در قرآن با نظر موافق بیان نموده است. اگر این حکم شامل حال مسلمین نبود ، باید در این آیه به آن اشاره ای می‏شد. بنابراین ذکر این نوع از احکام در قرآن بدون هیچ اشاره ای به نفی آن ، در واقع امضای آن برای مسلمین می‏باشد.                  

ب ) روایات                                                                                                      

دلیل دوم بر تحریم عمل زشت ربا ، روایات بسیار زیاد و گسترده ای است که در منابع مختلف وارد شده است. این روایات به قدری زیاد است که شاید به سر حد تواتر برسد . در این روایات تعابیربسیار تکان دهنده ای در مورد این کار اقتصادی ظالمانه و غیر انسانی وارد شده است که درباره کمتر گناهی دیده می شود . در این جا به پنج گروه از این روایات که هر کدام شامل احادیث متعددی است ، اشاره می کنیم.                                                                                                                 

1. در دسته نخست از این روایات ، رباخواری با عمل زشت منافی عفت مقایسه شده و از آن بدتر شمر ده شده است .

از جمله در حدیثی از پیامبر(ص) به حضرت علی(ع) فرموده‏اند: «یا علی درهم ربا أعظم عندالله من سبعین زَنِیَة؛ ای علی ! یک درهم ربا از نظر گناه و معصیت بدتر از هفتاد بار زنا است».

این تعبیر در روایات متعدد دیگر نیز با اعداد و ارقام مختلف وارد شده است. در بعضی از روایات معادل 33 بار و در روایت دیگر معادل 30 بار و در بعضی معادل 20بار و در بعضی معادل یک بار عمل منافی عفت شمرده شده است. همه می دانند اسلام با اعمال منافی عفت برخورد می کند . حال باید حساب کرد که زیان و زشتی رباخواری چه قدر زیاد است که درباره آن چنین می گوید و این از صریح ترین دلایل تحریم ربا است.

در این جا ممکن است دو سؤال پیش آید ؛ نخست این که چرا رباخواری با اعمال منافی عفت مقایسه شده  و از آن بدتر شمرده شده است؟ سؤال دیگر این که ؛ چرا اعداد در روایات مزبور تا این حد متفاوت است؟

در پاسخ به سؤال نخست باید بگوییم شاید دلیل این امر این باشد که رباخواری یکی از عوامل اصلی فقر و اختلاف طبقاتی است. همان گونه که می دانیم یکی از عوامل فحشاء ، فقر و فشار اقتصادی است که سبب شکست جوانان در تشکیل خانواده و کشانیده شدن آنا ها به فساد است . اگر ریشه فقر خشکانیده شود، لااقل بخش مهمی از فحشاء و فساد اخلاقی از میان خواهد رفت .‌آن ها که مقدمات فقر را در جامعه فراهم می‏سازند، در فساد و انحراف اخلاقی آن شریک هستند و عمل آن ها با چندین برابر عمل منافی عفت برابری می‏کند.

در پاسخ به سؤال دوم نیز می توان گفت که رباها مختلف است. همه انواع ربا بد، ظالمانه و زشت است که بعضی ازبعضی دیگر بدتر و زشت تر می باشد . این تفاوت اعداد، مربوط به تفاوت انواع ربا است . مثلا ربای «اضعاف مضاعف»(7) با ربای معمولی متفاوت است و قبح آن ها یکسان نیست . رباگرفتن از یک انسان بسیار ضعیف که مثلا برای درمان فرزندش مختصری وام می گیرد با رباگرفتن از افرادی که در چنین شرائط اضطراری قرار ندارند فرق می کند و اولی به مراتب زشت تر و ظالمانه تر است . تحمیل رباهای ظالمانه بر یک ملت بزرگ که تمام هستی آن ها را به باد می دهد با رباگرفتن از یک فرد فرق می کند. بنابراین ، همه انواع ربا زشت ، ظالمانه و گناه است ولی بی شک این انواع سلسله مراتبی دارد.

این دسته از روایات به روشنی و با تأکیدهای متعدد، بر تحریم ربا دلالت دارد. این روایات رباخواری را هم ردیف بزرگ ترین گناهان تا حد زنای با محارم و حتی فراتر می شمرد . با توجه به گستردگی این روایات و لحن شدید آن ها ، اگر جز این گروه از روایات ، دلیلی بر حرمت ربا نبود ، کافی به نظر می‏رسد.

2. این گروه از روایات ربا و تمام کسانی که به نوعی با آن ارتباط دارد را لعنت می‏کند.

از جمله در دو حدیث از امیر مؤمنان(ع) می‏خوانیم: «لعن رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ الربا و آکلَه و بایعَه و مشترَیه و کاتبَه و شاهدَیهِ » پیامبر گرامی اسلام(ص) در این روایت  پنج طائفه را که در ارتباط با ربا هستند ، لعنت کرده است . این پنج طائفه عبارتند از: کسی که میهمان رباخوار می شود و از غذایی که با پول ربا تهیه شده با علم و آگاهی استفاده می نماید، رباخوار، ربادهنده، کسی که ربا را محاسبه می کند و شاهد قرارداد ربا .

زمانی که یک کا رحرام با این گستردگی مورد لعن خداوند قرار می گیرد ، دلیل بر عظمت حرمت آن کار و قبح و زشتی فوق العاده آن است . کوتاه سخن این که این گروه از روایات نیز دلیل بر حرمت ربا و رباخواری است.

3. این دسته از  روایات ، ربا را بدترین و خبیث ترین نوع معاملات معرفی می کند.

درحدیثی از امام باقر(ع) می خوانیم: « أخبث المکاسب کسب الربا ؛ کثیف ترین معاملات، معاملات ربوی است. » در حدیث دیگری می خوانیم: « و من ألفاظ رسول الله ـ صلی الله علیه وآله ـ الموجَزَة التی لم یُسبَقُ إلیها : شر المکاسب الربا ؛ از سخنان کوتاه و پر معنی رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ که پیش از آن حضرت سابقه نداشت این است که فرمود : رباخواری بدترین نوع کسب هاست.

نتیجه این که این گروه از روایات نیز دلیل بر حرمت ربا و رباخواری است.

4 ـ این دسته از روایات ، دلالت بر هلاکت رباخواران در دنیا دارد.

امام صادق(ع) می‏فرمایند: « إذا أرادالله بقوم هلاکا ظهر فیهم الربا ؛ هنگامی که خداوند اراده هلاکت قومی را کند، ربا در میان آن ها ظاهر می گردد. » معنای این روایت این است که ربا مجازات دنیوی نیز دارد که به هلاکت رباخواران منتهی می‏شود .

ممکن است سؤال شود چرا خداوند اراده هلاکت مردم و قومی را می کند تا ربا در بین آن ها شیوع پیدا کند و سبب نابودی آنها شود؟

پاسخ به این سؤال روشن است. زیرا اراده خدا بدون دلیل نیست. لابد آن قوم مرتکب گناهانی شده اند که خداوند حکیم اراده نابودی آن ها را می کند و گرفتار رباخواری می شوند.

ذکر این نکته نیز ضروری است که لازم نیست همواره هلاکت ، مانند هلاکت اقوام پیشین با صاعقه ها و زلزله‏ا باشد، بلکه هلاکت امروزه اشکال دیگری نیز دارد . بیماری های غیر قابل علاجی هم چون ایدز ، اعتیاد به مواد مرگ آور، انواع بیماری های روانی و مانند این ها که قسمت عمده ای از بیمارستان های کشورهای غربی را به خود اختصاص داده، همه می تواند اسباب هلاکت امت های گنه کار باشد .

5. این دسته از روایات ، سرانجام رباخوار را آتش دوزخ شمرده است.

حضرت علی (ع) می‏فرمایند: « خمسة أشیاء تقع بخمسة أشیاء و لابد لتلك الخمسة من النار : من اتَجَرَ بغیر علم فلابد له من أکل الربا و لابد لآکل الربا من النار . . . ؛ پنج چیز علت پنج چیز دیگر است و سرانجام این ها جهنم است: 1 ـ تجارت و کسب بدون آگاهی ـ از احکام فقهی ـ سبب رباخواری می شود و رباخوار حتما در دوزخ خواهد بود... »

اینگونه روایات نیز دلیل بر تحریم این عمل است.

ج ) اجماع فقهای اسلام

بسیاری از فقیهان، یکی از ادله حرمت ربا را اجماع می‏دانند. «صاحب جواهر» و «امام خمینی(ره)» افزون بر ادعای اجماع، بعید ندانستند که حرمت ربا از ضروریات دین باشد . بدین ترتیب اگر حرمت ربا را جزء ضروریات دین محسوب کنیم؛ اگر کسی با علم به این مطلب آن را منکر شود ، از زمره مسلمین خارج شده و مرتد نامیده می‏شود.

در حدیثی می‏خوانیم: «بلغ أباعبدالله ـ علیه السلام ـ عن رجل أنه کان یأکل الربا و یُسَمیهِ اللِباء. فقال : لئن أمکننی الله منه لأضرِبَن عُنقَه ؛ به امام صادق – علیه السلام ـ خبر رسید که مردی رباخواری می‏کند و ـ از روی انکار و استهزاء ـ ربا را «لباء» (اولین شیری که مادر به نوزادش می دهد و مایه حیات او است) می‏نامد. امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمودند: اگر خداوند مرا بر او مسلط گرداند و او را در دسترس من قرار گیرد، گردن او را خواهم زد».

اجماع به عنوان دلیل مستقل بر یک حکم زمانی معتبر است که دلیلی از قرآن و سنت بر آن حکم نباشد. چون در اثبات حرمت ربا از قرآن و سنت دلیل  داریم ، اجماع نمی تواند دلیل مستقل محسوب شود، بلکه این اجماع مدرکی است.

د ) عقل

اگر فعل یا رفتاری از نظر عقل ناپسند باشد، شرع نیز به حرمت آن حکم می کند . تمام افعال ستمگرانه به طور قطع از نظر شرع ناپسند است؛ پس هر فعلی که ستم به شمار آید ، شرع نیز آن را حرام می‏داند. بی شک، طبق آیه شریفه « و إن تبتم فلکم رؤوس أمولکم لاتظلمون و لاتظلمون؛ و اگر توبه کردید، اصل سرمایه‏های شما برای خود شماست [و سودهای گرفته شده را به مردم بازگردانید] که در این صورت نه ستم می کنید و نه مورد ستم قرار می گیرید». ربا از مصادیق بارز ظلم و از نظر عقل ناپسند است، در نتیجه از نظر شرع نیز حرام شمرده می‏شود.

حکم رباخواری قبل و بعد از تحریم ربا

پس از آن که خداوند ربا را صریحاً تحریم نمود، در رابطه با کسانی که قبل از تشریع این حکم به رباخواری آلوده بودند فرمود: «فمن جائه موعظة من ربه فانتهی فله ماسلف و أمره إلی الله؛ پس هر که از سوی پرور دگارش پندی به او رسد و [ از کار زشت خود ] باز ایستد ، سودهایی که [ پیش از تحریم آن] به دست آورده مال خود اوست ، وکارش [ از جهت آثار گناه و کیفر] با خداست».

مراد از «فمن جاءه موعظة» در این آیه، خبردار شدن از حکمی است که خدای ـ تعالی ـ تشریع کرده است. منظور از «انتهاء» در آیه، توبه و ترک عملی کاری است که بنده از آن نهی شده و مقصود از «فله ما سلف» این است که حکم فعلی، شامل رباخواری های قبل از آمدن قانون ربا نیست.جمله « امره إلی الله » نیز ، اگر چه ظاهرش این است که آیندۀ این گونه افراد از نظر عفو ومجازات روشن نیست ، بلکه بسته به لطف الهی است ، ولی با توجه به جملۀ قبل از آن « فله ما سلف » ، معلوم می شود که همان عفو است . گویا اهمیت گناه ربا سبب شده که حتی حکم عفو دربارۀ کسانی کا قبل از نزول آیه دست به این کار زده اند به طور صریح گفته نشود.

در این آیه تصریح شده که این قانون مانند هر قانون دیگر گذشته را شامل نمی‏شود و به اصطلاح عطف به ما سبق نمی‏گردد. زیرا اگر قوانین بخواهد زمان قبل از تشریع خود را شامل شود، مشکلات فراوانی در زندگی مردم به وجود می‏آید. به همین دلیل، همیشه قوانین از زمانی که رسمیت می‏یابد اجرا می‏شود. البته معنی این سخن آن نیست که اگر رباخواران طلب‏هایی از افراد داشتند می‏توانستند پس از نزول آیه چیزی بیش از سرمایۀ خود را از آنها بگیرند. بلکه منظور این است سودهایی که قبل از نزول آیه گرفته اند بر آن ها مباح شده است.

حکم رباخواری بعد از تحریم ربا

پس از نزول آیات ربا ، شخصی به نام «خالد بن ولید» خدمت پیامبر(ص) حاضر شد و عرضه داشت: "پدرم چون با طائفه ثقیف معاملات ربوی داشت و مطالباتش را وصول نکرده بود ، وصیت کرده است مبلغی از سودهای اموال او که هنوز پرداخت نشده است را تحویل بگیرم. آیا این عمل برای من جائز است؟". در اینجا آیات 281 – 278 سورۀ مبارکه بقره نازل شد و مردم را به شدت از این کار نهی کرد.
در روایت دیگری آمده است که پیامبر(ص) بعد از نزول آیۀ « یاأیهاالذین ءامنوا اتقوالله و ذروا ما بقی من الربوا إن کنتم مؤمنین؛ ای اهل ایمان ! از خدا پروا کنید ، و اگر مؤمن [ واقعی ] هستید آن چه را از ربا [بر عهده مردم] باقی مانده رها کنید» فرمودند: « ألا إن کل ربا من ربا الجاهلیة موضوع و أول ربا أوضعه ربا العباس بن عبد المطلب : آگاه باشید تمام مطالبات ربوی که در زمان جاهلیت مردم از یکدیگر داشته اند همگی باید فراموش شود و نخستین مطالبات ربوی که من آن را به دست فراموشی می سپارم مطالبات عباس بن عبد المطلب است».

از این روایت به خوبی استفاده می شود که پیامبر(ص) هنگامی که قلم سرخ بر مطالبات ربوی زمان جاهلیت می کشید از بستگان خود شروع کرد و اگر در میان آن ها افراد ثروتمندی مانند «عباس» بودند که در زمان جاهلیت همچون دیگر ثروتمندان آلوده بودند، پیامبر نخست مطالبات آنها را الغا کرد.

با توجه به آیۀ « یاأیهاالذین ءامنوا اتقوالله وذروا و ...» چنین به دست می‏آید که بعضی از مؤمنین و مسلمانان در عهد این آیات هنوز ربا می گرفتند و بقایایی از ربا از بدهکاران خود طلب داشتند. این آیه به آن ها دستور می دهد آن چه از ربا نزد بدهکاران مانده صرف نظر کنید . سپس در آیۀ « وإن تبتم فلکم رؤوس اموالکم ؛ و اگر توبه کردید ، اصل سرمایه های شما برای خود شماست [ و سودهای گرفته شده  را به مردم باز گردانید]». تنها به مؤمنین اجازه می دهد که اصل مال را از بدهکاران بگیرند . این آیه دلالت دارد بر این که رباخوار ملکیتش نسبت به اصل مال امضا شده است.

شدت گناه رباخواری در قرآن کریم

شدتی که خدای سبحان در آیات قرآن در امر رباخواری به کار برده ، دربارۀ هیچ از یک فروع دین  به جز یک مورد به کار نبرده است؛ آن مورد "حکومت دادن دشمنان خدا بر جامعۀ اسلامی" است که سخت گیری در آن نظیر سخت گیری در امر ربا است. اما دربارۀ بقیۀ گناهان کبیره، هر چند قرآن کریم مخالفت خود را اعلام و در امر آن ها سخت گیری نیز نموده ، لیکن لحن کلام خدا به شدت مسألۀ ربا  و حکومت دادن به دشمنان جامعۀ اسلامی است. مثلا لحن قرآن در مورد زنا ، شرب خمر ، قمار ، ظلم و دیگر گناهان بزرگ تر از این ها نظیر کشتن افراد بی گناه ، ملایم تر از این دو گناه است.

علت این که خداوند در رابطه با این گناه شدت فراوان به کار برده این است که آثار سوء ربا و حکومت بی دینان بنیان دین را منهدم می سازد ، آثار دین را به کلی از بین می برد، نظام حیات را تباه می سازد، پرده ای بر روی فطرت انسانی می افکند ، حکم فطرت را ساقط می کند و دین را به دست فراموشی می سپارد . اما فساد بقیۀ گناهان از یک یا دو نفر تجاوز نمی کند و آثار شومش تنها بعضی از ابعاد زندگانی را دربرمی گیرد که شامل فساد ظاهر و اعمال ظاهری افراد می شود.
جریان تاریخ نیز این نظریۀ قرآن را تصدیق کرده و شهادت می دهد که امت اسلام از اوج عزت به پایین ترین درجۀ ذلت نیفتاد و مجد و شرفش به غارت نرفت و فاقد مال و عرض و جان خود نشد ، مگر وقتی که در امر دین خود سهل انگاری کرد و دشمنان دین را دوست خود گرفته، زمام امر حکومت خویش را به دست ایشان سپرد و کارش به جایی رسید که نه مالک مرگ خود بود و نه مالک زندگی اش، نه اجازه می یافت تا بمیرد و نه فرصت پیدا می کرد تا از مواهب و نعمت های زندگانی برخوردار گردد. لذا دین از میان مسلمانان رخت بربست و فضائل انسانی از میان آن ها کوچ کرد.
رباخواران به جمع کردن اموال و انباشتن ثروت پرداختند و در راه به دست آوردن جاه و مقام با یکدیگر مسابقه گذاشتند. همین امر سبب به راه افتادن جنگ های جهانی شد . در نتیجه جمعیت دنیا به دو دسته تقسیم گردیده و روبروی هم ایستادند . یک طرف ثروتمندان مرفه و طرف دیگر استثمارشدگان بدبختی که همه چیزشان به غارت رفته بود . این جنگ های جهانی بلایی شد که کوه ها را از جای کند، زلزله در زمین افکند، انسانیت را تهدید به فنا کرد و دنیا را به ویرانه ای تبدیل نمود.

قرآن کریم نیز به این دلیل که متعرض اصلاح زندگی بشر شده ، همان گونه که به اصلاح زندگی افراد اهتمام نموده است ، به طور گسترده به بیان شدت گناه این بلای خانمان سوز اجتماع پرداخته است . در این مجال مختصر به مهم ترین این موارد اشاره می شود:

1. رباخواری یعنی جنگ با خدا و رسول

پس از اندرزهایی چند که در سورۀ بقره خداوند در رابطه با رباخواری بیان می کند ، لحن سخن را تغییر داده و با شدت با رباخواران برخورد کرده و هشدار می دهد که اگر هم چنان به کار خود ادامه دهند و در برابر حق و عدالت تسلیم نشوند و به مکیدن خون مردم محروم مشغول باشند ، به جنگ با خدا و رسول ( ص ) پرداخته اند . خداوند در این آیه می فرماید :  « فإن لم تفعلوا فأذنوا بحرب من الله و رسوله  ؛ و اگر چنین نکردید [ و به رباخواری اصرار ورزیدید ] به جنگی بزرگ از سوی خدا و رسولش [ بر ضد خود ] یقین کنید . »

در ای آیه کلمۀ « حرب » نکره آورده شده است تا عظمت این جنگ یا نوع آن را برساند ؛ یعنی بفهماند که جنگ با خدا و رسول جنگی عظیم است و یا رباخواری نوعی جنگیدن با خداست . علت این که این جنگ را هم جنگ با وهم رسول خدا ( ص ) نامیده این است که رباخواری مخالفت با خداست که حرمت آن را تشریع فرموده و مخالفت با رسول است که حکم خدا را تبلیغ نموده است .

اما برخی از مفسران معتقدند که منظور آیه این است که اگر رباخوار به کار خود ادامه دهد ، خدا و رسولش ( ص ) به جنگ با او برمی خیزند .

جنگیدن خدا و رسول با رباخوار معنایش این است که رسول ( ص ) به امر خدا ، رباخواری را که دست از رباخواری برنمی دارد ، مجبور به تسلیم کند . اگر تسلیم شد که هیچ ، واگرنه مسمانان را مأمور کند تا با او جنگ کنند تا تسلیم خدا شود . این همان جنگی است که طبق قانون « قاتلوا التی تبغی حتی تفی ء إلی أمرالله 8 ؛ با آن گروهی که تجاوز می کند ، بجنگید تا به حکم خدا بازگردد. » انجام می گیرد .

لذا در روایتی می خوانیم هنگامی که امام صادق ( ع ) شنیدند شخص رباخوار با نهایت جرأت ربا می خورد و نام آن را « لباء : شیر آغاز یا آغوز » می نهد ، فرمودند : « اگر دست بر او یابم ، او را به قتل می رساند . »

در روایتی دیگر از امام جعفر صادق ( ع ) روایت شده که فرمودند : « آکل الربا یؤدب بعد البینة ، فإن عاد ادب و إن عاد قتل : رباخوار را باید پس از روشن شدن گناه رباخواری تأدیب کرد و رها ساخت ، آن گاه اگر برای بار دوم  به کار زشت و ظالمانۀ خود روی آورد ، دگر باره روشنگری و وی را تأ دیب کرد . اما  اگر برای بار سوم به به بهره کشی ظالمانۀ خویش  بازگشت ، باید اورا به قتل رسانید . »

جنگی که آیه به آن اشاره نموده ، از ارادۀ حکیمانه و عادلانه و سنن و رسالت خدا ناشی می شود . چون بعثت و قیام پیامبران برای اقامۀ قسط است . قسط عدالت عملی و توزیع عادلانۀ و رساندن حق است که زیربنای اجرای احکام و تحکیم نظام و رشد ایمان و اخلاق و وسیلۀ کمال می باشد . اگر قسط نبود هیچ اصلی از اصول شریعت بنا نمی شد و جنگ طبقاتی درمی گرفت . جنگ از جانب خدا و رسول برای اقامۀ قسط واز میان بردن همین گونه جنگ ها و استقرار و حاکمیت احکام الهی است . این جنگ ادامه دارد تا طبقۀ سودبر دگرگون گردد و توبه کند و دیگر ستمکاری از هیچ جانب نباشد .

2. رباخواری نشانه ای بر ضعف ایمان

در یکی از آیات پیرامون ربا ، خداوند افراد باایمان را مخاطب قرار داده و می فرماید :  « یاأیهاالذین ءامنوا اتقوالله و ذروا ما بقی من الربوا إن کنتم مؤمنین ؛ ای اهل ایمان ! از خدا پروا کنید ، و اگر مؤمن [ واقعی ] هستید آن چه را از ربا [ بر عهده مردم ] باقی مانده رها کنید . »

آیۀ فوق هم باایمان به خدا شروع شده و هم باایمان به خدا ختم شده است . در واقع ، این امر تأکیدی است بر این  معنی که رباخواری با روح ایمان سازگار نیست . منظور این نیست که رباخواران کافرند ـ آن گونه که خوارج به طور کلی در مورد گناهان کبیره می پندارند ـ بلکه منظور این است که رباخواری با ایمان راسخ و ثمربخش سازگار نیست .

3. پایان یافتن آیات ربا با اشاره ای به معاد

خداوند آیات مربوط به ربا را با یک هشدار شدید پایان داده و می فرماید : « واتقوا یوما ترجعون فیه إلی الله ثم توفی کل ماکسبت و هم لایظلمون  ؛ و پروا کنید از روزی که در آن به سوی خدا بازگردانده می شوید ، سپس به هر آن چه انجام داده به طور کامل داده می شود و آنان مورد ستم قرار نمی گیرند [ زیرا هر چه را دریافت می کنند ، تجسم عینی اعمال خود آن هاست . ] »

معمولا قرآن مجید پس از بیان ریزه کاری های احکام و برنامه های اسلامی در بسیاری از موارد ، یک تذکر کلی و عمومی و جامع برای تأکید و تحکیم آن چه قبلا گفته شد است بیان می دارد تا احکام و برنامه های پیشین کاملا در فکر و جان نفوذ کند . لذا در آیه ، مردم را متوجه رستاخیز و کیفر اعمال بدکاران ساخته و به آن ها هشدار می دهد که توجه داشته باشند روزی در پیش است که همۀ اعمال انسان ها بدون کم وکاست به آن ها داده می شود و تمام آن چه را که در بایگانی عالم هستی نگهداری شده ، یک جا به دست وی می سپارند . آن گاه است که از نتایج شوم آن وحشت می کنند . اما این محصول چیزی است که خود او کِشته است و کسی به او ستم نکرده ، بلکه این خود اوست که به خویش ستم روا داشته است .

پایان یافتن آیات ربا با اشاره ای به معاد ، به وضوح حاکی از شدت گناه رباخواری است.

4. عذاب جاویدان، کیفر رباخواران در قیامت

آن گونه که از منابع اسلامی برمی آید ؛ مردمی که به آتش جهنم  وارد می شوند دو دسته اند : یک دسته مدتی معین در جهنم اند و بعد از مدتی از آن جا بیرون می آیند . اما دستۀ دوم خلود در آتش دارند ؛ یعنی برای همیشه در آتش جهنم به سر می برند که وضعیت آن ها بدتر از دستۀ اول است . آن چنان که قران دربارۀ رباخواران می فرماید : « اولئك أصحاب النار هم فیها خالدون  ؛ آنان اهل آتش اند ، و در آن جاودانه خواهند ماند .  » رباخواران از دستۀ دوم اند.

حال ممکن است این سؤال پیش آید ؛ چگونه ممکن است رباخواران در آتش جهنم بمانند حال آن که این عذاب مخصوص کفار است نه افراد باایمان گنه کار ؟ در پاسخ به این سؤال باید بگوییم گویا این تعبیر اشاره ای به آ ن است که ربا خوارانی که اصرار به ربا دارند ، ایمان درستی ندارند . چرا که با این قانون  مسلم الهی که مخالفت با آن هم چون مخالفت با خدا و رسول ( ص ) است به مخالفت برخاستند و یا این که رباخواری مستمر و دائم سبب می شود که آن ها بدون ایمان از دنیا بروند و عاقبتشان تیره و تار می گردد. این احتمال نیز وجود دارد که خلود در این جا مانند آیۀ 132 سورۀ نساء که حکم عذاب جاویدان و خلود را دربارۀ قاتلان افراد بی گناه ذکر کرده ، به معنی مجازات طولانی باشد نه مجازات ابدی و جاودان.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی‏نوشت‏ها :                                                                          

 ترجمۀ تفسیر المیزان، محمدحسین طباطبایی، ترجمۀ محمدباقر موسوی همدانی، ج 2 ، ص 628 .

بقره، آیۀ 279.

 ترجمۀ المیزان، پیشین، ص 648 .

 تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی و همکاران، ج 2 ، ص 375.

 حجرات، آیۀ 9 .

ـ ترجمۀ المیزان ، پیشین .

10 ـ تفسیر نمونه ، پیشین .

11 ـ ترجمۀ تفسیر مجمع البیان ، فضل بن حسن طبرسی ، ترجمۀ علی کرمی ، ج 3 ، ص 115 .

12 ـ پرتوی از قرآن ، محمود طالقانی ، ج 1 و 2 ، ص 259 .

 بقره ، آیۀ 278 .

 تفسیر نمونه ، پیشین ، ص 375 .

 بقره  ، آیۀ 281 .

 تفسیر نمونه ، پیشین ، ص 378 .

 تفسیر نمونه ، پیشین ، ص 370 .

 ترجمه المیزان ، نوشته محمد حسین طباطبایی ، ترجمۀ محمدباقر موسوی همدانی ، ج 2 ، ص 640 .

تفسیر نمونه ، ناصر مکارم شیرازی و همکاران ، ج 2 ، ص 369 .

 همان ، ص 374 .

 ترجمه المیزان ، ج 2 ، ص 647 و 649 .

 بقره ، آیه 275 .

بقره ، آیه 276 .

 آل عمران ، آیات 131 و 130 .

 بقره ، آیه 279 .

 نساء ، آیات 161 و 160 .

اگر ربادهنده در موعد مقرر قدرت پرداخت بدهی خود را نداشته باشد و رباگیرنده سود را افزایش دهد، این ربای «اضعاف مضاعف» نامیده می‏شود. این ربا در جاهلیت مرسوم بوده است.

 بقره ، آیه 279 .

 روم ( 30 ) آیه 39 .

 ترجمه قرآن انصاریان .

آل عمران ( 3 ) آیه 130 .

 ترجمه قرآن انصاریان .

ــ تفسیر نمونه ؛ آیت الله ناصر مکارم شیرازی و همکاران؛ ج 2 ، ص 365 و 364 .

ــ ترجمه المیزان فی تفسیر القرآن ؛ علامه سید محمدحسین طباطبایی ، ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی؛ ج 2 ، ص 627 و 626 .

ــ پرتوی از قرآن ؛ آیت الله سید محمود طالقانی؛ ج 1 و 2 ، ص 261 و 258 . 


فاطمه محمدی / ابنا




*** بیشتر ***
ارسالی از   گروه جارچی   1395/11/02 | بازدید : 2171
ربا,حکم-شرع,سود,نزول,شراکت,
در صورت تمایل انتقادات , پیشنهادات و نظرات خود را از « اینـــجا » ارسال فرمایید